همین الان داری به چی فکر میکنی؟

frotan68

کاربر حرفه ای
به اینکه:
معرفت آدم‌ها ربطی به محل زندگیشون نداره، یه خصلت ذاتیه.
اون که بله.ولی بنده خدا داییم تو اون سفر اصلا شانس نیاورده بود حتی آدرس از مردم پرسیده بود بیچاره رو دو دور کل شهر چرخونده بودن اومده بود میگفت من دیگه هم دور اون رفیقو خط کشیدم هم اون شهر:D
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به اینکه حیف این همه پولی که خرج فوتبال ایران میشه و چه پولی از بیت المال حیف و میل میشه، همین پولها رو میشد خرج ساختن و آبادی مملکت کرد

انقدر پرررو شدن که انتظار مجسمه ساختن هم دارن، از آخر اول ها:/
 

میتی کومان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بله دیدم کانال های روبیکا ایتا تابناک ایسنا همشون :tooth:
حالا بماند که فلسطینی ها همشون ایران رو عامل فلاکت خودشون می دونن
چون میگن اون سمتی ها که با ایران نیستن راحت زندگی کردن قدس شرقی و اون طرفا
فلسطین شامل بخش های زیادی میشه
از کرانه باختری که توی مصر کلی فک و فامیل دارن
تا خود غزه
مردم فلسطین خیلیا یه رگ اردنی یا مصری دارن
طبیعیه توی فوتبال طرف اونا رو بگیرن
در مورد سیاست هم همینه
یه سری مردم ما هنوز اخبار رو از اینترنشنال دنبال میکنن و خداشونه، نمیگم از ایتا دنبال کن
لااقل بی بی سی ببینن، تا خبرگزاری های خارجی
مردم فلسطین و کرانه باختری هم همینن
 

Ussef

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
فلسطین شامل بخش های زیادی میشه
از کرانه باختری که توی مصر کلی فک و فامیل دارن
تا خود غزه
مردم فلسطین خیلیا یه رگ اردنی یا مصری دارن
طبیعیه توی فوتبال طرف اونا رو بگیرن
در مورد سیاست هم همینه
یه سری مردم ما هنوز اخبار رو از اینترنشنال دنبال میکنن و خداشونه، نمیگم از ایتا دنبال کن
لااقل بی بی سی ببینن، تا خبرگزاری های خارجی
مردم فلسطین و کرانه باختری هم همینن
ما هنوز مساله ی ددی کومان رو حل نکردیم با من بحث نکن :ی
کلا اعراب همشون باهم داداشین هیچ کدومشون ایران و به هیچی شون حساب نمیکنن
 

میتی کومان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ما هنوز مساله ی ددی کومان رو حل نکردیم با من بحث نکن :ی
کلا اعراب همشون باهم داداشین هیچ کدومشون ایران و به هیچی شون حساب نمیکنن
به اینکه برای خودت سوال طرح کردی مشکل من نیست، خودت با خودت حلش کن :w02:
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به اینکه چرا علیرضا با من قهر کرده؟:ROFLMAO:
مگه چکارت کردم
احمدجان گفت چشم دوست دخترت چپه من چکاره ام
:love:
ب اینکه در عوضش احمدجان باهات دوسته:gol:
از دق بعضیا:w15:
خوب زیبا جان داشتی میگفتی:biggrin:
 

sage007

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به این

در گذر از سالخوردگی؛ زیرجامگان

آدم تا جوان است، تصور می‌کند پوشیدن شورت از بدیهی‌ترین امور عالم است؛ کاری که نه نیاز به فکر دارد، نه برنامه‌ریزی، نه آمادگی جسمانی. یک پا را داخل می‌کنی، بعد پای دیگر را، شورت را بالا می‌کشی و زندگی ادامه پیدا می‌کند. هیچ‌کس در جوانی احتمال نمی‌دهد که همین حرکت ساده، روزی به عملیاتی چندمرحله‌ای تبدیل شود که در آن زانو، کمر، تعادل، نور اتاق و حتی محل دوختن مارک لباس، هرکدام نقشی تعیین‌کننده داشته باشند.

با سالخوردگی، نخستین مشکل این است که پا دیگر به ارتفاع سابق بالا نمی‌آید. در جوانی، پا بدون مذاکره تا هرجا لازم بود می‌رفت. حالا باید اول ببینی زانو موافق است یا نه، بعد مفصل ران را قانع کنی و در پایان امیدوار باشی کمرت در میانه‌ی کار اعلام استقلال نکند. پوشیدن شورت در حالت ایستاده هم خطرهای خودش را دارد. کافی است یک پا را بالا بیاوری تا تعادل، که تا چند لحظه پیش ظاهراً برقرار بود، ناگهان به مسئله‌ای ملی تبدیل شود.

پس آدم عاقل ترجیح می‌دهد بنشیند. اما نشستن پایان مسئله نیست؛ تازه ابتدای آن است. شورت را تا بالای زانو بالا می‌آوری و بعد باید بلند شوی. در این مرحله لازم است آن را از دو طرف باسن بگیری و هم‌زمان که از جا بلند می‌شوی، بالا بکشی. کاری که در جوانی یک حرکت بود، حالا ترکیبی است از وزنه‌برداری، حفظ تعادل و ژیمناستیک. اگر از یک طرف بیشتر بکشی، طرف دیگر پایین می‌ماند. اگر بخواهی هر دو طرف را هم‌زمان بالا ببری، دست‌ها مشغول می‌شوند و چیزی برای کمک به بلند شدن باقی نمی‌ماند.

خطر اصلی آنجاست که پس از پایان این عملیات، تازه متوجه شوی شورت را برعکس پوشیده‌ای.

