دلم برای خودم تنگ میشود...

vooroojak khanoom

عضو جدید
کاربر ممتاز
گفتی دوستت دارم

و من به خیابان رفتم !

فضای اتاق برای پرواز کافی نبود ....

*************************

ندیده ای؟!

همان انگشت که ماه را نشان می داد

ماشه را کشید

 
آخرین ویرایش:

MA_HO

عضو جدید
باید کسی باشد ولی نیست...................

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪﮐﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺳﻪﻧﻘﻄﻪﻫﺎﯼ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺟﻤﻠﻪﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺑﻐﺾﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻗﺒﻞﺍﺯ ﻟﺮﺯﯾﺪﻥ ﭼﺎﻧﻪﺍﺕ ﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻟﺮﺯﯾﺪﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﯼ،ﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻬﺎﻧﻪﮔﯿﺮ ﺷﺪﯼﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﺮﺩﺭﺩ ﺭﺍ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺁﻭﺭﺩﯼﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ، ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﮕﯿﺮﯼ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ،ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﯾﺪﻥ،ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ. . .
ﺁﺭﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ..
ولی...ولی..افسوس...
 

MA_HO

عضو جدید
ساده که بودیم
ساده یعنی همان کودک
می نشستم و با ابرها شکل تو را درست می کردم
یادش بخیر
همیشه از چشمهایت شروع می کردم و
به دستهایت که می رسیدم دستانم می لرزید
بعد
یا باد بد از راه می رسید و
سر به سرم می گذاشت
یا تو گریه می کردی
تو بیقرار بودی
تو همیشه بیقرار بودی و من
می ترسیدم آنقدر گریه کنی که تمام شوی
 

fereshte akabere

کاربر بیش فعال
دلم تنگه از وقتی که توانستم خودم را بشناسم تنها توانستم باعث لبخند دیگران شوم اما دریغ از اینکه حتی نمیتوانم باعث لبخند خودم باشم
 

raha.68m

عضو جدید
کاربر ممتاز
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
 

baran72

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من همون شبگرد خسته / که جاده همسفرم بود / فکر داشتن ستاره / همیشه توی سرم بود /​
/ منو تاریکی شبها / لحظه هارو می شمردیم / واسه ی داشتن عشقی / روزی صد دفعه می مردیم / یه شب نوری زدو مهتاب / منو با تو آشنا کرد /​
/ قصه ی عشقو وفارو / تو خیال خام ما کرد / تو شدی همون ستاره / که یه عمر رویای من بود / زندگی به من می خندید / دیگه دنیا مال من بود /
/ اما یک شب باد وحشی / دفتر عشقو ورق زد / سایه ی سیاهی اومد / روی اسم تو قدم زد / تو با سایه پر کشیدی / گوشه ای تو دل دنیا / / من با قلبی عاشقونه / توی جاده شدم تنها / رفتیو جاده دوباره / آخرین همسفرم شد / باور به تو رسیدن / یه خیالی شدو خواب شد / / منو عشق شدیم یه دشمن / زندگی مثل سراب شد / آشیونه ای که ساختیم / توی دست باد خراب شد / ....
 

narges224

عضو جدید
کاربر ممتاز
تو هرگز دلتنگی چشمانم را ندیدی
و تصویر خاموشی قلبم را در روشنای آرزوهایت
یگر انتظارت را به انتظار نخواهم نشست
برو مسافر
جاده قدم های تو را دلتنگ است …
 

narges224

عضو جدید
کاربر ممتاز
وقتی صدای خردشدنم زیر پای عابران صدای دلنشینی شد
چه فرقی میکند که روزگاری برگ سبز کدامین درخت بودم ؟...
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
برنگرد !

که برنمی گردی تو هیچوقت ...

نمی خواهم داشته باشمت نترس !

فقط بیا

در خزان خواسته هایم

کمی قدم بزن

تا ببینمت

دلم برای راه رفتنت تنگ شده است ...


 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی

بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن

ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده

بر آب دیده ما صد جای آسیا کن

خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا

بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن

برشان خوبرویان واجب وفا نباشد

ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن

دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد

پس من چگونه گویم کین درد رادواکن

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم

با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

گر ا‍‍ژدهاست بر ره عشق است چون زمرد

از برق این زمرد هین دفع اژدها کن
 

baran72

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلتنگ که می شویم تاوان لحظه هاییست که دل می بندیم...
 

