بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

MaRaL.arch

کاربر فعال تالار مهندسی معماری ,
کاربر ممتاز
غمشو دوس دارم اما تاثیر گذار نبوده
در خانه من عصر غم انگیز بدیست
در پشت بهارها چه پاییز بدیست...
از مهر و محبت شما میترسم
ثابت شده است عاشقی چیز بدیست:razz:
 

A M I N_BND

عضو جدید
کاربر ممتاز

عشق يعني لذت يك آرزو
عشق يعني يك بلاي ماندگار
عشق يعني هديه اي از آسمان
عشق يعني يك صفاي سازگار
عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن
عشق يعني لحظه اي خنديدن و سال ها اشك ندامت ريختن
عشق يعني زنگ تكرار نگ
اه عشق يعني لحظه اي زيبا شدن
عشق يعني قطره بودن، سوختن
عشق يعني راهي دريا شدن
هر چه هست اين عشق صدها قلب صاف با حضورش ‌آبي و بي كينه است
عشق يعني...
عشق يعني تا ابد آبي شدن
عشق يعني لحظه اي باراني و لحظه اي شفاف و مهتابي شدن
 

MaRaL.arch

کاربر فعال تالار مهندسی معماری ,
کاربر ممتاز

عشق يعني لذت يك آرزو
عشق يعني يك بلاي ماندگار
عشق يعني هديه اي از آسمان
عشق يعني يك صفاي سازگار
عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن
عشق يعني لحظه اي خنديدن و سال ها اشك ندامت ريختن
عشق يعني زنگ تكرار نگ
اه عشق يعني لحظه اي زيبا شدن
عشق يعني قطره بودن، سوختن
عشق يعني راهي دريا شدن
هر چه هست اين عشق صدها قلب صاف با حضورش ‌آبي و بي كينه است
عشق يعني...
عشق يعني تا ابد آبي شدن
عشق يعني لحظه اي باراني و لحظه اي شفاف و مهتابي شدن
سلام دوست
قشنگ بود;)
 

A M I N_BND

عضو جدید
کاربر ممتاز
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآررررررررررررهههههههههههههههههههههههههههه:)
تو را گم مي كنم هر روز و پيدا مي كنم هر شب
بدينسان خوابها را با تو زيبا مي كنم هر شب
تبي اين گاه را چون كوه سنگين مي كند آنگاه
چه آتشها كه در اين كوه برپا مي كنم هر شب
تماشايي است پيچ و تاب آتش ها ....خوشا برمن
كه پيچ و تاب آتش را تماشا مي كنم هر شب
مرا يك شب تحمل كن كه تا باور كني اي دوست
چگونه با جنون خود مدارا مي كنم هر شب
چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو
كه اين يخ كرده را از بيكسي ها مي كنم هرشب
تمام سايه ها را مي كشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا مي كنم هر شب
دلم فرياد مي خواهد ولي در انزواي خويش
چه بي آزار با ديوار نجوا مي كنم هر شب
كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي ؟
كه من اين واژه را تا صبح معنا مي كنم هر شب

 

bahram3

عضو جدید
کاربر ممتاز
نخواهد جمع شد هرگز پریشان حال مشتاقان

مگر وقتی که سازد جمع آن زلف پریشان را
 

dordoone

عضو جدید
کاربر ممتاز
مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست و چه زشت
به من و سادگی ام خندیدی!
به من و عشقی پاک
که پر از یاد تو بود
و خیالم می گفت
تا ابد مال تو بود
تو برو،
برو تا راحت تر
تکه های دل خود را، آرام
سر هم بند زنم.
 

dordoone

عضو جدید
کاربر ممتاز
بار حمالان عالم را کشدن ننگ نیست
منت نا اهل کشیدن مشکل است!!!!!!!!!!!!
 

Sahar Gh

عضو جدید
کاربر ممتاز
دل می رود زدستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا....
 

میلاد...

