گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

vahid.gerrard

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

tracer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بچه ها تا وقتی دیگر بدرود!
 

vahid.gerrard

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خیلی عذر میخوام ولی اصن به این حرفا اعتقادی ندارم!!!!!!!
عشق الهی و عشق زمینی و ....
عشق یعنی علاقه به جنس مخلف و لاغیر!!!!!
هیچ بشری نمیتونه ادعا کنه که وقتی یه نفر از جنس مخلفشو دوس داره به فکر خداست و دوس داره از طریق عشق زمینی به عشق خدایی برسه...
هیشکی پیدا نمیشه که ایطور باشه و اون عشقی که شما ازش حرف میزنین فقط تو کتاباس!!!
 
آخرین ویرایش:

(✿◠‿◠) Darya

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
نمیتونم باهاتون مجادله کنم
چون حرفم رو قبول نمیکنین
اما از صمیم قلبم میخوام ک این اتفاق برات بیافته چون زیباترین لحظه زندگی هر فرد هست.
و در ضمن اون روز حرفت رو پس میگیری.
 

vahid.gerrard

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دقیقا شما هم همینطور...
اگه کسی رو دوس داشته باشین میفهمین که از خدا هم بیشتر دوسش دارین...همه ی فکر و ذکرتون میشه اون فرد و حتی خداهم بیاد بگه اونو بده من حاضر نیستین به خدا هم بدینش...
 

fbarani67

عضو جدید
کاربر ممتاز
سلام.......
بازم ک بحث عشق و عاشقیه:biggrin:
من ک ب نظرم عشق واقعی وجود نداره تو این دوره زمونه......همش توهماته.......البته میشه گفت دوست داشتنه تا عشقه:cool:
 

(✿◠‿◠) Darya

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ببین من 1 مرحله بالاتر از شمام راستش رو بخواین
می فهمم چی میگین
اما شما حرف من رو درک نمیکنید الان
نمیخوام بگم من بالاتر و بهتر از شمام ...اصلا همچین منظوری ندارم از حرفم
فقط میگم من این مرحله شما رو رد کردم
و ب تجربیاتی هم رسیدم
البته کسی ک شکست میخوره بهتر درکش خواهد کرد
ک اگر بخوام بازترش کنم میدونم باهام کنار نمیای

دیشب 1 پپست گذاشتم همین جا الان برات میذارم
اما فک نکنم با اون هم موافق باشی!!!!
مشکلی نیست ولی بدون ما برا خوشگذرونی پا ب هستی نذاشتیم.........گام های بالاتری هم لازمه
 

fbarani67

عضو جدید
کاربر ممتاز
تمام این شهر یک طرف

تو یک طرف

خیالت راحت باشد

من

طرف تو را

به مردم این شهر نمی دهم

.....!
 

vahid.gerrard

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
سلام.......
بازم ک بحث عشق و عاشقیه:biggrin:
من ک ب نظرم عشق واقعی وجود نداره تو این دوره زمونه......همش توهماته.......البته میشه گفت دوست داشتنه تا عشقه:cool:

سلام دقیقا قبول دارم و منم نظرم همینه...
من عاضق همین توهماتم...:biggrin:
عاشق شدن کار هرکسی نیست...
 

fbarani67

عضو جدید
کاربر ممتاز
ببین من 1 مرحله بالاتر از شمام راستش رو بخواین
می فهمم چی میگین
اما شما حرف من رو درک نمیکنید الان
نمیخوام بگم من بالاتر و بهتر از شمام ...اصلا همچین منظوری ندارم از حرفم
فقط میگم من این مرحله شما رو رد کردم
و ب تجربیاتی هم رسیدم
البته کسی ک شکست میخوره بهتر درکش خواهد کرد
ک اگر بخوام بازترش کنم میدونم باهام کنار نمیای

دیشب 1 پپست گذاشتم همین جا الان برات میذارم
اما فک نکنم با اون هم موافق باشی!!!!
مشکلی نیست ولی بدون ما برا خوشگذرونی پا ب هستی نذاشتیم.........گام های بالاتری هم لازمه

روبینا جون چقد خوب حرف میزنی......هرکی ندونه میگه 40 سالشه:D
عزیزم میشه بیشتر توضیح بدی؟؟؟؟من پستای قبلو نخوندم.....................یکم روشنم کن......:redface:البته تجربه خیلی مهمه تو این زمینه.....
 

fbarani67

عضو جدید
کاربر ممتاز
سلام دقیقا قبول دارم و منم نظرم همینه...
من عاضق همین توهماتم...:biggrin:
عاشق شدن کار هرکسی نیست...

