من شهرمو دوست دارم...کشورمم دوست داشتم و دارم....اونقدر که به رفتن فک نمیکردممنو با خودت ببر .ههه!
یه چند وقت پیشا منم تو فکر رفتن بودم ، الان این حس کمتر شده . حتی بفکر تعویض شهر .
اما اونقدر ضعیف شدم ک نای اینو ندارم ک حتی اقدامی انجام بدم .
اذیت ک آدم بشه اینجوری میشه . رفتن و رفتن و رفتن .
ولی الان دیگه بدون پارتی علم تو هیچه طرف آبیاری گیاهان آبزی خونده توی شرکت نفت کار میکنه چون دوماد فلانیه مثلا! اصلا خودت کارآفرین شی و شروع کنی فضا جوریه کم نیستن که سد راهت شن، حکایت ساخت خودرو برقی و....توی همچین فضایی نمیشه پیشرفت کرد که کاش بشه!!کیه کشورشو و مردمشو دوست نداشته باشه.
امیدوارم روزای بهتری برسه برای مردمم.

درمورد کشور هم همینطوره اگه از کشور هم بری دلت لک میزنه برای مردم خودت،میدونی کافیه توی خیابون باشی و بشنوی یکی ایرانی حرف میزنه تا بفهمی چقدر دلتنگی (البته ادم بی تفاوت هم هست!)...ولی خب من با درک نسبت به همه امور دارم به آینده فک میکنم.