دقیقا سکوت و ترجیح میدم .معتقدم آدما حرف نمیزنن که قانع بشن میگن که تحمیل کنند پس حرف زدنم بی فایدس.سعی میکنم فاصله بگیرممیتونم درکت کنم، چون تو هم مثل من دنبال دردسر نیستی، ترجیح میدی توی سایه باشی تا وسط گودِ پر از هیاهو
دقیقا سکوت و ترجیح میدم .معتقدم آدما حرف نمیزنن که قانع بشن میگن که تحمیل کنند پس حرف زدنم بی فایدس.سعی میکنم فاصله بگیرممیتونم درکت کنم، چون تو هم مثل من دنبال دردسر نیستی، ترجیح میدی توی سایه باشی تا وسط گودِ پر از هیاهو
منم همینطورحس شاکی بودن
حس غر زدن
از چند نفر خیلی ناراحتم![]()
تو از کی شاکیای؟ باز جمعه شد و شوهرت بی خبر مهمون دعوت کرد؟منم همینطور
نه طفلی دیگه جرئت نمیکنه حرف مهمون بیارهتو از کی شاکیای؟ باز جمعه شد و شوهرت بی خبر مهمون دعوت کرد؟![]()
برام جالبه که چی شد که تو با مامانت همسایه شدی؟نه طفلی دیگه جرئت نمیکنه حرف مهمون بیاره
از مامانم که مدام برای خودش کار درست میکنه بخاطر دیگران خودشو تو زحمت میندازه ولی وقتی خودش نیاز به کمک داره هیشکی همکاری نمیکنه فقط من میمونم که با این وضعیت عملا کاری از دستم برنمیاد.و شاکی از اون چند نفری که هیچوقت همکاری نمیکنن
زمین مال پدرم بود.شریکی ساختیمبرام جالبه که چی شد که تو با مامانت همسایه شدی؟
حدس میزدمزمین مال پدرم بود.شریکی ساختیم
ازین پمادهای ضد درد( ویکس) همیشه باید همراهت باشهبشدت کمرم درد میکنه
شبکارم هستم و فرصت استراحتیم نیست
پماد عالیه، با یه بار زدن دردت خوب میشه حتما امتحان کن.بیشتر از میله بارفیکس خودمو اویزون نگه میدارم تا دردش رفع شه
پماد نزدم تا الان
فک کردم فقط من اینجوریمامروز 2ساعت با کفش پاشنه بلند راه رفتم، جونم داره از تنم در میره
پاها عادت کرده به کفش راحت، تحمل کفش پاشنه دار رو نداره![]()
جوونی ها چه کارها که نمیکردیممنم تا چند سال پیش با پاشنه ده سانتی راه میرفتم اما از وقتی که پاک شکست دیگه نمیتونم فقط ونس و کتونی میپوشم .پاشنه دار نهایت سه سانت پام درد میگیره
دقیقا جوونییی هیییجوونی ها چه کارها که نمیکردیم
یه کفشی دارم الان حتی نمیتونم روش بایستم، همینکه بپوشمش و برم بالا،بالافاصله پام پیچ میخوره و زمین میخورم ولی اینو چند سال قبل راحت میپوشیدم، قر هم میدادم باهاش
حالا انقدر خوشگله دلم هم نمیاد بندازمش،همینجور توی کمد کفشها مونده و فقط جای منو تنگ کرده
من الان برای استفاده روتین یا اداری پاشنه 3 سانت میپوشم ولی برای مهمونی و مجلس 5 سانت میپوشم
یاد مامانم افتادمدقیقا جوونییی هییی
یاد مامانم افتادم
مامانم چند وقته که خیلی ناخواسته بالا رفتن سنم رو بهم یادآور میشه
مثلا میخواد سن یه نفر رو برام شرح بده، میگه فلانی رو دیدم، جوون نبود،سنش بالا بود، همین همسن خودت بود![]()
والا منم همینم که گفتی
انگار هر چی جلوتر میرم راحتی بیشتر برام مهمه تا زیبایی
کتونی خیلی هم خوبه کاش مد بشه![]()
حالا مامان من برعکسه اصلا نمیخواد باور کنه ما سنمون بالا رفته .همیشه هم معتقده ما لاغریم بیخود رژیم میگیریمیاد مامانم افتادم
مامانم چند وقته که خیلی ناخواسته بالا رفتن سنم رو بهم یادآور میشه
