بس که عصیان تو کردم به جهان خوار شدم
عاقبت بر عمل خویش گرفتار شدم
نامه جرم مرا روز جزا باز مکن
من به امید عطای تو گنهکار شدم
دلم برای سکون و سکوت ،بس که عصیان تو کردم به جهان خوار شدم
عاقبت بر عمل خویش گرفتار شدم
نامه جرم مرا روز جزا باز مکن
من به امید عطای تو گنهکار شدم
من اگر راستش را بخواهی!
نمی دانم که از عاقبت این همه ترانه و نامه بی جواب!
می ترسم یا نه؟!
فقط می دانم که.....محتاجم!
محتاج سکوت ستاره!
محتاج لطافت صبح!
محتاج صبر خدا!
من محتاج ترانه های بی قفس ِ پر از کبوترم!
| Thread starter | عنوان | تالار | پاسخ ها | تاریخ |
|---|---|---|---|---|
|
|
معماری با مصالحی از جنس دل | ادبیات | 18252 | |
|
|
گریه کن ای دل.......... | ادبیات | 427 | |
|
|
دل نوشتههاي عرفاني | ادبیات | 430 | |
|
|
*****حرف دل***** | ادبیات | 117 | |
|
|
۩ ۞ ۩ جایی برای حرفهای دل فیدل ۩ ۞ ۩ | ادبیات | 13 |