مشاعرۀ سنّتی

Mohsen 89

مدیر تالار فیزیک
مدیر تالار
کاربر ممتاز
دوش به هر درب که زدم، قفل بود

درب گوشم زمزمه کرد، گفت زود



پیری دانا که ز کوی می گذشت

کِی که به هر در بکوفتی مَشت ( ُ به دلیل تلفظ درست قافیه به َ در حین خواندن تغییر کرده)



بهر چه اینسان پریشان شدی؟

مایه ی شرم هر انسان شدی؟



کوفتم آن سان به در دیگری

نابهنگام بانگ بر آمد « کَری؟»


گفتمش آن دم، که دلم آتش است

درد و غم یار مرا بس خَش است



گفت، این رسم دل و یار نیست

درد و غمش رشته ی افسار نیست



گفتمش از چشم و سر و آن کمر

بعدِ دمی، حرفش دَرَم کرد اثر



دست به زانو نشستم برش

خواستمش نصیحت دیگرش



گوشه ی چشمی به من بی نشان

گفت بلند در پی من این بخوان



بار دگر گویمت ای خیره سر

کار دل و یار بُوَد درد سر


#همینطوری‌_‌بداهه

پ.ن: هر چی خواستم جمعش کنم نمیشد هی باز تر میشد
 
آخرین ویرایش:

Mohsen 89

مدیر تالار فیزیک
مدیر تالار
کاربر ممتاز
یاری بگُزیدم که مرا عار نباشد
تا هست وطنم بر سر من دار نباشد

ققنوس قشنگم ز قلیا برخیز
فرزند غمینت کند از کار پرهیز

تن تا وطن سبزه سر و سرخه زبان است
برخیز ز آتش که زبانش، زیان است

#همینطوری_بداهه
سخنی در گوشی با ایران خانم
 

*M.A*

کاربر بیش فعال
تازه راضی کرده‌ام دل را به دینداری ولی
بیم از آن دارم که دین‌داران پشیمانش کنند

ساختن با خانۀ فرسودۀ دل بهتر است
گر بنا باشد که در تعمیر ویرانش کنند

گرچه این گنجشک دیگر با قفس خو کرده است
می‌زند بر میله سر وقتی هراسانش کنند..
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
وه که با این عمــــــــــرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جــــــــواب تلخ سر بالا چرا؟

استاد شهریار
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
ای غم بگو از دست تو،آخر کجا باید شدن؟
در گوشه ی میخانه هم،ما را تو پیدا می کنی

ما شهریارا،بلبلان دیدیم در طرف چمن
نورافکن و شیرین سخن،اما تو غوغا می کنی!

استاد شهریار
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
یاد باد آن کو به قصد خون ما
عهد را بشکست و پیمان نیز هم

دوستان در پرده می‌گویم سخن
گفته خواهد شد به دستان نیز هم

چون سر آمد دولت شب‌های وصل
بگذرد ایام هجران نیز هم


#حافظ
 

**آگاهدخت**

مدیر تالار اسلام و قرآن
مدیر تالار
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت / مست گفت :«ای دوست، این پیراهن است افسار نیست»
گفت :«مستی، زان سبب افتان و خیزان می‌روی» / گفت :«جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست»


پروین اعتصامی
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
naghmeirani اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه مشاعره 113
Fo.Roo.GH مشاعرۀ شاعران مشاعره 11

Similar threads

بالا