مثلا میخواد سن یه نفر رو برام شرح بده، میگه فلانی رو دیدم، جوون نبود،سنش بالا بود، همین همسن خودت بود![]()
کلا مامان من هرچند وقت یکبار یه تخریب اساسی منو میکنه، اونبار فازش سنم بود،حالا جدیدا فازش اینه که تو به بابات رفتی و زرنگی و از پس خودت و زندگیت برمیای ولی پسرهام به من رفتن و مظلوم عالم هستنحالا مامان من برعکسه اصلا نمیخواد باور کنه ما سنمون بالا رفته .همیشه هم معتقده ما لاغریم بیخود رژیم میگیریم![]()

انشاءالله همیشه شاد و تندرست در کنار خانوادهبه فردا که چهاردمین سالگرد ازدواجمونه
امروز غروب یه پیاده روی خانوادگی رفتیم و بستنی خوردیم و برگشتیم خونه، شام هم همسرجان درست کرد و با هم سر میز شام عکس گرفتیم و شام رو نوش جان کردیم. بعدش هم سهتایی چند دست اونو بازی کردیم. دائما هم از روزهای کنار هم بودنمون توی این سالها صحبت کردیم و برای پسرم از خاطراتمون گفتیم. خیلی مختصر و مفید ولی کلی لذت بردیم از کنار هم بودن
ما سالهای پر فراز و نشیب خیلی زیادی رو کنار هم گذروندیم تا رسیدیم به ثبات و آرامشی که الان کنار هم داریم. روزهای سخت خیلی زیاد داشتیم. ولی همیشه توی اوج سختیها هم من و همسر همیشه کنار هم بودیم و هوای همو داشتیم و همدیگه رو تنها نزاشتیم.
امیدوارم ازین به بعدش هم خدا همونجوری که تا الان همراهمون بود،بازم هوامون رو داشته باشه![]()
مبارکهههه عزیز دلم همیشه شاد و سلامت باشید لبتون خندون دلتون شاد انشاللهبه فردا که چهاردمین سالگرد ازدواجمونه
امروز غروب یه پیاده روی خانوادگی رفتیم و بستنی خوردیم و برگشتیم خونه، شام هم همسرجان درست کرد و با هم سر میز شام عکس گرفتیم و شام رو نوش جان کردیم. بعدش هم سهتایی چند دست اونو بازی کردیم. دائما هم از روزهای کنار هم بودنمون توی این سالها صحبت کردیم و برای پسرم از خاطراتمون گفتیم. خیلی مختصر و مفید ولی کلی لذت بردیم از کنار هم بودن
ما سالهای پر فراز و نشیب خیلی زیادی رو کنار هم گذروندیم تا رسیدیم به ثبات و آرامشی که الان کنار هم داریم. روزهای سخت خیلی زیاد داشتیم. ولی همیشه توی اوج سختیها هم من و همسر همیشه کنار هم بودیم و هوای همو داشتیم و همدیگه رو تنها نزاشتیم.
امیدوارم ازین به بعدش هم خدا همونجوری که تا الان همراهمون بود،بازم هوامون رو داشته باشه![]()
مبارکه عزیزمبه فردا که چهاردمین سالگرد ازدواجمونه
امروز غروب یه پیاده روی خانوادگی رفتیم و بستنی خوردیم و برگشتیم خونه، شام هم همسرجان درست کرد و با هم سر میز شام عکس گرفتیم و شام رو نوش جان کردیم. بعدش هم سهتایی چند دست اونو بازی کردیم. دائما هم از روزهای کنار هم بودنمون توی این سالها صحبت کردیم و برای پسرم از خاطراتمون گفتیم. خیلی مختصر و مفید ولی کلی لذت بردیم از کنار هم بودن
ما سالهای پر فراز و نشیب خیلی زیادی رو کنار هم گذروندیم تا رسیدیم به ثبات و آرامشی که الان کنار هم داریم. روزهای سخت خیلی زیاد داشتیم. ولی همیشه توی اوج سختیها هم من و همسر همیشه کنار هم بودیم و هوای همو داشتیم و همدیگه رو تنها نزاشتیم.
