باور تلخ نبودنت...تاوان کدامین اشتباه بود؟تو گفتی بمان و من ماندم...اکنون که تو رفته ای...من در کوچه های تنهایی به انتظار برگشت تو ،به بیکسیخود خیره شده ام...و نمیدانم اخر چه خواهد شد...میروی و من نگاهت میکنم...تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو...یک عمر برای گریستن وقت دارم...اما برای تماشای تو همین یک لحظهباقیست...
و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]باد
به نوازش گیسوان من بیا و فریاد مرا با خود ببر...
بی وفایان را به تو سپرده ام
آنان که در دل خود سنگ رویانده بودند
و تنهایی را به من آموختند
و آنان که خود از سنگ بودند
و آتش را در دل من بر افروختند[/FONT]
مـــن هـــــر روز و هــــر روز و هـــــر روز
تمام رویاهایم رابا تو قسمت میکنم وتو..نمیدانی !
من هر روز تورا مرور میکنم وتو... نمیدانی !
من همیشه با تو حرفها دارم وتو...نمیدانی !
من من من ...تورا دوست دارم اما تو باز هم...نمیدانی !
پرم از تنهایی.. پرم از هرچی دلتنگیه.. پرم از دلشوره.. از بی تو بودنها.. پرم از اشکهایی که باید رو شونه های تو خالی کنم.. چرا نیستی؟چرا احساست نمیکنم ..! بدجور دلم گرفته.. این نفس کشیدنای اجباریو نمیخوام.. این خنده های تلخو و زورکیو نمیخوام.. دلم آرامش میخواد..
خدایا آنقدر خرابم که هیچ مرهمی آرامم نمی کند! مرا در آغوش خود بگیر؛ دلم آرامشِ خدایی می خواهد.. .