معماری با مصالحی از جنس دل

ایلین1366

عضو جدید
کاربر ممتاز
گاهی شعر سراغم را میگیرد ؛

گاهـــــی ...

هوای تو !

فرقی نمیکند . . . .

هر دو

ختم میشوند به دلتنگی من !!
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
بــــاز هـــــم خيال تــــو

مــــرا

“برداشــــت”

کجــــا مي بــــرد نمــــي دانــــم!

 

Elham*92

کاربر بیش فعال
"همیشه از جایی آغاز می شود که انتظارش را نداری . یک مرتبه به خودت می آیی و می بینی وسط خاطره ای افتاده ای که تمام روزهای گذشته خواسته ای فراموشش کنی . هر چه با خودت تکرار کنی که همه چیز تمام شده و دلیلی برای یادآوردنش وجود ندارد ، باز یک روز با بهانه ای حتی کوچک ، خودش را از گوشه ی ذهنت بیرون می کشد و هجوم می اورد به گذر دقیقه های آن روزت."
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
من يه همسر داشتم، زيبا بود. قمار بازي ميکرد و يه عالمه بدهي بالا آورده بود.
طلبکارا صورتشو خط خطي کردن و ما پولي براي جراحيش نداشتيم،
ميخواستم بدونه که زخماش برام اهميتي نداره، براي همين يه تيغ گذاشتم تو دهنم و اين کارو کردم،
ميدوني بعدش چي شد...؟
نتونست اينجوري منو ببينه و ترکم کرد.
حالا هميشه ميخندم!
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
يادمان باشد
وقتي كسي را به خودمان وابسته كرديم
در برابرش مسئوليم ...
در برابر اشكهايش
شكستن غرورش
لحظه هاي شكستنش در تنهايي ولحظه هاي بي قراريش ....
و
اگر يادمان برود
در جايي ديگر سرنوشت يادمان خواهد آورد
واين بار ما خود فراموش خواهيم شد

 

Elham*92

کاربر بیش فعال
ترک کردن آدمها هم آدابی دارد!


اگر آداب ماندن نمیدانید

لااقل

درست ترکشان کنید

تا تـَــرَ کــــ برندارند...
 

Elham*92

کاربر بیش فعال

تا کنون هر که ترکم
کرد
به خودش
زحمت
نداد
لاقل بگوید
خداحافظ
و همین
درد دارد
که نه
دلیل
رفتنشان را گفتند
و نه
دلیل
خداحافظی نکردنشان
تنها
وقتی
میخواستم
کسی
را ترک کنم
میگفتم
خداحافظت باشد
تا خدا
همیشه مراقبش باشد
ولی این را
هم نمیفهمیدند
تا
حداقل انان
نیز
بگویند
خداحافظت
ولی
انان
حسابی ترک دادند
به قلبم
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
دق نوشته...

زمانی به بی حسی دستم پی بردم که در لبه "پرت "گاه، معلق ماندن از شاخ و برگ مرگ را به گرفتن دستم ترجیح دادی ...
در جست جوی عصبم گشتم اما در غضب، شاهرگم را یافتم....
نه شاخ و برگ و نه شاهرگ هیچ یک مقصر نیستند....
سردی مزمن از دست، به سرم زده است...
دیگر من نیستم....
خدا حافظ..
 

مهندس خرده پا

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
امشب من تو را خواهم با جامه ی تنهایی

من نیمی از این شعرم با ظاهر شیدایی

امشب دل من با تو شعری است پر از غصّه

تو مالک این شعر و من یک دل دریایی!

فصلی است پر اندیشه در تقویم تقدیرم

من مغلوب این فصلم این فصل شکیبایی

من شعله ی این عشقم می سوزم از این اشعار

متروک ترین واژه در دیار دانایی
 

مهندس خرده پا

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز


من شاعرم! حال مرا عالم نمی‌فهمد

جز تو کسی چیزی از اشعارم نمی‌فهمد

کشف جدید روزگار ما تو هستی که

برق نگاهت را ادیسون هم نمی‌فهمد!

