دان اي نازنين آنچه شکستي تصوير زيباي خودت بود که در دلم ساخته بودي ...
حالا که رفتني شده اي طبق گفته ات
حالا که رفتني شده اي طبق گفته ات
باشد، قبول ...
لااقل اين نکته را بدان:
آهن قراضه اي که چنان گرم گرم گرم
در سينه مي تپيد،
دلم بود ...
نا مهربان ....
مطمئن باش ، برو ...
ضربه ات كاری بود ، دل من سخت شكست ...
و چه زشت به من و سادگیم خندیدی
به من و عشقی پاك ، كه پر از یاد تو بود ...
و به این قلب یتیم
كه خیالم می گفت تا ابد مال تو بود ...
تو برو تا راحت تر
تكه های دل خود را آرام سر هم بند زنم.
آهن قراضه اي که چنان گرم گرم گرم
در سينه مي تپيد،
دلم بود ...
نا مهربان ....
مطمئن باش ، برو ...
ضربه ات كاری بود ، دل من سخت شكست ...
و چه زشت به من و سادگیم خندیدی
به من و عشقی پاك ، كه پر از یاد تو بود ...
و به این قلب یتیم
كه خیالم می گفت تا ابد مال تو بود ...
تو برو تا راحت تر
تكه های دل خود را آرام سر هم بند زنم.

