مشاعرۀ سنّتی

essyh2003

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یک‌دم از تو دور بودن، چه گران به جان نشیند
یا رب این چنین ندیدم، به جهان چنین سرابی

سفرش به خیر بادا، که دلم به غم سپرد و
ننهاد ، غیر داغی، به دلم ز بی‌ حسابی

سخن از لبت نگفتم، که هراس دل‌نشینم
نکند که باز یابم، ز لبت مگر جوابی 🌹
 

essyh2003

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یاد آن زمان که نامت، به لب جهان بماند
تو بمان، که در سکوتت، به کمال خود برآیی

گذشت آن زمان که می‌شد، به نگاه کس اسیرت
نفسی که خوش نباشد، به هوای آن خرابی

یک‌نفس اگر بخواهی، که به بند خلق باشی
همه شب، جان نگیرد، ز غم تو هیچ خوابی

یار من، به نام خود باش، نه به کام چشم مردم
یاد ما در این بیابان، به صفای بی‌نقابی

یک‌نفر که خود تو باشی، به ز صد هزار نام است
یا رب این سکوت زیبا، تو ببخش هر جوابی 🌹
 
آخرین ویرایش:

essyh2003

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دعا کنم که در ایام عمر پر برکت
دلت ز غصه‌ این روزگار، در بند مباد
سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
دگر امید ندارم به غیر صحت تو
که هیچ تیر بلا بر تو کارگر مباد
دلم ز پرتو مهرت همیشه روشن باد
دگر به جز غم عشق تو در گزند مباد 🌹
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
در بهاران سری از خاک برون آوردن
خنده ای کردن و از باد خزان افسردن

همه این است نصیبی که حیاتش نامی
پس دریغ ای گل رعنا غم دنیا خوردن

استادشهریار
 

mahyam68

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در بهاران سری از خاک برون آوردن
خنده ای کردن و از باد خزان افسردن

همه این است نصیبی که حیاتش نامی
پس دریغ ای گل رعنا غم دنیا خوردن

استادشهریار

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
 

mahyam68

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خیال روی تو در هر طریق
وصل او اوّل دهد کیفیّت و آخر خمار
چون شرابْ آغازِ شیرین دارد و انجامِ تلخ

مسیح کاشانی
خیال روی تو در هر طریق همره ماست
نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
 

sara23

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد
من نیز دل به باد دهم هرچه باد باد
در کارگه کوزه گری بودم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
هر یک به زبان حال با من گفتند

کو کوزه گر و کوزه خرو کوزه فروش
 

mahyam68

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در کارگه کوزه گری بودم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
هر یک به زبان حال با من گفتند

کو کوزه گر و کوزه خرو کوزه فروش
شهریست پر ظریفان وز هر طرف نگاری
یاران صلای عشق ست گر میکنید کاری
 

sara23

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقه ای در ذکر یارب یارب است
تو چه دانی که پس هر نگه ساده من چه نیاز و چه غمی است
یا نگاه تو که پر از عصمت و ناز بر من افتد چه عذاب و ستمی است
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
naghmeirani اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه مشاعره 113
Fo.Roo.GH مشاعرۀ شاعران مشاعره 11

Similar threads

بالا