براوو.....منم همینو میگم......الان هرکی پا میشه میگه من عاشقم......من الم من بلم:Dالبته هستن کسایی ک واقعا مردن و پای طرف می ایستن اما بحث عاشقی جداس ب نظرم......اون واسه خودش کلی فلسفه داره ک در مخیله من نمیگنجه......
 

vahid.gerrard

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
میدونم منظورتون چیه و منم معتقدم واسه خوشگذرونی به این دنیا نیومدیم و زندگی جز خوردن و خوابیدن چیزای دیگریم داره ولی همیشه سر این قضیه با تمام استادامون بحث کردم و هیچ نتیجه ای نداد...و بهشون ثابت کردم که این حرفا که (عشق اول و آخر خداست و عشق زمینی راهیه برای عشق الهی و ....) همش شعار هستن...باید تو شرایطش بود بعد ببینم ازین حرفا میزنن یا نه!!!
دوست من عاشق شده بود چون طرف بهش جواب رد داده بود دیگه غذا نمیخورد!!!چند روز هیچی نخورد تا بردیمش بیمارستان و زنگ زدیم دختره التماسش کردیم تا بیاد بیمارستان بلکه دوست ما یه چیزی بخوره!!!
بیچاره زیر سروم بود وقتی دختره اومد بلند شد نسشت!!!!هرچی قسمش میدادیم به خدا و پیر و پیغمبر که غذا بخور نمیخورد!!!!
من کارشو تحسین نمیکنم اصن به نظر من هیچ دختری یا برعکس هیچ پسری ارزش اینو نداره که آدم براش این کارو بکنه ولی واقعا خوشم میاد یه پسری یه دختری روایقد دوس داشته باشه!!واقعا بهش حسادت کردم...
خیلی جالب بود...
 

(✿◠‿◠) Darya

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
روبینا جون چقد خوب حرف میزنی......هرکی ندونه میگه 40 سالشه:D
عزیزم میشه بیشتر توضیح بدی؟؟؟؟من پستای قبلو نخوندم.....................یکم روشنم کن......:redface:البته تجربه خیلی مهمه تو این زمینه.....
عزیز عذر من رو پذیرا باش
من خودم هم دارم این روزا با احساساتم مبارزه میکنم
میترسم حرفی بزنم ک در خورش نباشم
و از خودم شرمسار بشم
برا همین از وحید خان خواستم اون پستم رو پاک کنه

اما در کل میگم عشق تنها خاص خداست
 

vahid.gerrard

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
براوو.....منم همینو میگم......الان هرکی پا میشه میگه من عاشقم......من الم من بلم:Dالبته هستن کسایی ک واقعا مردن و پای طرف می ایستن اما بحث عاشقی جداس ب نظرم......اون واسه خودش کلی فلسفه داره ک در مخیله من نمیگنجه......

کاش من جرأت و شهامت عاشق شدن رو داشتم...
مگه به حرفه؟؟؟بخدا خیلی شهامت میخواد...
 

(✿◠‿◠) Darya

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.
و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.
معشوقت می رود و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.


اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.
*
فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر.
راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

عرفان نظرآهاری
 

fbarani67

عضو جدید
کاربر ممتاز
عزیز عذر من رو پذیرا باش
من خودم هم دارم این روزا با احساساتم مبارزه میکنم
میترسم حرفی بزنم ک در خورش نباشم
و از خودم شرمسار بشم
برا همین از وحید خان خواستم اون پستم رو پاک کنه

اما در کل میگم عشق تنها خاص خداست
عزیز دلی تو.......نه گلم مشکلی نیس......باهات موافقم نازنینم......

کاش من جرأت و شهامت عاشق شدن رو داشتم...
مگه به حرفه؟؟؟بخدا خیلی شهامت میخواد...

وحید خان با شما هم موافقم:D
من کلی دوست داشتم ک همش دم از عشق و عاشقی میزدن ولی بعد از 5 یا 6 سال ک کم هم نیس جدا میشدن و اب از اب هم تکون نمیخورد.....
 

vahid.gerrard

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.
و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.
معشوقت می رود و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.


اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.
*
فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر.
راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

عرفان نظرآهاری

تا حالا در عمرم قشنگتر ازین متن نخونده بودم...قسم میخورم...
 

vahid.gerrard

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ابرها می بارند اما انسان ها ستاره ها را دوست دارند...
چه موجودات عجیبی!!!!این همه گریه را به چشمکی می فروشند!!!!
 

(✿◠‿◠) Darya

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.
 
بالا