مشاعرۀ سنّتی

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلم رنجور حرمان بود و جانم خسته ي هجران
طبيب اکنون پرستار است ،از عالم چه ميخواهم؟

عماد خراسانی
ما را غم دی و محنت فردا نیست
آن را چه خوریم غم که پا بر جا نیست

یکدم فرصت به هر دو عالم ندهیم
کم فرصتی ار کند فلک با ما نیست
 

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دستی که در فراق تو می‌کوفتم به سر
باور نداشتم که به گردن درآرمت


استاد شهریار
تخم ادب چیست وفا کاشتن
حق وفا چیست نگه داشتن

برزگر آن دانه که می‌پرورد
آید روزی که ازو برخورد
 

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
یک جوهر روشن است جان من و تو
آگه نشود کس ز نهان من و تو

ای دوست میان من و تو فرقی نیست
حیفیم من و تو در میان من و تو
 

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
نازار دلی را که تو جانش باشی
معشوقه‌ی پیدا و نهانش باشی

زان می ترسم که از دلآزاری تو
دل خون شود و تو در میانش باشی

ابوسعید ابوالخیر
یک ره ای آتش به فریاد سپند من برس
در گره تا چند بندم ناله و فریاد را؟
 

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ای ساربان غمگین مباش خوش روزگاری می‌رسد

یاعمر غم سر میرسد یاغمگساری می‌رسد

ای ساربان آهسته ران، قدری تحمل بیشتر

این کشتی طوفان زده، آخرکناری
می رسد.
دستی که گرفتی سر آن زلف چو شست
پائی که ره وصل نوشتی پیوست

زان دست کنون در گل غم دارم پای
زان پای کنون بر سر دل دارم دست
 

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد

گر چشمه ی زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فرو خواهی شد

عمرخیام
در غصه مرا جمله جوانی بگذشت
ایام به غم چنان که دانی بگذشت

در مرگ خواص، زندگانی بگذشت
عمرم همه در مرثیه خوانی بگذشت
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
naghmeirani اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه مشاعره 109
Fo.Roo.GH مشاعرۀ شاعران مشاعره 11

Similar threads

بالا