چهار شمع!

skolar76

عضو جدید
کاربر ممتاز
​
رسم است که در ایام کریسمس و در واقع آخرین ماه از سال میلادی چهار شمع روشن مینمایند، ​
هر شمع یک هفته میسوزد و به این ترتیب تا پایان ماه هر چهار شمع میسوزند،​
شمعها نیز برای خود داستانی دارند.​
امیدواریم با خواندن این داستان امید در قلبتان ریشه دواند.​


شمع ها به آرامی می سوختند، فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبتهای آن ها را بشنوی.
​
اولی گفت: من صلح هستم! ​
با وجود این هیچ کس نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد.​

فکر میکنم به زودی از بین خواهم رفت.
​

سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بین رفت.
​
*****​

دومی گفت: من ایمان هستم!
​
با این وجود من هم ناچارا مدتی زیادی روشن نمی مانم، ​
و معلوم نیست تا چه زمانی زنده باشم، ​
وقتی صحبتش تمام شد نسیم ملایمی بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد.​
*****​


شمع سوم گفت: من عشق هستم!
​
ولی آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم.​
مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک نمی کنند، ​
آنها حتی عشق ورزیدن به نزدیکترین کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد او هم خاموش شد.​
*****​


ناگهان ... پسری وارد اتاق شد و شمع های خاموش را دید
​
و گفت: چرا خاموش شده اید؟​
قرار بود شما تا ابد بمانید و با گفتن این جمله شروع کرد به گریه کردن.​
*****​

سپس شمع چهارم گفت:
​
نترس تا زمانی که من روشن هستم میتوانیم شمع های دیگر را دوباره روشن کنیم.​
من امید هستم!​

کودک با چشمهای درخشان شمع امید را برداشت و شمع های دیگر را روشن کرد.
​

چه خوب است که شعله امید هرگز در زندگیتان خاموش نشود.
​
چراکه هر یک از ما می توانیم ​
امید، ایمان، صلح و عشق​
را حفظ و نگهداری کنیم.​
 

Similar threads

بالا