همین الان داری به چی فکر میکنی؟

*mahdieh*

کاربر فعال مهندسی مواد و متالورژی ,
کاربر ممتاز
نه بابا بیکارن میرن فقط تماشا کنند 🤣
چقدر قدیمها خوب بود، یادمه عروسی‌ها همه دور هم جمع میشدیم خونه‌ی صاحب عروسی، همدیگه رو آماده میکردیم و همونجا لباس میپوشیدین و با هم میرفتیم عروسی. حالا الان نه تنها قبل از عروسی همدیگه رو نمیبینیم که حتی توی عروسی هم گاهی پیش میاد همدیگه رو نبینیم، چون هر کدوم یه جای جدا نشستیم🙄
 

ALIREZA.F.1988

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به اینکه برو عروس سرای دختر طلایی در خیابان پاسداران کوچه شهید معماریان ، کارش عالی عالیه
یا برو سالن زیبایی دانژه در بلوار فردوسی ، فردوسی 12 ، اینم کارش عالیه

اگه قیمت مناسبتر میخوای برو سالن بانو عروجی در خیابان مطهری ، کوچه 7

بگو من معرفیت کردم تا تخفیف خوب بهت بدن:)
 
آخرین ویرایش:

حميدرن

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ب اینکه لااقل میذاشت کار ب زد و خورد برسه بعد:biggrin:
این اقا حمیدمون مث بزرگای فامیل فقط این موقعها میاد گرد و خاکی میکنه و میره:w15::w26:
.
من حاضرم ب خاطر تو :love: هر روز با علیرضا دست ب یقه شم:w13::w15:
( بازم از دق بعضیا )
مدیونید فکر کنید منظورم شخص خاصیه:w12:
برای اینکه دیگه ریش سفید باشگاه شدم.
دو سه روز پیش تو آینه دیدم حدود 70-60 درصد از موی ریشم سفید شده بود. گفتم تریپ ریش سفید فامیل بودن بگیرم
 

frotan68

کاربر حرفه ای
به اینکه:
پسر من خیلی مودبه،اصلا حرف بد نمیزنه ولی دوتا حرف رو فقط یکبار گفت، اونم جلوی مهمون‌هایی که باهاشون رودربایستی داشتم🤦‍♀️
یعنی نه قبل از اون لحظه از اون جمله استفاده کرده بود و نه دیگه بعدا ازش استفاده کرد😂
ما تو خونه یه اتاق خالی داریم برای اینکه نمیتونم کل خونه رو مدام تمیز کنم یه سری وسایل پسرم و خودمو بردم اونجا که راحت ریخت و پاش کنه بقیه خونا تمیز بمونه.حالا دیشب یه مهمون سرزده اومد من در اون اتاقو بستم.نشسته بودیم پسرم رفت دست مهمون گرامیو گرفت گفت بیابریم یه چیز بامزه نشونت بدم من فک کردم میبره اتاق خودش ولی دقیقا برد در اون اتاقو باز کرد شرف منو به باد داد.بیچاره مهمونه که شوکه بود هی مقاومت میکرد نره تو او اتاق پسر من گریه که چرا نمیای.پسرمو کشیدم یه گوشه یواش تو گوشش گفتم اون اتاق شلوغه مهمونو اونجا نبر زشته.نمیدونم پسرم اشتباهی چی شنید که یه دفعه با همون حالت گریه بلند بلند گفت نهههه ایناا دزد نیستن!!!
قیافه من دقیقا اینجوری بود که آخه چه ربطی دااره!!حالا فک میکنن من در گوش بچه چی گفتم که گفت اینا دزد نیستن
Screenshot_۲۰۲۶۰۷۲۲_۰۹۵۳۵۳_Samsung Browser.jpg
 

frotan68

کاربر حرفه ای
به اینکه برو عروس سرای دختر طلایی در خیابان پاسداران کوچه شهید معماریان ، کارش عالی عالیه
یا برو سالن زیبایی دانژه در بلوار فردوسی ، فردوسی 12 ، اینم کارش عالیه

