بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

mina12345

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
شیـطان اندازه یک حبّـــه قند اســــت . . .

گاهی می افتـــد تـــوی فنجـــانِ دلِ مــــا . . .

حل مــی شود آرام آرام . . .

بی آنکـه اصلا ً ما بفهمیـم . . .

و روحمـان سـر می کشد آن را . . .

آن چای شیــریـن را . . .

شیـطان زهـرآگیــن ِدیــریــــن را . . .

آن وقـت او، خـون مـــی شـــود در خـــانه تن . . .

مـی چرخـد و مـــی گـردد و مـی مـانـد آنجـا . . .

او می شــــود مـن .
 

مهندس2010

عضو جدید
تو جاده های زندگی...تو تنها تکیه گاهم بودی...
اگه به تو تکیه می کردم...دیگه نداشتم هیچ غمی...
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر، با آن پوستين سرد نمناكش
باغ بي برگي
روز و شب تنهاست
با سكوت پاك غمناكش
ساز او باران ، سرودش باد
جامه اش شولاي عرياني ست
ور جز اينش جامه اي بايد
بافته بس شعله ي زر تا پودش باد
گو برويد، يا نرويد، هر چه در هر كجا كه خواهد
يا نمي خواهد
باغبان و رهگذاري نيست
باغ نوميدان
چشم در راه بهاري نيست
گر ز چشمش پرتو گرمي نمي تابد
ور به رويش برگ لبخندي نمي رويد
باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا نيست ؟
داستان از ميوه هاي سر به گردونساي اينك خفته در تابوت
پست خاك مي گويد
باغ بي برگي
خنده اش خوني ست اشك آميز
جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن
پادشاه فصلها ، پاييز
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
میان دیوارهای روشن سکوت

خانه ای شیشه ای ساخته ام .

خانه ای باتمام زوایای زندگی یک انسان .

خانه ای به وسعت تمام عشقها ، قلبها ، سکوت ها.

خانه ای با شادیهایی از جنس ستاره های طلایی

و احساسی به رنگ آسمان .

خانه ای که درهایش از جنس نور است و

پنجره هایش رو به آفتابگردانهای خندان باز می شوند.

خانه ای پر از هوای " تو"

و نفسی از تبار " عشق " .

در هنگامه آمدنت

سکوت شیشه ها به رنگ آبی ترین بهشت زمینی

زندگی را فریاد می زنند .

حتی اگر با قدمهایی از جنس سکوت بیایی ...
 

MK264

کاربر بیش فعال
وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم

کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم

مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم

چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم

بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم

نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم

به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم

وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟

مهرداد اوستا
 

atige

عضو جدید
آن لحظه که از نياز انسان
دارد نه کم از هواي حيوان
يک دانه ي گندم طلايي
از تشت طلا گران بهاتر
در حادثه هاي ناگهاني
سالم ز مريض مبتلا تر
آسوده مباش که بي نيازي
يک آآآن دگر پر از نيازي
آنجا که تو
فرعـــــــــون زماني
در تير رس باد خـــــــــــزاني !آن لحظه که از نياز انسان
دارد نه کم از هواي حيوان
يک دانه ي گندم طلايي
از تشت طلا گران بهاتر
در حادثه هاي ناگهاني
سالم ز مريض مبتلا تر
آسوده مباش که بي نيازي
يک آآآن دگر پر از نيازي
آنجا که تو
فرعـــــــــون زماني
در تير رس باد خـــــــــــزاني !
 

SHA13267

عضو جدید
هر چه گفتیم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانیم
سعدیا بی وجود صحبت یار همه عالم به هیچ مستانیم
 

MARIA RED

عضو جدید
کاربر ممتاز
خدای خوبی داریم ...
آنقدر خوب که با هر مقدار بار سنگین گناه ، اگر پشیمان شویم و توبه کنیم باز هم مهربانانه ما را می بخشد ...
و آنقدر بخشنده است که باز فرصت جبران را در اختیارمان می گذارد ...
آری خدای خوبی داریم ...
خدایی که مشتاقانه ما را می نگرد،
با چنین خدای بخشنده و مهربانی ؛ ناامیدی از درگاهش معنایی ندارد ...

 

MARIA RED

عضو جدید
کاربر ممتاز
هیچگاه، هیچگاه و هیچگاه خود را دست کم نگیرید و تحقیر نکنید،
بیاد داشته باشید که
خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت ...
 

MARIA RED

عضو جدید
کاربر ممتاز
مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد ؛
چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند. به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد ، قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش می کند ...
 