آدم‌ها برای تشخیص جلو و عقب شورت قاعده‌ای نانوشته دارند: طرفی که مارک یا اتیکت دارد، عقب و داخل شورت است. همین، به قول جوان‌ها، حالت «پیش‌فرض» یا همان Default است. این قاعده سال‌ها کار کرده و بخشی از حافظه‌ی تاریخی مردان شده است. آدم در روشنایی کم، به‌ویژه صبح زود که هنوز نیمی از مغزش خواب است، شورت را برمی‌دارد، مارک را پیدا می‌کند و با اطمینان آن را طوری در دست می‌گیرد که طرفِ بی‌مارک رو به جلو باشد.

اما بعضی کارخانه‌ها ظاهراً به استقلال در طراحی اعتقاد دارند. مارک را جلو می‌دوزند، روی کش می‌گذارند یا در نقطه‌ای نصب می‌کنند که هیچ نسبتی با جلو و عقب ندارد. نتیجه این است که پس از طی همه‌ی مراحل، احساس می‌کنی چیزی در هندسه‌ی لباس درست نیست. کمی راه می‌روی، می‌نشینی، بلند می‌شوی و سرانجام درمی‌یابی که فرض اولیه اشتباه بوده است.

برای جوان، این فقط اشتباهی کوچک است. شورت را درمی‌آورد و دوباره می‌پوشد. برای آدم سالخورده، اما مسئله شبیه بازگرداندن پروژه‌ای عمرانی به نقطه‌ی صفر است. باید دوباره بنشینی، کش را پایین بیاوری، شورت را از زانو رد کنی، پاها را یکی‌یکی بیرون بیاوری، جلو و عقب را از نو تعیین کنی و تمام فرایند را تکرار کنی. در این میان ممکن است دوباره هم اشتباه کنی، چون در فاصله‌ی درآوردن تا پوشیدن، شاید یادت رفته باشد مارک کدام طرف بود.

سازمان استاندارد، به‌جای پرداختن به کارهای کم‌فایده، بد نیست ابتدا تکلیف محل مارک شورت را روشن کند. آیا مارک باید عقب باشد یا جلو؟ این‌که هر کارخانه‌ای تعریف خاصی از جهت‌های جغرافیایی زیرجامه داشته باشد، برای سالمندان هزینه‌ی بدنی قابل‌توجهی دارد.

مشکل دیگر، تاریخ تحول خود شورت است. ما از نسلی می‌آییم که شورت‌ها را مادرها می‌دوختند. شورت مامان‌دوز شاید از نظر زیبایی‌شناسی جایزه‌ای نمی‌گرفت، اما محکم بود. کش آن‌قدر جدی بود که تا شب اثر خود را دور شکم باقی می‌گذاشت. وقتی لباس را درمی‌آوردی، خطی سرخ و منظم دور کمر دیده می‌شد؛ مانند مرزی که با دقت روی نقشه رسم کرده باشند. این خط نشان می‌داد شورت در طول روز از مواضع خود عقب‌نشینی نکرده است.

آن زمان کسی از کش نرم و پارچه‌ی لطیف سخن نمی‌گفت. کش اگر جای خود را روی شکم ثبت نمی‌کرد، از نظر نسل پیشین وظیفه‌اش را انجام نداده بود. دوام اصل بود، آسایش فرع. شورت باید آن‌قدر محکم می‌بود که اگر صاحبش لحظه‌ای فراموش می‌کرد شورت پوشیده یا نه، کش اجازه‌ی فراموشی به او نمی‌داد.

بعد نسل تازه‌ی شورت‌ها از راه رسید؛ نرم، راحت، رنگارنگ و پاچه‌دار، با این ادعا که راحت‌ترند. شاید واقعاً هم باشند، اما راحتی برای کسی است که از جوانی به آن‌ها عادت کرده باشد. کسی که شصت یا هفتاد سال مدل دیگر پوشیده، با شورت پاچه‌دار احساس می‌کند چیزی اضافه دور ران‌هایش پیچیده است. هر چند دقیقه یک‌بار پاچه‌ها را صاف می‌کند، بالا می‌کشد یا پایین می‌دهد، بی‌آنکه بداند وضعیت درستشان دقیقاً چیست.
فیلیپ کاتلر، پدر بازاریابی نوین، که امروز خود نود و پنج ساله است، شاید بد نباشد پایان‌نامه‌ی یکی از دانشجویانش را به «شورت سالمندان» اختصاص دهد. فرضیه‌ی صفر هم این باشد که موفقیت هر محصول همیشه در افزودن ویژگی‌های تازه نیست؛ گاهی بزرگ‌ترین نوآوری، تغییر ندادن عادتی است که مصرف‌کننده شصت سال با آن زندگی کرده و با آن راحت است.

عادت بدنی مسئله‌ی کوچکی نیست. مغز هنوز در جست‌وجوی همان شورت ساده‌ی قدیمی است؛ لباسی که دو سوراخ برای پا داشت و یک کش برای کمر و دیگر هیچ. اما بازار هر چند سال مدل تازه‌ای ارائه می‌کند؛ کوتاه، بلند، نیم‌پاچه، چسبان، آزاد، بدون درز و دارای فناوری تنفس. ظاهراً فقط صاحب شورت اجازه ندارد نو شود؛ خود شورت باید پیوسته به‌روز شود.

البته اگر کمی عقب‌تر برویم، شاید پدران و پدربزرگ‌های ما اساساً این مشکلات را نداشته‌اند. تا آنجا که به یاد می‌آید یا شنیده‌ایم، خیلی‌ها پی‌جامه می‌پوشیدند؛ همان شلوار نخی بلند. بعد شلوار اصلی را روی آن می‌کشیدند و در هوای سرد، پاچه‌های پی‌جامه را داخل جوراب می‌گذاشتند. با همین ترکیب از خانه بیرون می‌رفتند و ظاهراً دنیا هم به آخر نمی‌رسید.
حتی معلوم نیست همه، زیر پی‌جامه، لباس دیگری به معنای امروزی می‌پوشیده‌اند. پی‌جامه خودش هم لباس زیر بود، هم لایه‌ی گرم‌کننده و هم بخشی از نظام پوشش. جلو و عقبش هم معمولاً آن‌قدر آشکار بود که نیازی به مارک و راهنمای استفاده نداشت. تنها مشکل شاید بند آن بود که اگر داخل کمر گم می‌شد، کل خانواده باید برای بیرون کشیدنش بسیج می‌شدند.

