رد پای احساس ...

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بزرگتر که می شوی غصه هایت بیشتر از خودت قد میکشند

لبخند هایت را در آلبوم کودکی ات جامیگذاری

و ناخواسته وارد دنیای لبخند های مصنوئی میشوی

شاید بزرگ شدن آن اتفاقی نبود که انتظارش را میکشیدم...
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
شبی که شونه هاتو کم دارم

سر رو شونه ی خودم میذارم

من حواسم به توعه تا زندم

تو شبا بخواب من بیدارم

اگه برگردی خودت میفهمی

زندگیم زندگی سابق نیست...
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
همان موج دریای چشم تو بود

منو از زمین و زمان دور کرد


به دریا زدن کار قلبم نبود


منو موج چشم تو مجبور کرد


با حالی که طوفان چشم تو داشت


نفهمیدی اصلا منو باد برد


یه جایی تو چشم تو ساکن شدم

که ساحل منو کامل از یاد برد
 

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من از تو پیش خودم
خیال می بافم
تو دست رد بودی
همیشه رو سینه م
رو شاخه های لبات

نچیده حرفی هست
نچیده حرفای لباتو می بینم

نه قفلی روی دره
نه سدی،آزادی!
خرابتو ول کن
بسمت آبادی
بمن خلاصه نشو
شروع کن که بری
غروب شد دیره
طلوع کن که بری….💜
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
راحت و بی دردسر کنار تو
با منی و من در اختیار تو

باهمیم توی تموم لحظه ها
خوابای خوب دیده دنیا واسه ما

توی آغوشی که تسلیم منه
حس تند نفساتو دوست دارم

سر گذاشتن روی بالش رو فقط
به هوای تو و با تو دوست دارم
 

sar sia

کاربر بیش فعال
جان را به تمنای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده ، گفت گران شد

یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد

یک حافظ کهنه، دوسه تا عطر، گل سر
رفت و همه دلخوشی ام یک چمدان شد

با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت
مصداق همان وای به حال دگران شد…
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
M *** ♥♥♥ در خلوت احساس ♥♥♥ *** ادبیات 2235

Similar threads

بالا