چه روزها که به دل می گریستم – خاموش –
به شوربختی « اسفندیار » رویین تن .
چه روزها که به جان می گداختم از خشم ،
به سست عهدی « افراسیاب » سنگین دل .
به نابکاری « گرسیوز » و فریب « شغاد » ،
به آنچه رفت از این هر سه بد نهاد به باد !
به پاک مهری « ایرج » ،
به تنگ چشمی « تور » ،
به کینه تـوزی « سلم » ،
به نوش داروی پنهان به گنج « کیکاوس » ،
به « اشکبوس » ،
به « تـــــــوس » ،
به پرده پرده ی آن صحنه های رنگارنــگ ،
به لحظه لحظه ی آن رویدادهای شگفت ،
به چهره های نهان در نهفت گاه زمان ،
به « گیو » ، « پیران » ، « هومان » ، « هژبر » ، « نوذر» ، « سام » ،
به « بهمن » و « بهرام » ،
همین نه چشم و نه گوش ،
که می سپردم ، تاب و ، توان و ، هستی و ، هوش !
به شوربختی « اسفندیار » رویین تن .
چه روزها که به جان می گداختم از خشم ،
به سست عهدی « افراسیاب » سنگین دل .
به نابکاری « گرسیوز » و فریب « شغاد » ،
به آنچه رفت از این هر سه بد نهاد به باد !
به پاک مهری « ایرج » ،
به تنگ چشمی « تور » ،
به کینه تـوزی « سلم » ،
به نوش داروی پنهان به گنج « کیکاوس » ،
به « اشکبوس » ،
به « تـــــــوس » ،
به پرده پرده ی آن صحنه های رنگارنــگ ،
به لحظه لحظه ی آن رویدادهای شگفت ،
به چهره های نهان در نهفت گاه زمان ،
به « گیو » ، « پیران » ، « هومان » ، « هژبر » ، « نوذر» ، « سام » ،
به « بهمن » و « بهرام » ،
همین نه چشم و نه گوش ،
که می سپردم ، تاب و ، توان و ، هستی و ، هوش !