عضو جدید
مثل غریبانم نمیدان چرا؟روز و شب سر در گریبانم نمیدانم چرا؟هرکه را از روی دل جانم فدایش میکنم..مثل عقرب میزند نیشم نمیدانم چرا؟
 

hani0

کاربر بیش فعال
من اکثر شعرارو دوس دارم..............................
شیرین و فرهاد....
لیلی و مجنون...
سهراب..............
فریدون...............................
و...
 

maryam_22

عضو جدید
کاربر ممتاز
زبانم رانمی فهمی نگاهم رانمیبینی
زاشکم بیخبرماندی وآهم رانمیبینی

سخنها خفته درچشمم نگاهم صدزبان دارد

سیه چشما!مگرطرزنگاهم رانمی بینی؟

سیه مژگان من!موی سپیدم رانگاهی کن
سپیداندام من!روزسیاهم رانمیبینی

پریشانم دل مرگ آشیانم رانمیجوئی
پشیمانم نگاه عذرخواهم رانمیبینی

گناهم چیست جزعشق تو؟روی ازمن چه میپوشی؟
مگرای ماه!چشم بی گناهم رانمیبینی؟

مهدي سهيلي
 

maryam_22

عضو جدید
کاربر ممتاز
روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد


مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید


بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ
پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ


جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد
شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید


روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد
اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــــد


روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت

وحشي بافقي
 

maryam_22

عضو جدید
کاربر ممتاز
خسته ام می فهمید ؟!

خسته از آمدن و رفتن و آواره شدن

خسته از منحنی بودن و عشق

خسته از حس غریبانه این تنهایی

به خدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت

به خدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ

به خدا خسته ام از حادثه ی صاعقه بودن در باد

همه ی عمر دروغ گفته ام من به همه

گفته ام:عاشق پروانه شدم !

واله و مست شدم از ضربان دل گل !

شمع را می فهمم !

کذب محض است

دروغ است

دروغ !

من چه می دانم از احساس پروانه شدن ؟!

من چه می دانم گل ، عشق را می فهمد ؟

یا فقط دلبری اش را بلد است ؟!

من چه می دانم شمع

واپسین لحظه ی مرگ

حسرت زندگی اش پروانه است ؟

یا هراسان شده از فاجعه نیست شدن ؟!

به خدا من همه را لاف زدم !

به خدا من همه ی عمر به عشاق حسادت کردم !

باختم من همه عمر دلم را به سراب !

باختم من همه عمر دلم رابه شب مبهم و کابوس پریدن از بام !

باختم من همه عمر دلم رابه هراس تر یک بوسه به لبهای خزان !

به خدا لاف زدم

من نمی دانم عشق ، رنگ سرخ است ؟!آبی ست ؟

!یا که مهتاب هر شب ، واقعاً مهتابی ست ؟!

عشق را در طرف کودکی ام

خواب دیدم یکبار !

خواستم صادق و عاشق باشم !

خواستم مست شقایق باشم !

خواستم غرق شوم در شط مهر و وفا

اما حیف

حس من کوچک بود

یا که شاید مغلوب

پیش زیبایی ها !

به خدا خسته شدم

می شود قلب مرا عفو کنید ؟

و رهایم بکنید تا تراویدن از پنجره را درک کنم !؟

تا دلم باز شود ؟!

خسته ام درک کنید

می روم زندگی ام را بکنم

می روم مثل شما،

پی احساس غریبم تا باز

شاید عاشق بشوم...
 

Nilpar

عضو جدید
کاربر ممتاز
من ان گلبرگ مغرورم که پژمردم ز بی ابی ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم.............
 

maryam_22

عضو جدید
کاربر ممتاز
دستم به دامانت نرو

آتش مزن بر جان من

جانم به قربانت بیا

امشب بمان مهمان من


سر در گریبانم مرو

مشتاق و حیرانم مرو

جانا پریشانم مرو

برهم مزن باران من


یک روز می آیی که من

دل کنده ام از جان و تن

می جویی ام از پیرهن

کو یوسف کنعان من

کو یوسف کنعان من


ای نازنین بی وفا

دیر آمدی حالا چرا ؟

دیگر نمی آیی نرو

جان را رها کن جان من


دیروز و امروزم ببین

حال شب و روزم ببین

چون شعله می سوزم ببین

کو ابر من باران من
 

maryam_22

عضو جدید
کاربر ممتاز
کمی با من مدارا کن
که خود را با تو بشناسم
من گم را تو پیدا کن
تو را از شب جدا کردم
تو را از قصه اوردم
نمیشد با تو بد باشم
نمیشد از تو برگردم


کمی با من مدارا کن
صبوری کن تحمل کن
من گم را تو پیدا کن


نه از برگم نه از جنگل
نه از باران نه از شبنم
نه ان تعمیدی رودم
نه ان مریم ترین میرم
منم همسقف دیروزی
که عطر خانگی دارم
که دستان تو را باید
به شام سفره بسپارم
اگر سختم اگر دشوار
اگر سیل مصیبت بار
اگر تلخم اگر بیمار
منم از عشق تو بسیار
من از هم خون و هم گریه
که بغض اش را به دریا داد
که از اوج پریدن ها
بر این ویرانه افتاد


کمی با من مدارا کن
صبوری کن تحمل کن
من گم را تو پیدا کن

شهريار قنبري
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
حیرانی مهتاب...........