MARIA RED

عضو جدید
کاربر ممتاز
خدایا بفهمانم که بی تو چه می شوم ، اما نشانم نده
مهربانا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد ...
 

MARIA RED

عضو جدید
کاربر ممتاز
خدایا دستم به آسمانت نمی رسد،
اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن ...
خدایا ...
 

MARIA RED

عضو جدید
کاربر ممتاز
خدایا من به عنوان بنده حاجتم را گفتم
تو هم که خدایی !

امیدوارم اگر قرار به برآورده نشدنش هست ، از حکمت تو باشد تا بی لیاقتی من ...
 

some1

عضو جدید
کاربر ممتاز
ای زن که دلی پر از وفا داری
از مرد وفا مجوی هرگز
او معنی عشق را نمیداند
راز دل خود به او مگو هرگز
 

MARIA RED

عضو جدید
کاربر ممتاز
حاجتی در دل بی تابم داشتم...
به دل گفتم : لیاقت برآورده شدن خواسته ات را نداری وگرنه از تو حرکت و از خدا برکت و خدا هم برایت برآورده اش میکرد.
دل گفت : مگر آنچه را که تا بحال خدا به تو داده است لیاقتش را داشته ای !
و مگر او تا بحال در بذل نعمت هاش به لیاقت تو نگاه می کرده است ؟!
.... و قسم می خورم که راست می گفت
 

MARIA RED

عضو جدید
کاربر ممتاز
هروقت مشکلی لاینحل برام پیش میاد که کسی قادر به حل اون نیست ناخودآگاه یاد خدا می افتم ...
یک نگاه به اعمال و کارها و رفتارم میندازم ...
جز شرمندگی چیزی نیست ...
خجالت زده و مضطرب و صدایی لرزان صداش میکنم ...
خدایا کمکم کن و به دادم برس ...
قول میدم رفتارم رو اصلاح کنم و گذشته رو جبران کنم ...
خدا ، خوب خداییه ... مشکل و گرفتاریم رو حل میکنه ...
ولی افسوس که من بد بنده ای هستم ...
روز از نو و روزی از نو ...
کاش این آدم گستاخ ، اینقدر نسبت به پروردگارش بی حیا نبود
 

MARIA RED

عضو جدید
کاربر ممتاز
بـــار الها

تـــو نادیده می ‌گیری

مــــن هم نادیده می گیرم

تـــو خطاهایـم را


مـــن عطاهایـت را...
 

MARIA RED

عضو جدید
کاربر ممتاز

انتهای شب،

‎ ‎نگرانی‎ ‎هایت را‎ ‎به‎ ‎خدا بسپار‎ ‎و آسوده بخواب.



خدا بیدار است...
 

MARIA RED

عضو جدید
کاربر ممتاز
شانس نام مستعار خداست

آنجا که نمی خواهد

امضایش پای داده هایش باشد...
 

MARIA RED

عضو جدید
کاربر ممتاز
خدایا ...
با همه ی فاصله‌ای که از تو گرفته‌ایم ...
هنوز هم ، چقدر به ما نزدیکی ...
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
رسم تو
رفتن بود
رسم من
چشم به راهت ماندن
و به ديدار تو حسرت خوردن
و به آنكس كه تو را ديد
سلامي گفتن
من به آن لحظهء نا ب
كه تو از پنجره رخ بگشائي
نگران،
منتظرت ميمانم
گرچه خود ميدانم
بر نتابد مهتاب
تا در آن لحظهي ناب
دست در موي تو آويزم باز

رسم تو رفتن بود
رسم من
چشم به راهت ماندن
و به آنكس كه تو را ديد
سلامي گفتن
 

yalda.2008

عضو جدید
کاربر ممتاز
عکس هات
شده اند تقویم من
روزهای قهر
روزهای آشتی
روزهای بوسه های طولانی.
دست هام
بوی عکس های قدیمی را گرفته اند
حتی صورتم
تمام بدنم
بوی تو را گرفته است
در این گور نمناک
این تخت سرد فلزی
میان این همه ملافه ی سفید
میان این همه عکس
از روزهای تو
روزهای قهر
روزهای آشتی
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
آواز مهرباني تو با من
در كوچه باغهاي محبت
مثل شكوفه هاي سپيد سيب
ايثار سادگي است
افسوس آيا چه كس تو را
از مهربان شدن با من
مايوس مي كند؟
 

hamid221

عضو جدید
کاربر ممتاز
هر کس که تو را شناخت جان را چکند
فرزندو عیال و خانمان را چکند
دیوانه ت کنی هر دو جهان بخشی
دیوانه تو هر دو جهان را چکند
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
فانوس تنهایی بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم ادبیات 28440

Similar threads

بالا