در بهاران سری از خاک برون آوردن
خنده ای کردن و از باد خزان افسردن
همه این است نصیبی که حیاتش نامی
پس دریغ ای گل رعنا غم دنیا خوردن
استادشهریار
خیال روی تو در هر طریق همره ماستوصل او اوّل دهد کیفیّت و آخر خمار
چون شرابْ آغازِ شیرین دارد و انجامِ تلخ
مسیح کاشانی
دردم از یار است و درمان نیز همتا جهان باقی و آئین محبت باقی است
شعر حافظ همهجا ورد زبان خواهد بود
استاد شهریار
مدعی خواست که آید به تماشاگه رازمن که دارم در گدایی گنجِ سلطانی به دست
کِی طمع در گردشِ گردونِ دونپَرور کنم
حافظ
در دایره ای که آمدو رفتن ماست
او را نه بدایت نه نهایت پیداست
دست در حلقه ی آن زلف دو تا نتوان کردترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باددست در حلقه ی آن زلف دو تا نتوان کرد
تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد
در کارگه کوزه گری بودم دوشدوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد
من نیز دل به باد دهم هرچه باد باد
شهریست پر ظریفان وز هر طرف نگاریدر کارگه کوزه گری بودم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
هر یک به زبان حال با من گفتند
کو کوزه گر و کوزه خرو کوزه فروش
یار می آید و هنگام نثار است مراشهریست پر ظریفان وز هر طرف نگاری
یاران صلای عشق ست گر میکنید کاری
الا یا ایها الساقی ادر کاسا ونا ولهایار می آید و هنگام نثار است مرا
یک دم ای جان گرامی به تو کار است مرا
آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایمالا یا ایها الساقی ادر کاسا ونا ولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادندآن چه سعی است من اندر طلبت بنمایم
این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد
دل در این پیرزن عشوه گر دهر مبنددوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسددل در این پیرزن عشوه گر دهر مبند
کاین عروسی است که در عقد بسی داماد است
تو چه دانی که پس هر نگه ساده من چه نیاز و چه غمی استتا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقه ای در ذکر یارب یارب است
| Thread starter | عنوان | تالار | پاسخ ها | تاریخ |
|---|---|---|---|---|
|
|
اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه | مشاعره | 113 | |
|
|
مشاعرۀ شاعران | مشاعره | 11 |