خودتو با یه شعر وصف کن...!

خیال شیشه ای

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
تلخ منم،
همچون چای سرد
که نگاهش کرده باشی
ساعات طولانی
و ننوشیده باشی.
تلخ منم...
چای یخ....
که هیچکس ندارد هوسش را.
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
تنها نقطه ی روشن ِ زندگی ِ من ، پنجره ی اتاق توست ...



 

خیال شیشه ای

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
درتاریکی بی آغاز و پایان
دری در روشنی انتظارم رویید
خودم رادر پس در تنها نهادم
و به درون نهادم
اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر کرد
سایه ای در من فرود آمد
و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد
پس من کجا بودم ؟
شاید زندگی ام در جای گمشده ای نوسانداشت
و من انعکاسی بودم
که بی خودانه همه خلوت ها را به هم می زد
و در پایان همه رویاها درسایه بهتی فرو می رفت
من در پس در تنها مانده بودم
همیشه خودم را در پس یک در تنها دیده ام
گویی وجودم در پای این در جا مانده بود
در گنگی آن ریشه داشت
ایا زندگی ام صدایی بی پاسخ نبود ؟
در اتاق بی روزن انعکاسی سرگردان بود
و من درتاریکی خوابم برده بود
در ته خوابم خودم را پیدا کردم
و این هوشیاری خلوت خوابم را آلود
ایا این هوشیاری خطای تازه من بود ؟
در تاریکی بی آغاز و پایان
فکری در پس در تنها مانده بود
پس من کجا بودم ؟
حس کردم جایی به بیداری می رسم
همه وجودم رادر روشنی این بیداری تماشا کردم
ایامن سایه گمشده خطایی نبودم ؟
دراتاق بی روزن
انعکاسی نوسان داشت
پس من کجا بودم ؟
درتاریکی بی آغاز و پایان
بهتی در پس در تنها مانده بود
 

A R M A N

عضو جدید
.........???!؟؟؟..........

.........???!؟؟؟..........

کی شود این روان من ساکن ... این چنین ساکن روان که منم



 

**زهره**

عضو جدید
کاربر ممتاز
در این زمانه که درمانده هر کسی

از بهر نان شب ،

دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست!

 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
کم کم یاد گرفته ام !...

با آدمها همانگونه باشم که هستند .

همانقدر خوب / گرم / مهربان ...

و گاهی ...

همانقدر بد / سرد / تلخ ..!!
 
  • Like
واکنش ها: noom

aryana.sh

عضو جدید
کاربر ممتاز
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست!
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
سکوتم را به باران هدیه کردم

تمام زندگی را گریه کردم

نبودی در فراق شانه هایت

به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

کنار آشیانه تو آشیانه می کنم

فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم

کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟

و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
وقتـی فـهمــیدم ،

تـــو بیـن ِ مـــردم هـستـی

بـه هـر کـس کـه رســیدم...

سـلام کــــردم ...!!


 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دفترم را که باز می کنی ،
چشمانت را ببند
خاک چشمانت را احاطه خواهد کرد !
 
  • Like
واکنش ها: noom

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
دنیای این روزای من درگیر تنهاییم شده


تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده
 

خیال شیشه ای

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
گر سکوت کرده ام به روی زندگی
، به پای خوب بودنم نگذار !

روزگار با ضربه هایش مرا لال کرد . . .

فقط گه گداری لبخند می زنم که بداند
هنوز هم مقاومم برای ضربه هایش . .
.
 

maryam_22

عضو جدید
کاربر ممتاز
می خواستم بمانم رفتم
می خواستم بروم ماندم
نه رفتن مهم بود
و نه ماندن
مهم
من بودم
که نبودم...
 
  • Like
واکنش ها: noom

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
همــﮧ چیـز آرام اســت ..


دل مــن..........


استثنـــاســت .. / .


 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من منتظرت شدم ولی در نزدی

بر زخم دلم گل معطر نزدی

گفتی كه اگر شود می آیم اما

مرد این دل و آخرش به او سر نزدی
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
اینجا که من رسیده ام ...
ته دنیای بدون تو بودن است!!
همانجایی که شاید فکرش را هم نمی کردی دوام بیاورم!
ولی من ایستاده به اینجا رسیده ام!
خوب تماشا کن...
دلم هم تنگ نشده!
یعنی دلم را همانجا پیش خودت گذاشتم ...
تو باش و دل من و همه فریادهایی که...






به خود نگاه میکنم که ببینم خطا کجاست بعد از کمی تامل و قدری سکوت پی میبرم آنحا که خالی از خداست






هرچی تنهاتر بشی دنیا تو رو کمتر می خواد ، اما اونوقت می فهمی خدا تو رو بیشتر می خواد
 

moradbeigi

عضو جدید
در نزن در باز است
به دنبال من نگرد بودنم رازاست
اسمانم زمین را درطلبم دریام کویر را می طلبم
تشنه ام اما سیرابی ندارم هستیم را از نیستی می طلبم
منتظر سپیده صبحم مهتاب خیال رفتن ندارد ماه انتظار خورشید کشد
اما این انتظار پایانی ندارد
 

naghmeh raha

عضو جدید
کاربر ممتاز
ای هفت سالگی
ای لحظه ی شگفت عزیمت
بعد از تو هرچه رفت در انبوهی
از جنون و جهالت رفت
 
  • Like
واکنش ها: noom

noom

عضو جدید
شیفتگی یعنی محو چشمان کسی شوی اما ندانی چشمهای او چه رنگی هستند!

_آلفونس دو لامارتین شاعر فرانسوی_
 

noom

عضو جدید
[h=6]رفتی
درست زمانی که
دوست داشتنت را اعتراف کردم
و هنوز مانده ام چرا همه معشوقها
میروند
به راهی -
به امید کسی -
که شاید قرار نیست
اصلا باشد!

------------
گیلدا ایازی[/h]
 

Similar threads

بالا