اگه قیمت مناسبتر میخوای برو سالن بانو عروجی در خیابان مطهری ، کوچه 7

بگو من معرفیت کردم تا تخفیف خوب بهت بدن:)
علیرضا آدمو یاد اون مردایی میندازه که تو عروسیا هی سرک میکشیدن سمت زنونه میگفتن چیزی لازم ندارین؟🤭
 

Bahar5746

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ما تو خونه یه اتاق خالی داریم برای اینکه نمیتونم کل خونه رو مدام تمیز کنم یه سری وسایل پسرم و خودمو بردم اونجا که راحت ریخت و پاش کنه بقیه خونا تمیز بمونه.حالا دیشب یه مهمون سرزده اومد من در اون اتاقو بستم.نشسته بودیم پسرم رفت دست مهمون گرامیو گرفت گفت بیابریم یه چیز بامزه نشونت بدم من فک کردم میبره اتاق خودش ولی دقیقا برد در اون اتاقو باز کرد شرف منو به باد داد.بیچاره مهمونه که شوکه بود هی مقاومت میکرد نره تو او اتاق پسر من گریه که چرا نمیای.پسرمو کشیدم یه گوشه یواش تو گوشش گفتم اون اتاق شلوغه مهمونو اونجا نبر زشته.نمیدونم پسرم اشتباهی چی شنید که یه دفعه با همون حالت گریه بلند بلند گفت نهههه ایناا دزد نیستن!!!
قیافه من دقیقا اینجوری بود که آخه چه ربطی دااره!!حالا فک میکنن من در گوش بچه چی گفتم که گفت اینا دزد نیستن
مشاهده پیوست 24099415
پسر خواهرم یه ساله بود اینا رفته بودن خونه یکی از دوستاشون برای اولین بار خیلی هم رودرواسی داشتن موز تو میوه ها بود بچه زد زیر گریه این خیار زرد چیه من همونو می‌خوام چرا تا حالا برام نخریدید.ابروربزی راه انداخت که خدا می‌دونه.حالا این بچه روزی یه موز باید میخورد .
بچه ها همینن سخت نگیرید
 

Bahar5746

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به اینکه برو عروس سرای دختر طلایی در خیابان پاسداران کوچه شهید معماریان ، کارش عالی عالیه
یا برو سالن زیبایی دانژه در بلوار فردوسی ، فردوسی 12 ، اینم کارش عالیه

اگه قیمت مناسبتر میخوای برو سالن بانو عروجی در خیابان مطهری ، کوچه 7

بگو من معرفیت کردم تا تخفیف خوب بهت بدن:)
اینایی که تو گفتی طرف از ده کوره هم قبولش ندارن🤣🤣
خیلی به سرچ گوگل اعتماد داری🤣🤣🤣
 

frotan68

کاربر حرفه ای
پسر خواهرم یه ساله بود اینا رفته بودن خونه یکی از دوستاشون برای اولین بار خیلی هم رودرواسی داشتن موز تو میوه ها بود بچه زد زیر گریه این خیار زرد چیه من همونو می‌خوام چرا تا حالا برام نخریدید.ابروربزی راه انداخت که خدا می‌دونه.حالا این بچه روزی یه موز باید میخورد .
بچه ها همینن سخت نگیرید
اخه هنوز بعضی آدمادا عتقاد دارن حرف راستو باید از بچه شنید .درحالی که بچه ها تو تخیلاتشون زندگی میکنن داستان میبافن و جواب میدن.من یبار پسرمو سر موضوعی دعوا کردم رفته بود جوری با آب و تاب به مامانم تعریف کرده بود مامانم با عجله اومد خونه گفت تو واقعا اینکارارو کردی با بچه؟!مامان خودم حرف منو باور نمیکرد
 