تمدن پیشرفت کرد و زیرجامه کوچک‌تر شد، اما مسائلش بیشتر شد. از پی‌جامه‌ای که تا مچ پا می‌رسید، به شورتی رسیدیم که گاهی با وجود کوچکی، تشخیص جلو و عقبش دشوار است. معلوم نیست این را باید پیشرفت دانست یا فشرده‌سازی مشکلات.

از همه‌ی این دردسرها گذشته، عمر و قیمت شورت‌های امروز در این اقتصاد دوران تعلیق ایران هم هیچ تناسبی با هم ندارند. در گذشته، شورت مامان‌دوز آن‌قدر عمر می‌کرد که آدم پیش از خراب شدنش از رنگ و شکلش خسته می‌شد. حالا شورت را می‌خری، یکی دو بار می‌شویی، کش آن شل می‌شود. انگار کش با قرارداد آزمایشی به کار گرفته شده و نخستین تماس با آب را پایان همکاری تلقی می‌کند.

پس از چند بار شستن، شورت دیگر روی کمر نمی‌ایستد. مدام پایین می‌آید و صاحبش باید با حرکات نامحسوس آن را به محل اولیه بازگرداند. اگر این کار را در خانه انجام دهی، مسئله‌ای نیست؛ در جمع، اما باید طوری رفتار کنی که دیگران تصور کنند فقط کت خود را مرتب می‌کنی یا دنبال کلید در جیبت می‌گردی.

شورت‌های جدید کم‌کم به کالاهای یک‌بارمصرف شبیه شده‌اند. خدا عمر مادرم را درازتر کند که زیرجامه‌ای دور نمی‌انداخت؛ و از پارچه‌شان قاب‌دستمال، دم‌کنی، روکش درِ قابلمه یا سرپوش قوری درست می‌کرد. پیشنهاد بدی نیست، اما هر خانه در طول عمر ساکنانش به چند قاب‌دستمال، دم‌کنی، روکشِ درِ قابلمه و سرپوشِ قوری نیاز دارد؟ اگر قرار باشد هر شورت بازنشسته به یکی از این‌ها تبدیل شود، بعد از چند سال، باید برای وسایل بازیافتی انبار جداگانه اجاره کرد.

این‌گونه که نمی‌شود مشکل دوام پوشاک را حل کرد. از زمان آلفرد مارشال، اقتصاد به ما یاد داده است که ارزش هر کالا را در منفعتی باید دید که برای مصرف‌کننده ایجاد می‌کند. اگر شورتی پس از چند بار شستن کشش را از دست بدهد، دیگر مسئله فقط کیفیت نیست؛ نسبت ارزش به قیمت به هم خورده است. در این صورت، خرید شورت بیشتر به پرداخت حق اشتراک شباهت دارد تا خرید کالایی بادوام. شورتی که پس از چند بار شستن کشش را از دست می‌دهد، نه کالای مصرفی، بلکه طرح انتقال منظم درآمد از مصرف‌کننده به تولیدکننده است.

سالخوردگی همین است؛ کارهایی که زمانی آن‌قدر ساده بودند که حتی به چشم نمی‌آمدند، کم‌کم به پروژه‌هایی با مراحل مشخص تبدیل می‌شوند. باید چراغ را روشن کنی، جلو و عقب را تشخیص بدهی، بنشینی، پاها را با احتیاط داخل کنی، لباس را تا زانو بالا بیاوری، از جا بلند شوی، آن را از دو طرف بکشی و بعد چند لحظه بی‌حرکت بمانی تا مطمئن شوی همه‌چیز در جای درست خود قرار گرفته است. جوانی یعنی انجام دادن بی‌فکرِ کارها؛ سالخوردگی یعنی مدیریت موفق همان کارها.

در جوانی، آدم شورت می‌پوشد تا زندگی را شروع کند. در سالخوردگی، گاهی خودِ پوشیدن شورت، نخستین موفقیت روز است. اگر همان بار اول، بدون درد، بدون از دست دادن تعادل و از طرف درست پوشیده شود، می‌توان با خیال راحت صبحانه خورد و با اعتمادبه‌نفس وارد بقیه‌ی روز شد. بعضی روزها، خوشبختی تعریف پیچیده‌ای ندارد؛ همین که پیش از ساعت هشت صبح، در نبرد با زیرجامگان، برنده شده باشی، برای آغاز روزی موفق کافی است.
 

میتی کومان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به این

در گذر از سالخوردگی؛ زیرجامگان

آدم تا جوان است، تصور می‌کند پوشیدن شورت از بدیهی‌ترین امور عالم است؛ کاری که نه نیاز به فکر دارد، نه برنامه‌ریزی، نه آمادگی جسمانی. یک پا را داخل می‌کنی، بعد پای دیگر را، شورت را بالا می‌کشی و زندگی ادامه پیدا می‌کند. هیچ‌کس در جوانی احتمال نمی‌دهد که همین حرکت ساده، روزی به عملیاتی چندمرحله‌ای تبدیل شود که در آن زانو، کمر، تعادل، نور اتاق و حتی محل دوختن مارک لباس، هرکدام نقشی تعیین‌کننده داشته باشند.