خیال شیشه ای

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
میخواهم به عقب برگردم
در تلاقی گریه و سکوت از نو شروع کنم
تار بزنم
و در ترکیب رنگها فقط به قرمز برسم
جاهایمان را عوض کنم
جاده را برای خودم....
انتظار را برای تو بکشم...!
اگر به عقب برگردم...
این بار
تویی که میمانی...
منم که میروم!
کاش میشد به عقب برگردم




 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
مدیر ارشد
تمام حرفهای ناگفته ام ؛

همین سکوتی است.....

که می شنوی!؟




 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خسته از راه به پيشت به نياز آمده ام
باز كن در كه به درگاه تو باز آمده ام
دشمنم سيل بلا گشت بزد بنيادم
يار گفتا كه به صد عشوه و ناز آموده ام
همت دوست مرا ملك خرابات كشيد
قسمتم شد كه در كعبه نماز آمده ام
حسن تقدير مرا برد به سر منزل دوست
من به تدبير خيالم پي راز آمده ام
چند گويي كه ندانم چه شود آخر كار
دل قوي دار كه با سوز و گداز آمده ام
سير ايام مرا جلوه ديگر بخشيد
فاش گويم زنشيبي به فراز آمده ام
گله از بخت پريشان مكن و دل خوش دار
سر رسد غصه كه از راه دراز آمده ام
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
امروز


به پایان می رسد



از فردا برایم چیزی نگو !



من نمی گویم

" فردا روز دیگری ست "



فقط می گویم




"تو روز دیگری هستی"


تو


فردایی



همان که باید بخاطرش زنده بمانم...
 

baran72

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من که رفتم بنويسيد دمش گرم نبود بنويسيد صدا بود ولي نرم نبود خانه در خاکِ ‌خدا داشت ، تماشايي بود بنويسيد دو خط مانده به تنهايي بود بنويسيد که با ماه ،کبوتر مي چيد از لب زاغچه ها بوسه‌ي باور مي چيد بنويسيد که با چلچله ها الفت داشت اهل دل بود و با فاصله ها نسبت داشت دلش از زمزمه‌ي نور عطش مي باريد ريشه در ماه ، ولي روي زمين مي جوشيد بنويسيد زبان داشت ولي لال نشد بنويسيد که پوسيد ولي کال نشد پُرِ طوفان غزل بود ولي سيل نداشت بنويسيد .........
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

اینجا زمین است!

ساعت به وقت انسانیت خواب است ،
عجب موجود سخت جانی است دل ،
هزار بار تنگ می شود ،
می شکند ،

می سوزد ،

می میرد

و باز هم می تپد.
 

خیال شیشه ای

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز



دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده

برای عکس هایی که پاره کردم و سوزانـدمشان...

برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم...

حـتـی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خـیـلـی دیـــرشناختمشان...!

برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش...

خنده هایی که دارم فراموششان می کنم...

و برای خودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام!

 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
از آدم هـ ـآ بگــ ذر !

دلـَ ـت را گنده تــَر کـُـ ن

نـ ـآراحتِ این نبـ ـاش
...
که چـ ـرا جاده ی رفاقــَ ـت با تـ ـو همیشه یکــ طرفه استــ . . .

مهـ ـم نیست اگر همیشه یک طرفـ ـه ای . . .

شـ ـآد باش کـ ـه چیزی کم نگذاشتـ ه ای

و بدهکـ ـارِ خودت ، رفاقتـ ـت و خدایتــ نیستی . .
 

baran72

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
قلم شکسته مانع نوشتن است و دل شکسته عامل نوشتن ...اگر وقتی برای نوشتن باشد همین روزهاست ...​
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

ناگهان لحظه غربت می رسد

و تو در می یابی که چقدر زود دیر شده..

به تکاپو می افتی...

در غربت بیابان ,در کوچ شبانه پرستوها, در لحظه وصال موج و ساحل،

در... دنبال عشق می گردی.

دیر شده خیلی دیر.

هر روز دوست داشتن را به فردا می انداختی

و حالا می بینی دیگر فردا یی وجود ندارد.

سالها چشمت را به رویش بسته بودی

و نمی دانستی و یا شاید نمی فهمیدی.

امروز حرف حقیقت را باور می کنی ...

اما افسوس که خیلی زودتر از انچه فکر می کردی دیر شده.
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

هر جا که می بینم نوشته است :

" خواستن توانستن است "

آتش می گیرم !

یعنی او نخواست که نشد !

__________________
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
درسته که شکسته است..
اما تنها چیزیست که شکسته اش هم کار میکند...!
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بس که دیوار دلم کوتاه است
هرکه از کوچه ی تنهایی من میگذرد
به هوای هوسی هم که شده،سرکی میکشد و میگذرد.......​

__________________
 
Similar threads

Similar threads

بالا