ما را غم دی و محنت فردا نیستدلم رنجور حرمان بود و جانم خسته ي هجران
طبيب اکنون پرستار است ،از عالم چه ميخواهم؟
عماد خراسانی
تخم ادب چیست وفا کاشتندستی که در فراق تو میکوفتم به سر
باور نداشتم که به گردن درآرمت
استاد شهریار
یک جوهر روشن است جان من و تودایم گل این بستان شاداب نمیماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
یک ره ای آتش به فریاد سپند من برسنازار دلی را که تو جانش باشی
معشوقهی پیدا و نهانش باشی
زان می ترسم که از دلآزاری تو
دل خون شود و تو در میانش باشی
ابوسعید ابوالخیر
دستی که گرفتی سر آن زلف چو شستای ساربان غمگین مباش خوش روزگاری میرسد
یاعمر غم سر میرسد یاغمگساری میرسد
ای ساربان آهسته ران، قدری تحمل بیشتر
این کشتی طوفان زده، آخرکناری
می رسد.
در غصه مرا جمله جوانی بگذشتتا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد
گر چشمه ی زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فرو خواهی شد
عمرخیام
| Thread starter | عنوان | تالار | پاسخ ها | تاریخ |
|---|---|---|---|---|
|
|
اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه | مشاعره | 109 | |
|
|
مشاعرۀ شاعران | مشاعره | 11 |