با سالخوردگی، نخستین مشکل این است که پا دیگر به ارتفاع سابق بالا نمی‌آید. در جوانی، پا بدون مذاکره تا هرجا لازم بود می‌رفت. حالا باید اول ببینی زانو موافق است یا نه، بعد مفصل ران را قانع کنی و در پایان امیدوار باشی کمرت در میانه‌ی کار اعلام استقلال نکند. پوشیدن شورت در حالت ایستاده هم خطرهای خودش را دارد. کافی است یک پا را بالا بیاوری تا تعادل، که تا چند لحظه پیش ظاهراً برقرار بود، ناگهان به مسئله‌ای ملی تبدیل شود.

پس آدم عاقل ترجیح می‌دهد بنشیند. اما نشستن پایان مسئله نیست؛ تازه ابتدای آن است. شورت را تا بالای زانو بالا می‌آوری و بعد باید بلند شوی. در این مرحله لازم است آن را از دو طرف باسن بگیری و هم‌زمان که از جا بلند می‌شوی، بالا بکشی. کاری که در جوانی یک حرکت بود، حالا ترکیبی است از وزنه‌برداری، حفظ تعادل و ژیمناستیک. اگر از یک طرف بیشتر بکشی، طرف دیگر پایین می‌ماند. اگر بخواهی هر دو طرف را هم‌زمان بالا ببری، دست‌ها مشغول می‌شوند و چیزی برای کمک به بلند شدن باقی نمی‌ماند.

خطر اصلی آنجاست که پس از پایان این عملیات، تازه متوجه شوی شورت را برعکس پوشیده‌ای.

آدم‌ها برای تشخیص جلو و عقب شورت قاعده‌ای نانوشته دارند: طرفی که مارک یا اتیکت دارد، عقب و داخل شورت است. همین، به قول جوان‌ها، حالت «پیش‌فرض» یا همان Default است. این قاعده سال‌ها کار کرده و بخشی از حافظه‌ی تاریخی مردان شده است. آدم در روشنایی کم، به‌ویژه صبح زود که هنوز نیمی از مغزش خواب است، شورت را برمی‌دارد، مارک را پیدا می‌کند و با اطمینان آن را طوری در دست می‌گیرد که طرفِ بی‌مارک رو به جلو باشد.

اما بعضی کارخانه‌ها ظاهراً به استقلال در طراحی اعتقاد دارند. مارک را جلو می‌دوزند، روی کش می‌گذارند یا در نقطه‌ای نصب می‌کنند که هیچ نسبتی با جلو و عقب ندارد. نتیجه این است که پس از طی همه‌ی مراحل، احساس می‌کنی چیزی در هندسه‌ی لباس درست نیست. کمی راه می‌روی، می‌نشینی، بلند می‌شوی و سرانجام درمی‌یابی که فرض اولیه اشتباه بوده است.

برای جوان، این فقط اشتباهی کوچک است. شورت را درمی‌آورد و دوباره می‌پوشد. برای آدم سالخورده، اما مسئله شبیه بازگرداندن پروژه‌ای عمرانی به نقطه‌ی صفر است. باید دوباره بنشینی، کش را پایین بیاوری، شورت را از زانو رد کنی، پاها را یکی‌یکی بیرون بیاوری، جلو و عقب را از نو تعیین کنی و تمام فرایند را تکرار کنی. در این میان ممکن است دوباره هم اشتباه کنی، چون در فاصله‌ی درآوردن تا پوشیدن، شاید یادت رفته باشد مارک کدام طرف بود.

سازمان استاندارد، به‌جای پرداختن به کارهای کم‌فایده، بد نیست ابتدا تکلیف محل مارک شورت را روشن کند. آیا مارک باید عقب باشد یا جلو؟ این‌که هر کارخانه‌ای تعریف خاصی از جهت‌های جغرافیایی زیرجامه داشته باشد، برای سالمندان هزینه‌ی بدنی قابل‌توجهی دارد.

مشکل دیگر، تاریخ تحول خود شورت است. ما از نسلی می‌آییم که شورت‌ها را مادرها می‌دوختند. شورت مامان‌دوز شاید از نظر زیبایی‌شناسی جایزه‌ای نمی‌گرفت، اما محکم بود. کش آن‌قدر جدی بود که تا شب اثر خود را دور شکم باقی می‌گذاشت. وقتی لباس را درمی‌آوردی، خطی سرخ و منظم دور کمر دیده می‌شد؛ مانند مرزی که با دقت روی نقشه رسم کرده باشند. این خط نشان می‌داد شورت در طول روز از مواضع خود عقب‌نشینی نکرده است.

آن زمان کسی از کش نرم و پارچه‌ی لطیف سخن نمی‌گفت. کش اگر جای خود را روی شکم ثبت نمی‌کرد، از نظر نسل پیشین وظیفه‌اش را انجام نداده بود. دوام اصل بود، آسایش فرع. شورت باید آن‌قدر محکم می‌بود که اگر صاحبش لحظه‌ای فراموش می‌کرد شورت پوشیده یا نه، کش اجازه‌ی فراموشی به او نمی‌داد.

بعد نسل تازه‌ی شورت‌ها از راه رسید؛ نرم، راحت، رنگارنگ و پاچه‌دار، با این ادعا که راحت‌ترند. شاید واقعاً هم باشند، اما راحتی برای کسی است که از جوانی به آن‌ها عادت کرده باشد. کسی که شصت یا هفتاد سال مدل دیگر پوشیده، با شورت پاچه‌دار احساس می‌کند چیزی اضافه دور ران‌هایش پیچیده است. هر چند دقیقه یک‌بار پاچه‌ها را صاف می‌کند، بالا می‌کشد یا پایین می‌دهد، بی‌آنکه بداند وضعیت درستشان دقیقاً چیست.
فیلیپ کاتلر، پدر بازاریابی نوین، که امروز خود نود و پنج ساله است، شاید بد نباشد پایان‌نامه‌ی یکی از دانشجویانش را به «شورت سالمندان» اختصاص دهد. فرضیه‌ی صفر هم این باشد که موفقیت هر محصول همیشه در افزودن ویژگی‌های تازه نیست؛ گاهی بزرگ‌ترین نوآوری، تغییر ندادن عادتی است که مصرف‌کننده شصت سال با آن زندگی کرده و با آن راحت است.