Bahar5746

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
اخه هنوز بعضی آدمادا عتقاد دارن حرف راستو باید از بچه شنید .درحالی که بچه ها تو تخیلاتشون زندگی میکنن داستان میبافن و جواب میدن.من یبار پسرمو سر موضوعی دعوا کردم رفته بود جوری با آب و تاب به مامانم تعریف کرده بود مامانم با عجله اومد خونه گفت تو واقعا اینکارارو کردی با بچه؟!مامان خودم حرف منو باور نمیکرد
بازم میگم زیاد سخت نگیر
از تمام لحظات کودکی بچت لذت ببر بعدا متوجه میشی چی میگم .همش میشه خاطره
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به آدمایی ک راحت دیگران رو قضاوت میکنن
.
ی تیم میشن و بازم قضاوت میکنن
.
خیلی راحت به خودشون اجازه میدن ب درست یا اشتباه قضاوتشون رو مطرح کنن
.
ب اینکه حتی نمیذارن اینجا هم راحت باشیم...
 

میتی کومان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ما تو خونه یه اتاق خالی داریم برای اینکه نمیتونم کل خونه رو مدام تمیز کنم یه سری وسایل پسرم و خودمو بردم اونجا که راحت ریخت و پاش کنه بقیه خونا تمیز بمونه.حالا دیشب یه مهمون سرزده اومد من در اون اتاقو بستم.نشسته بودیم پسرم رفت دست مهمون گرامیو گرفت گفت بیابریم یه چیز بامزه نشونت بدم من فک کردم میبره اتاق خودش ولی دقیقا برد در اون اتاقو باز کرد شرف منو به باد داد.بیچاره مهمونه که شوکه بود هی مقاومت میکرد نره تو او اتاق پسر من گریه که چرا نمیای.پسرمو کشیدم یه گوشه یواش تو گوشش گفتم اون اتاق شلوغه مهمونو اونجا نبر زشته.نمیدونم پسرم اشتباهی چی شنید که یه دفعه با همون حالت گریه بلند بلند گفت نهههه ایناا دزد نیستن!!!
قیافه من دقیقا اینجوری بود که آخه چه ربطی دااره!!حالا فک میکنن من در گوش بچه چی گفتم که گفت اینا دزد نیستن
مشاهده پیوست 24099415
وااااای:ROFLMAO::ROFLMAO::ROFLMAO::ROFLMAO::ROFLMAO::ROFLMAO::ROFLMAO:
ببخشید نباید میخندیدم

عکس العمل مهمون چی بود؟
 

میتی کومان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به آدمایی ک راحت دیگران رو قضاوت میکنن
.
ی تیم میشن و بازم قضاوت میکنن
.
خیلی راحت به خودشون اجازه میدن ب درست یا اشتباه قضاوتشون رو مطرح کنن
.
ب اینکه حتی نمیذارن اینجا هم راحت باشیم...
به اینکه قشنگ معلومه اعصاب نداری
اون نقطه بیچاره چه گناهی کرده اخه
 

frotan68

کاربر حرفه ای
وااااای:ROFLMAO::ROFLMAO::ROFLMAO::ROFLMAO::ROFLMAO::ROFLMAO::ROFLMAO:
ببخشید نباید میخندیدم

عکس العمل مهمون چی بود؟
جو انقد سنگین شده بود همه رو سکوت بودن.منم اومدم توضیح بدم قضیه جمع شه اون بنده خدا هم با یه لبخند تصنعی تکرار میکرد عب نداره بچس دیگه
 

*mahdieh*

کاربر فعال مهندسی مواد و متالورژی ,
کاربر ممتاز
جو انقد سنگین شده بود همه رو سکوت بودن.منم اومدم توضیح بدم قضیه جمع شه اون بنده خدا هم با یه لبخند تصنعی تکرار میکرد عب نداره بچس دیگه
نسبتشون چی بود؟
فکر نکنم دیگه بیان خونه‌تون🤦‍♀️
 

حميدرن

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
پسر ما سه چهار سالش بود. جاری های مادر خانمم اومده بودند عید دیدنی.
خداحافظی کردنشون طبق معمول چند دقیقه ای طول کشیده بود. پسر ما هم جلو همه رو به جاری بزرگتر مادرخانمم یهو بی مقدمه گفت: چرا دیگه نمی رید شما می خوهیم تلویزیون ببینیم.
 

Similar threads

بالا