سیلاب عشق تو بیاید، حکم ویرانی‌ست‌

سیل است دیگر... بارش نم‌نم نمی‌فهمد

من کشته‌ی عشق تو خواهم‌شد، ولی افسوس

هویّت سهراب را رستم نمی‌فهمد

کلّ شکایت‌های من تنها همین جمله‌ست:

معشوقه‌ای که دوستش دارم... نمی فهمد!
 

مهندس خرده پا

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
گاهی پای کسی میمانی ....

که نه دیدی اش .... نه میشناسی اش .......

فقط حسش کرده ای .... تجمسمش کرده ای....
پشت هاله ای از نوشته های مجازی روی پیج مجازی اش ...

که هر روز میخوانی و در جوابش میگویی ....

لایک ....

 

مهندس خرده پا

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
خوبم...باور کنید...

اشکها را ریخته ام...

غصه ها را خورده ام...

نبودنها را شمرده ام...

این روزها که میگذرد خالی ام...

خالی از خشم،نفرت،دلتنگی...

و حتی از عشق...

خالی ام از احساس ...!!!
 

مهندس خرده پا

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز


عادت میکنم به داشتن چیزی وسپس نداشتنش...

به بودن چیزی و سپس نبودنش...

تنها عادت میکنم...

اما فراموش نه!!


شبها زیر دوش آب سرد رها میکنم بغض زخم هایم را

درحالی که همه میگویند...

خوش به حالش!!!

چه زود فراموش میکند.!..
 

nasim_shsh

عضو جدید
کاربر ممتاز
وقتی "رفتی" تا آخر "برو"
وقتی "ماندی" تا آخر "بمان"
این تن... خسته است!
از نیمه رفتن ها.....
از نیمه ماندن ها.....

 

Elham*92

کاربر بیش فعال
گام بر می دارم اما این گذر بیهوده است
تا کلید دل نچرخد فکر در بیهوده است

آه ای گنجشک من در کنج غمهایت بمان
آسمان وقتی نباشد بال و پر بیهوده است

ناخدا ! پا از گلیم دور دریاها بکش
بادبان وقتی نباشد این سفر بیهوده است

کار با ابرو کمانان آخرش رسوایی است
تیر اگر از چشم بر خیزد سپر بیهوده است

موجها افسار خود را دست ساحل داده اند
کوشش دریای طوفانی دگر بیهوده است

ای درخت پیر از قانون جنگلها نترس
ریشه تا در خاک می ماند تبر بیهوده است
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
مادر، دستی بر گهواره دارد

و دستی در دست خدا

آن‌گاه که مادر، گهواره را تکان می‌دهد،

عرش خدا به لرزه درمی‌آید.

و همه‌ی فرشتگان سکوت می‌کنند

تا زیباترین سمفونیِ هستی را بشنوند:
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
انقضایـــــــــــ خاص بودنت تمام شد...

دیگــــــــر نگاهت نمیکنمـــــــــــ ...

حرام است به مال دیگران چشم داشتنــــــــ ...
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
رفت بدون خداحافظی...
شاید میدانست بی او حتی نمیخواهم خدا نگهدارم باشد
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
زخــمی بر پهلـویـــم است...

روزگــار نمــک می پاشد و من

پیــچ و تاب می خـورم و همـه

گـمـان می کننـد که می رقصـم....
 

ایلین1366

عضو جدید
کاربر ممتاز
زمانی که داشت قلبمو میشکوند تمام فکرم به این بود که نکند دستش زخمی بشه
 
آخرین ویرایش:

Elham*92

کاربر بیش فعال
گفتم خدایا سوال دارم......
گفت بپرس.....
پرسیدم چرا وقتی شادم همه با من میخندند ولی وقتی ناراحتم کسی با من نمیگرید؟....
جواب داد، شادی را برای جمع کردن دوست آفریده ام اما غم را برای انتخاب بهترین دوست.........
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
همــه مــي‌گــوينــد: چــه مهــربــان اســت ايــن مــرد!
و کســي نمــي‌دانــد
لبخنــد تــوســت روي لــب‌هــایــم،
وقتــي آن‌ســوي دريــاهــا،
يــادم مــي‌کنــي . . .


رضا کاظمی

:gol:
 
بالا