آشفتگی
شوریده ی آزرده دل ِ بی سر و پا من
در شهر شما عاشق انگشت نمامن
دیوانه تر از مردم دیوانه اگر هست
جانا، به خدا من... به خدا من... به خدامن
شاه ِهمه خوبان سخنگوی غزل ساز
اما به در خانه ی عشق تو گدا من
یک دم،نه به یاد من و رنجوری ی ِ من تو
یک عمر، گرفتار به زنجیر وفا من
ای شیرشکاران سیه موی سیه چشم!
آهوی گرفتار به زندان شما من
آن روح پریشان سفرجویجهانگرد
همراه به هر قافله چون بانگ درا، من
تا بیشتر از غم، دل دیوانهبسوزد
برداشته شب تا به سحر دست دعا من
سیمین! طلب یاریم از دوست خطابود:
ای بی دل آشفته! کجا دوست؟ کجا من؟
سيمين بهبهاني
شوریده ی آزرده دل ِ بی سر و پا من
در شهر شما عاشق انگشت نمامن
دیوانه تر از مردم دیوانه اگر هست
جانا، به خدا من... به خدا من... به خدامن
شاه ِهمه خوبان سخنگوی غزل ساز
اما به در خانه ی عشق تو گدا من
یک دم،نه به یاد من و رنجوری ی ِ من تو
یک عمر، گرفتار به زنجیر وفا من
ای شیرشکاران سیه موی سیه چشم!
آهوی گرفتار به زندان شما من
آن روح پریشان سفرجویجهانگرد
همراه به هر قافله چون بانگ درا، من
تا بیشتر از غم، دل دیوانهبسوزد
برداشته شب تا به سحر دست دعا من
سیمین! طلب یاریم از دوست خطابود:
ای بی دل آشفته! کجا دوست؟ کجا من؟
سيمين بهبهاني