عادت بدنی مسئله‌ی کوچکی نیست. مغز هنوز در جست‌وجوی همان شورت ساده‌ی قدیمی است؛ لباسی که دو سوراخ برای پا داشت و یک کش برای کمر و دیگر هیچ. اما بازار هر چند سال مدل تازه‌ای ارائه می‌کند؛ کوتاه، بلند، نیم‌پاچه، چسبان، آزاد، بدون درز و دارای فناوری تنفس. ظاهراً فقط صاحب شورت اجازه ندارد نو شود؛ خود شورت باید پیوسته به‌روز شود.

البته اگر کمی عقب‌تر برویم، شاید پدران و پدربزرگ‌های ما اساساً این مشکلات را نداشته‌اند. تا آنجا که به یاد می‌آید یا شنیده‌ایم، خیلی‌ها پی‌جامه می‌پوشیدند؛ همان شلوار نخی بلند. بعد شلوار اصلی را روی آن می‌کشیدند و در هوای سرد، پاچه‌های پی‌جامه را داخل جوراب می‌گذاشتند. با همین ترکیب از خانه بیرون می‌رفتند و ظاهراً دنیا هم به آخر نمی‌رسید.
حتی معلوم نیست همه، زیر پی‌جامه، لباس دیگری به معنای امروزی می‌پوشیده‌اند. پی‌جامه خودش هم لباس زیر بود، هم لایه‌ی گرم‌کننده و هم بخشی از نظام پوشش. جلو و عقبش هم معمولاً آن‌قدر آشکار بود که نیازی به مارک و راهنمای استفاده نداشت. تنها مشکل شاید بند آن بود که اگر داخل کمر گم می‌شد، کل خانواده باید برای بیرون کشیدنش بسیج می‌شدند.

تمدن پیشرفت کرد و زیرجامه کوچک‌تر شد، اما مسائلش بیشتر شد. از پی‌جامه‌ای که تا مچ پا می‌رسید، به شورتی رسیدیم که گاهی با وجود کوچکی، تشخیص جلو و عقبش دشوار است. معلوم نیست این را باید پیشرفت دانست یا فشرده‌سازی مشکلات.

از همه‌ی این دردسرها گذشته، عمر و قیمت شورت‌های امروز در این اقتصاد دوران تعلیق ایران هم هیچ تناسبی با هم ندارند. در گذشته، شورت مامان‌دوز آن‌قدر عمر می‌کرد که آدم پیش از خراب شدنش از رنگ و شکلش خسته می‌شد. حالا شورت را می‌خری، یکی دو بار می‌شویی، کش آن شل می‌شود. انگار کش با قرارداد آزمایشی به کار گرفته شده و نخستین تماس با آب را پایان همکاری تلقی می‌کند.

پس از چند بار شستن، شورت دیگر روی کمر نمی‌ایستد. مدام پایین می‌آید و صاحبش باید با حرکات نامحسوس آن را به محل اولیه بازگرداند. اگر این کار را در خانه انجام دهی، مسئله‌ای نیست؛ در جمع، اما باید طوری رفتار کنی که دیگران تصور کنند فقط کت خود را مرتب می‌کنی یا دنبال کلید در جیبت می‌گردی.

شورت‌های جدید کم‌کم به کالاهای یک‌بارمصرف شبیه شده‌اند. خدا عمر مادرم را درازتر کند که زیرجامه‌ای دور نمی‌انداخت؛ و از پارچه‌شان قاب‌دستمال، دم‌کنی، روکش درِ قابلمه یا سرپوش قوری درست می‌کرد. پیشنهاد بدی نیست، اما هر خانه در طول عمر ساکنانش به چند قاب‌دستمال، دم‌کنی، روکشِ درِ قابلمه و سرپوشِ قوری نیاز دارد؟ اگر قرار باشد هر شورت بازنشسته به یکی از این‌ها تبدیل شود، بعد از چند سال، باید برای وسایل بازیافتی انبار جداگانه اجاره کرد.

این‌گونه که نمی‌شود مشکل دوام پوشاک را حل کرد. از زمان آلفرد مارشال، اقتصاد به ما یاد داده است که ارزش هر کالا را در منفعتی باید دید که برای مصرف‌کننده ایجاد می‌کند. اگر شورتی پس از چند بار شستن کشش را از دست بدهد، دیگر مسئله فقط کیفیت نیست؛ نسبت ارزش به قیمت به هم خورده است. در این صورت، خرید شورت بیشتر به پرداخت حق اشتراک شباهت دارد تا خرید کالایی بادوام. شورتی که پس از چند بار شستن کشش را از دست می‌دهد، نه کالای مصرفی، بلکه طرح انتقال منظم درآمد از مصرف‌کننده به تولیدکننده است.

سالخوردگی همین است؛ کارهایی که زمانی آن‌قدر ساده بودند که حتی به چشم نمی‌آمدند، کم‌کم به پروژه‌هایی با مراحل مشخص تبدیل می‌شوند. باید چراغ را روشن کنی، جلو و عقب را تشخیص بدهی، بنشینی، پاها را با احتیاط داخل کنی، لباس را تا زانو بالا بیاوری، از جا بلند شوی، آن را از دو طرف بکشی و بعد چند لحظه بی‌حرکت بمانی تا مطمئن شوی همه‌چیز در جای درست خود قرار گرفته است. جوانی یعنی انجام دادن بی‌فکرِ کارها؛ سالخوردگی یعنی مدیریت موفق همان کارها.

