...::: یه لطیفه تعریف کن :::...

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
روزی که میخواستم‌ برم سربازی
بابام منو رسوند ترمینال
بعد دست گذاشت رو شونه م گفت


پول مول که داری؟
گفتم اره بابا نگران نباش

گفت خب بده من دستم خالیه یه بنزین بزنم😐😂🤣
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
بچه بودم یه شب گرم تابستونی مامان بابام دعوا کردن، بابام گفت: من میرم دیگه ام پامو تو‌ این‌خونه نمیذارم لعنت به من و جدوآبادم اگه برگردم، ما هم التماس که بابا کوتاه بیا، گفت نه ساک و جمع کرد رفت.
۶ صبح زنگ آیفون خونه خورد درو زدیم دیدم بابام خیس عرق اومد تو گفت اقا خیلی گرمه بمونه واسه پاییز😂
 
بالا