شبهای مهتابی ، که همگان زخود آرایی مهتاب حیرانند ؛

من اما محو تماشای حیرانی مهتابم
که زخود آرایی تو حیران است.


 
  • Like
واکنش ها: somo
نرگس آتش پرست

نرگس آتش پرست

[h=2][/h]
[FONT=arial, helvetica, sans-serif]نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت[/FONT] با همان چشمی که می زد زخم، مرهم می فروخت
زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر
داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت
زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر
مرگ را همچون شراب ناب کم کم می فروخت
در تمام سالهای رفته برما روزگار
مهربانی می خرید از ما و ماتم می فروخت
من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت
 

تکنو کرات

اخراجی موقت
اعرابیل خدای به او داد دختری!!!!!!

اعرابیل خدای به او داد دختری!!!!!!

اعرابیل خدای به او داد دختری!!!!!

اعرابیل خدای به او داد دختری کودکی زیبا روی همچون بری او دخت را به سنت ننگ می دانست دست جهل با ان بی گناه چه کرد جهل چه زشتی ها که نکرده است جان ادمی را جهل ازرده است هر جا جهل باشد خرد انجا نیست در جهل هیچ استدلال و بنا نیست جهل و زشتی دو جنس همزادن جا هلان لاجرن همه بربادن مرد غرید به زن طفل را عور کند تا ببرد اورا زنده به گور کند در میان اعراب بدر سالار است زن مطیع است و فرمانبردار است مادر رنگ ریخته و بریش چگونه دل کند از فرزند خویش در اینجا ولی امر بدر است در باور ولی مادر رهگذر است والیانند که زن را خوار می شمارند مرد را برتر از زن می انگارند مادر نوازش طفل را بهانه کرد گیسوان کودکش را شانه کرد بیراهن برون کرد ازتن فرزند جگرش باره شد از درون بندبند زلفان کودک را بیاراست چو حور اماده کردش برای زنده به گور صبر کردن تاشب فرا رسید مادر ببوسید لبهای گوشه جگر انگاه بسبردش دست بدر بدر طفلک را بابه با برد اورا با خود بسوی صحرا برد بدر فرزند را روی خاک نشاند بیل اورد و کلنگ بیش کشاند بدر بابیل و کلنگ زمین را می کند طفل خاک گور را با دست می کند عرب سخت بر زمین تاخته بود فرزند به یاری بدر شتافته بود گور اماده و محیا شد بدر بر فرزند بی حیا شد جسم لاغرش را در قبر نهاد بررویش خاک ریخت همچون باد جان کودک در میان قبر بسوخت نگاه ناباور بسوی بدر دوخت طفل بمرد با سوالهای بی جواب به بزرگی خودتون ببخشید اگه جالب نبود هرچند دل ادم می گیره ولی واقعیات را باید دانست
 

shiva.vahed

عضو جدید
کاربر ممتاز
تاثیر گذارترین شعری که شنیدم یه بیت بود که هیچ وقت شاعرش رو نفهمیدم کیه

من بیجاره که باشم ،که خریدار تو باشم.................حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
:cry:
 

*نيروانا*

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
تاثیر گذارترین شعری که شنیدم یه بیت بود که هیچ وقت شاعرش رو نفهمیدم کیه

من بیجاره که باشم ،که خریدار تو باشم.................حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
:cry:

شاعر اين شعر سعديه..
 

سروش7

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کرد است
 

somo

عضو جدید
آدم هـا می آینـد
زنـدگی می کننـد
می میـرنـد و می رونـد …
امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو
آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه
آدمی می رود امــا نـمی میـرد!
مـی مـــانــد
و نبـودنـش در بـودن ِ تـو
چنـان تـه نـشیـن می شـود
کـه تـــو می میـری
در حالـی کـه زنــده ای …
بسیار زیبا بود .
 

هزاردستان

کاربر فعال
باز هم سعدی ...

باز هم سعدی ...



فـردا به داغ دوزخ ناپختــه ای بسوزد
کامروز آتش عشق از وی نبرد خامی
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
فانوس تنهایی بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم ادبیات 28440

Similar threads

بالا