در جوانی، آدم شورت می‌پوشد تا زندگی را شروع کند. در سالخوردگی، گاهی خودِ پوشیدن شورت، نخستین موفقیت روز است. اگر همان بار اول، بدون درد، بدون از دست دادن تعادل و از طرف درست پوشیده شود، می‌توان با خیال راحت صبحانه خورد و با اعتمادبه‌نفس وارد بقیه‌ی روز شد. بعضی روزها، خوشبختی تعریف پیچیده‌ای ندارد؛ همین که پیش از ساعت هشت صبح، در نبرد با زیرجامگان، برنده شده باشی، برای آغاز روزی موفق کافی است.
به اینکه فکر نمی‌کردم در مورد پوشیدن شورت هم بشه آنقدر توضیح داد

خدایی سالخوردگی حس میکنم دوران دردناکیه، حسرت کارهای ساده به دل آدم میمونه
و حسرت کارهای نکرده
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به این

در گذر از سالخوردگی؛ زیرجامگان

آدم تا جوان است، تصور می‌کند پوشیدن شورت از بدیهی‌ترین امور عالم است؛ کاری که نه نیاز به فکر دارد، نه برنامه‌ریزی، نه آمادگی جسمانی. یک پا را داخل می‌کنی، بعد پای دیگر را، شورت را بالا می‌کشی و زندگی ادامه پیدا می‌کند. هیچ‌کس در جوانی احتمال نمی‌دهد که همین حرکت ساده، روزی به عملیاتی چندمرحله‌ای تبدیل شود که در آن زانو، کمر، تعادل، نور اتاق و حتی محل دوختن مارک لباس، هرکدام نقشی تعیین‌کننده داشته باشند.

با سالخوردگی، نخستین مشکل این است که پا دیگر به ارتفاع سابق بالا نمی‌آید. در جوانی، پا بدون مذاکره تا هرجا لازم بود می‌رفت. حالا باید اول ببینی زانو موافق است یا نه، بعد مفصل ران را قانع کنی و در پایان امیدوار باشی کمرت در میانه‌ی کار اعلام استقلال نکند. پوشیدن شورت در حالت ایستاده هم خطرهای خودش را دارد. کافی است یک پا را بالا بیاوری تا تعادل، که تا چند لحظه پیش ظاهراً برقرار بود، ناگهان به مسئله‌ای ملی تبدیل شود.

پس آدم عاقل ترجیح می‌دهد بنشیند. اما نشستن پایان مسئله نیست؛ تازه ابتدای آن است. شورت را تا بالای زانو بالا می‌آوری و بعد باید بلند شوی. در این مرحله لازم است آن را از دو طرف باسن بگیری و هم‌زمان که از جا بلند می‌شوی، بالا بکشی. کاری که در جوانی یک حرکت بود، حالا ترکیبی است از وزنه‌برداری، حفظ تعادل و ژیمناستیک. اگر از یک طرف بیشتر بکشی، طرف دیگر پایین می‌ماند. اگر بخواهی هر دو طرف را هم‌زمان بالا ببری، دست‌ها مشغول می‌شوند و چیزی برای کمک به بلند شدن باقی نمی‌ماند.

خطر اصلی آنجاست که پس از پایان این عملیات، تازه متوجه شوی شورت را برعکس پوشیده‌ای.

آدم‌ها برای تشخیص جلو و عقب شورت قاعده‌ای نانوشته دارند: طرفی که مارک یا اتیکت دارد، عقب و داخل شورت است. همین، به قول جوان‌ها، حالت «پیش‌فرض» یا همان Default است. این قاعده سال‌ها کار کرده و بخشی از حافظه‌ی تاریخی مردان شده است. آدم در روشنایی کم، به‌ویژه صبح زود که هنوز نیمی از مغزش خواب است، شورت را برمی‌دارد، مارک را پیدا می‌کند و با اطمینان آن را طوری در دست می‌گیرد که طرفِ بی‌مارک رو به جلو باشد.

اما بعضی کارخانه‌ها ظاهراً به استقلال در طراحی اعتقاد دارند. مارک را جلو می‌دوزند، روی کش می‌گذارند یا در نقطه‌ای نصب می‌کنند که هیچ نسبتی با جلو و عقب ندارد. نتیجه این است که پس از طی همه‌ی مراحل، احساس می‌کنی چیزی در هندسه‌ی لباس درست نیست. کمی راه می‌روی، می‌نشینی، بلند می‌شوی و سرانجام درمی‌یابی که فرض اولیه اشتباه بوده است.

برای جوان، این فقط اشتباهی کوچک است. شورت را درمی‌آورد و دوباره می‌پوشد. برای آدم سالخورده، اما مسئله شبیه بازگرداندن پروژه‌ای عمرانی به نقطه‌ی صفر است. باید دوباره بنشینی، کش را پایین بیاوری، شورت را از زانو رد کنی، پاها را یکی‌یکی بیرون بیاوری، جلو و عقب را از نو تعیین کنی و تمام فرایند را تکرار کنی. در این میان ممکن است دوباره هم اشتباه کنی، چون در فاصله‌ی درآوردن تا پوشیدن، شاید یادت رفته باشد مارک کدام طرف بود.

سازمان استاندارد، به‌جای پرداختن به کارهای کم‌فایده، بد نیست ابتدا تکلیف محل مارک شورت را روشن کند. آیا مارک باید عقب باشد یا جلو؟ این‌که هر کارخانه‌ای تعریف خاصی از جهت‌های جغرافیایی زیرجامه داشته باشد، برای سالمندان هزینه‌ی بدنی قابل‌توجهی دارد.