امیدوارم ازین به بعدش هم خدا همونجوری که تا الان همراهمون بود،بازم هوامون رو داشته باشه![]()
عشق مانند رودخانه استبه فردا که چهاردمین سالگرد ازدواجمونه
امروز غروب یه پیاده روی خانوادگی رفتیم و بستنی خوردیم و برگشتیم خونه، شام هم همسرجان درست کرد و با هم سر میز شام عکس گرفتیم و شام رو نوش جان کردیم. بعدش هم سهتایی چند دست اونو بازی کردیم. دائما هم از روزهای کنار هم بودنمون توی این سالها صحبت کردیم و برای پسرم از خاطراتمون گفتیم. خیلی مختصر و مفید ولی کلی لذت بردیم از کنار هم بودن
ما سالهای پر فراز و نشیب خیلی زیادی رو کنار هم گذروندیم تا رسیدیم به ثبات و آرامشی که الان کنار هم داریم. روزهای سخت خیلی زیاد داشتیم. ولی همیشه توی اوج سختیها هم من و همسر همیشه کنار هم بودیم و هوای همو داشتیم و همدیگه رو تنها نزاشتیم.
امیدوارم ازین به بعدش هم خدا همونجوری که تا الان همراهمون بود،بازم هوامون رو داشته باشه![]()

امیدوارم همیشه همینطوری رابطتون گرم و صمیمی باشه و روز به روز عشق بینتون بیشتر بشهبه فردا که چهاردمین سالگرد ازدواجمونه
امروز غروب یه پیاده روی خانوادگی رفتیم و بستنی خوردیم و برگشتیم خونه، شام هم همسرجان درست کرد و با هم سر میز شام عکس گرفتیم و شام رو نوش جان کردیم. بعدش هم سهتایی چند دست اونو بازی کردیم. دائما هم از روزهای کنار هم بودنمون توی این سالها صحبت کردیم و برای پسرم از خاطراتمون گفتیم. خیلی مختصر و مفید ولی کلی لذت بردیم از کنار هم بودن
ما سالهای پر فراز و نشیب خیلی زیادی رو کنار هم گذروندیم تا رسیدیم به ثبات و آرامشی که الان کنار هم داریم. روزهای سخت خیلی زیاد داشتیم. ولی همیشه توی اوج سختیها هم من و همسر همیشه کنار هم بودیم و هوای همو داشتیم و همدیگه رو تنها نزاشتیم.
امیدوارم ازین به بعدش هم خدا همونجوری که تا الان همراهمون بود،بازم هوامون رو داشته باشه![]()

با آرزوی خوشبختی و سعادت برای همگی ، خوشبخت باشینبه فردا که چهاردمین سالگرد ازدواجمونه
امروز غروب یه پیاده روی خانوادگی رفتیم و بستنی خوردیم و برگشتیم خونه، شام هم همسرجان درست کرد و با هم سر میز شام عکس گرفتیم و شام رو نوش جان کردیم. بعدش هم سهتایی چند دست اونو بازی کردیم. دائما هم از روزهای کنار هم بودنمون توی این سالها صحبت کردیم و برای پسرم از خاطراتمون گفتیم. خیلی مختصر و مفید ولی کلی لذت بردیم از کنار هم بودن
ما سالهای پر فراز و نشیب خیلی زیادی رو کنار هم گذروندیم تا رسیدیم به ثبات و آرامشی که الان کنار هم داریم. روزهای سخت خیلی زیاد داشتیم. ولی همیشه توی اوج سختیها هم من و همسر همیشه کنار هم بودیم و هوای همو داشتیم و همدیگه رو تنها نزاشتیم.
امیدوارم ازین به بعدش هم خدا همونجوری که تا الان همراهمون بود،بازم هوامون رو داشته باشه![]()