مشکل دیگر، تاریخ تحول خود شورت است. ما از نسلی می‌آییم که شورت‌ها را مادرها می‌دوختند. شورت مامان‌دوز شاید از نظر زیبایی‌شناسی جایزه‌ای نمی‌گرفت، اما محکم بود. کش آن‌قدر جدی بود که تا شب اثر خود را دور شکم باقی می‌گذاشت. وقتی لباس را درمی‌آوردی، خطی سرخ و منظم دور کمر دیده می‌شد؛ مانند مرزی که با دقت روی نقشه رسم کرده باشند. این خط نشان می‌داد شورت در طول روز از مواضع خود عقب‌نشینی نکرده است.

آن زمان کسی از کش نرم و پارچه‌ی لطیف سخن نمی‌گفت. کش اگر جای خود را روی شکم ثبت نمی‌کرد، از نظر نسل پیشین وظیفه‌اش را انجام نداده بود. دوام اصل بود، آسایش فرع. شورت باید آن‌قدر محکم می‌بود که اگر صاحبش لحظه‌ای فراموش می‌کرد شورت پوشیده یا نه، کش اجازه‌ی فراموشی به او نمی‌داد.

بعد نسل تازه‌ی شورت‌ها از راه رسید؛ نرم، راحت، رنگارنگ و پاچه‌دار، با این ادعا که راحت‌ترند. شاید واقعاً هم باشند، اما راحتی برای کسی است که از جوانی به آن‌ها عادت کرده باشد. کسی که شصت یا هفتاد سال مدل دیگر پوشیده، با شورت پاچه‌دار احساس می‌کند چیزی اضافه دور ران‌هایش پیچیده است. هر چند دقیقه یک‌بار پاچه‌ها را صاف می‌کند، بالا می‌کشد یا پایین می‌دهد، بی‌آنکه بداند وضعیت درستشان دقیقاً چیست.
فیلیپ کاتلر، پدر بازاریابی نوین، که امروز خود نود و پنج ساله است، شاید بد نباشد پایان‌نامه‌ی یکی از دانشجویانش را به «شورت سالمندان» اختصاص دهد. فرضیه‌ی صفر هم این باشد که موفقیت هر محصول همیشه در افزودن ویژگی‌های تازه نیست؛ گاهی بزرگ‌ترین نوآوری، تغییر ندادن عادتی است که مصرف‌کننده شصت سال با آن زندگی کرده و با آن راحت است.

عادت بدنی مسئله‌ی کوچکی نیست. مغز هنوز در جست‌وجوی همان شورت ساده‌ی قدیمی است؛ لباسی که دو سوراخ برای پا داشت و یک کش برای کمر و دیگر هیچ. اما بازار هر چند سال مدل تازه‌ای ارائه می‌کند؛ کوتاه، بلند، نیم‌پاچه، چسبان، آزاد، بدون درز و دارای فناوری تنفس. ظاهراً فقط صاحب شورت اجازه ندارد نو شود؛ خود شورت باید پیوسته به‌روز شود.

البته اگر کمی عقب‌تر برویم، شاید پدران و پدربزرگ‌های ما اساساً این مشکلات را نداشته‌اند. تا آنجا که به یاد می‌آید یا شنیده‌ایم، خیلی‌ها پی‌جامه می‌پوشیدند؛ همان شلوار نخی بلند. بعد شلوار اصلی را روی آن می‌کشیدند و در هوای سرد، پاچه‌های پی‌جامه را داخل جوراب می‌گذاشتند. با همین ترکیب از خانه بیرون می‌رفتند و ظاهراً دنیا هم به آخر نمی‌رسید.
حتی معلوم نیست همه، زیر پی‌جامه، لباس دیگری به معنای امروزی می‌پوشیده‌اند. پی‌جامه خودش هم لباس زیر بود، هم لایه‌ی گرم‌کننده و هم بخشی از نظام پوشش. جلو و عقبش هم معمولاً آن‌قدر آشکار بود که نیازی به مارک و راهنمای استفاده نداشت. تنها مشکل شاید بند آن بود که اگر داخل کمر گم می‌شد، کل خانواده باید برای بیرون کشیدنش بسیج می‌شدند.

تمدن پیشرفت کرد و زیرجامه کوچک‌تر شد، اما مسائلش بیشتر شد. از پی‌جامه‌ای که تا مچ پا می‌رسید، به شورتی رسیدیم که گاهی با وجود کوچکی، تشخیص جلو و عقبش دشوار است. معلوم نیست این را باید پیشرفت دانست یا فشرده‌سازی مشکلات.

از همه‌ی این دردسرها گذشته، عمر و قیمت شورت‌های امروز در این اقتصاد دوران تعلیق ایران هم هیچ تناسبی با هم ندارند. در گذشته، شورت مامان‌دوز آن‌قدر عمر می‌کرد که آدم پیش از خراب شدنش از رنگ و شکلش خسته می‌شد. حالا شورت را می‌خری، یکی دو بار می‌شویی، کش آن شل می‌شود. انگار کش با قرارداد آزمایشی به کار گرفته شده و نخستین تماس با آب را پایان همکاری تلقی می‌کند.

پس از چند بار شستن، شورت دیگر روی کمر نمی‌ایستد. مدام پایین می‌آید و صاحبش باید با حرکات نامحسوس آن را به محل اولیه بازگرداند. اگر این کار را در خانه انجام دهی، مسئله‌ای نیست؛ در جمع، اما باید طوری رفتار کنی که دیگران تصور کنند فقط کت خود را مرتب می‌کنی یا دنبال کلید در جیبت می‌گردی.

شورت‌های جدید کم‌کم به کالاهای یک‌بارمصرف شبیه شده‌اند. خدا عمر مادرم را درازتر کند که زیرجامه‌ای دور نمی‌انداخت؛ و از پارچه‌شان قاب‌دستمال، دم‌کنی، روکش درِ قابلمه یا سرپوش قوری درست می‌کرد. پیشنهاد بدی نیست، اما هر خانه در طول عمر ساکنانش به چند قاب‌دستمال، دم‌کنی، روکشِ درِ قابلمه و سرپوشِ قوری نیاز دارد؟ اگر قرار باشد هر شورت بازنشسته به یکی از این‌ها تبدیل شود، بعد از چند سال، باید برای وسایل بازیافتی انبار جداگانه اجاره کرد.

این‌گونه که نمی‌شود مشکل دوام پوشاک را حل کرد. از زمان آلفرد مارشال، اقتصاد به ما یاد داده است که ارزش هر کالا را در منفعتی باید دید که برای مصرف‌کننده ایجاد می‌کند. اگر شورتی پس از چند بار شستن کشش را از دست بدهد، دیگر مسئله فقط کیفیت نیست؛ نسبت ارزش به قیمت به هم خورده است. در این صورت، خرید شورت بیشتر به پرداخت حق اشتراک شباهت دارد تا خرید کالایی بادوام. شورتی که پس از چند بار شستن کشش را از دست می‌دهد، نه کالای مصرفی، بلکه طرح انتقال منظم درآمد از مصرف‌کننده به تولیدکننده است.

سالخوردگی همین است؛ کارهایی که زمانی آن‌قدر ساده بودند که حتی به چشم نمی‌آمدند، کم‌کم به پروژه‌هایی با مراحل مشخص تبدیل می‌شوند. باید چراغ را روشن کنی، جلو و عقب را تشخیص بدهی، بنشینی، پاها را با احتیاط داخل کنی، لباس را تا زانو بالا بیاوری، از جا بلند شوی، آن را از دو طرف بکشی و بعد چند لحظه بی‌حرکت بمانی تا مطمئن شوی همه‌چیز در جای درست خود قرار گرفته است. جوانی یعنی انجام دادن بی‌فکرِ کارها؛ سالخوردگی یعنی مدیریت موفق همان کارها.

در جوانی، آدم شورت می‌پوشد تا زندگی را شروع کند. در سالخوردگی، گاهی خودِ پوشیدن شورت، نخستین موفقیت روز است. اگر همان بار اول، بدون درد، بدون از دست دادن تعادل و از طرف درست پوشیده شود، می‌توان با خیال راحت صبحانه خورد و با اعتمادبه‌نفس وارد بقیه‌ی روز شد. بعضی روزها، خوشبختی تعریف پیچیده‌ای ندارد؛ همین که پیش از ساعت هشت صبح، در نبرد با زیرجامگان، برنده شده باشی، برای آغاز روزی موفق کافی است.
به اینکه
یاد شاخص لباس زیر مردانه افتادم
ک میگفت هروقت دیدی مردان یک جامعه در حال خرید و تعویض لباس زیر هستن بدونید ک اون جامعه در حال رشد اقتصادی توی زندگیه عادیه مردمشه...
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به اینکه شاید میخواد قهر و دعوا رو تموم کنه
گفت صلوات بفرستین پراکنده شین
ب اینکه لااقل میذاشت کار ب زد و خورد برسه بعد:biggrin:
این اقا حمیدمون مث بزرگای فامیل فقط این موقعها میاد گرد و خاکی میکنه و میره:w15::w26:
.
من حاضرم ب خاطر تو :love: هر روز با علیرضا دست ب یقه شم:w13::w15:
( بازم از دق بعضیا )
مدیونید فکر کنید منظورم شخص خاصیه:w12:
 

میتی کومان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به اینکه
یاد شاخص لباس زیر مردانه افتادم
ک میگفت هروقت دیدی مردان یک جامعه در حال خرید و تعویض لباس زیر هستن بدونید ک اون جامعه در حال رشد اقتصادی توی زندگیه عادیه مردمشه...
یعنی الان شاخص اقتصادی پایینه لباس زیر نمیخرن مردا؟😂😂
کاش یه مثال دیگه ای میزد، حس میکنم این بحث رو نمیشه بیشتر ادامه داد
 

میتی کومان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ب اینکه لااقل میذاشت کار ب زد و خورد برسه بعد:biggrin:
این اقا حمیدمون مث بزرگای فامیل فقط این موقعها میاد گرد و خاکی میکنه و میره:w15::w26:
.
من حاضرم ب خاطر تو :love: هر روز با علیرضا دست ب یقه شم:w13::w15:
( بازم از دق بعضیا )
مدیونید فکر کنید منظورم شخص خاصیه:w12:
منو قاطی دعواها نکن احمدجان:D
تا دیروز دنبال اطلاعات یاسی بودی از دق بعضیا💔
من احساساتم لطیفه
احساسات منو بازیچه دعواهای حزبی خودتون نکن:w05:
 

ALIREZA.F.1988

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
منو قاطی دعواها نکن احمدجان:D
تا دیروز دنبال اطلاعات یاسی بودی از دق بعضیا💔
من احساساتم لطیفه
احساسات منو بازیچه دعواهای حزبی خودتون نکن:w05:
به اینکه یاسی زد شل و پلش کرد حالا اومده سراغ تو
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
منو قاطی دعواها نکن احمدجان:D
تا دیروز دنبال اطلاعات یاسی بودی از دق بعضیا💔
من احساساتم لطیفه
احساسات منو بازیچه دعواهای حزبی خودتون نکن:w05:
ب اینکه
علیرضا منو وادار کرد براش دنبال اطلاعات باشم:w15:
هم از یاسی هم از تو8-)
دیگه حواسم نبود سریدم:w06::w44:
 

yas87

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یکی ی حرفی زده بود مادرم فکر کرده بود تقصیر من بوده .. کلی با من بدرفتاری کرد !
دوباره عصبانی شدم و داد کشیدم :w09:
 

Similar threads

بالا