رد پای احساس ...

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
عشق، یعنی:●♪♫صد سالِ دیگه ام، بهش حسی که داری؛ تویِ دلت جوونه!●♪♫

عشق، یعنی:●♪♫همه بفهمن، برای اون چه کردی؛ ولی خودش ندونه!●♪♫
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
[h=1]عشق یعنی......

دل یڪے دلبر یـــڪے باشد فقط

در فراقش

مثل باران لحظه ها بارش ڪنے

عشق یعنے

مثل پروانه بگـــردے دورِ یار

هے بگویے

دوستت دارم و تڪرارش کنی
[/h]
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
[h=1]من و تو با هم

ما ی تاریخیم

نبض فریادیم

سقف والای

مرز آزادیم


ما ستون های سخت بنیادیم

گندم سبز دشت آبادیم

من و تو با هم

از بهارانیم

ابر و بارانیم

جنگل سبز

سرو دارانیم

در تن گلها

نطفه ی عطریم

نقطه ی عطفیم
[/h]
 

smart student

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


سعدیا گفتی که مهرش می رود از دل،ولی
مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
[h=1]عشق سفر است.

مسافر این سفر چه بخواهد چه نخواهد،

از سر تا پا عوض می‌شود.

کسی نیست که رهرو این راه شود و تغییر نکند.
[/h]
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
‌مــــــــرا بـا احســــــاس

بخــــــوان کـه بـا قلـــمِ "جان"

می‌نویسمَت ...!!! .
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
♥️عرضی نیست جانِ جانان فقط خواستم بگویم

هنوز هم در خیالم می پرورانمت...!
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
همه ما یک نفر را داریم که نداریمش !
می‌دانید چه می‌گویم ؟
دوستش داریم
و با قلبمان می‌خواهیم کنارش باشیم ...
به یادش بیدار می‌شویم
و شب ، قبل از خواب ، به او فکر می‌کنیم ...
برایش ستاره ستاره دلخوشی آرزو می‌کنیم
و دوست داریم سبدِ دلتنگی‌هایش همیشه خالی از دیگران و پر از ما باشد ...
یک نفر که می‌خواهیم دنیا خالی شود ،
اما خودش باشد
کنار ما و بی حوصلگی های‌مان ...
این یک نفر همانی است که با ما ،
ولی بی ماست ...


 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
بخند!!

چون وقتی می خندی حس می کنم خدا بهم میگه :

"بیا اینم همون دنیایی که می خواستی!!".
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
یکی باید باشه که وقتی نگاش میکنی !

نه اینکه غصه هات یادت بره نه ؛

فقط یادت بیاد دلیل بزرگتری برای

خوشحال بودن داری ...
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
و عشق...
دردبزرگیست...
وقتی ڪه درمانش در دستان ڪسی باشد...
ڪه دیگــــر نیست...
● دوستت خواهم داشت تا به ابد ●
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
مــهر هـمین نزدیکی هاست

شایددرباغچه ی کوچک گوشه ی

حیاط مان

یاشاید روی گل های پیراهنت

یااینکه شاید

پشت درخانه مان

دستش راگذاشته باشد

روی زنـگ

در را بازکنید مـهر آمد!
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
دنیای دخترانه ام را دوست دارم....
همان دنیایی که اصل و شالوده ی بودنش را احساس های پاک و بی آلایشی پر کرده است که بی دریغ مهر می ورزند...

دنیای دخترانه ام را دوست دارم...
همان دنیای عجیبی که سرگرم دوست داشتن هاست...
همان که عاشق جذابیت های مردانه ایست که در قلبش همیشه به عنوان یک تکیه گاه تعریف شده است.
همان دنیایی که با دور زدن های نامردانه غریب و بیگانه است.
همان خوش پوشِ باوقاری که هر بار نازِ قدم برداشتنش به رخ عالم کشیده می
شود.
همان که پای علاقه ی قلبی اش تا آخرین نفس ایستادگی می کند.

دنیای دخترانه ام را گاهی با دلخوری از زود باوری ها و سادگی های مکررم دوست دارم....
دنیایی که لجبازی و مهربانی واندکی غرور اصولِ مهمش را تشکیل می دهد.
همان گاهی کم صبری ها..
گریه های شبانه و خنده های گاهی از ته دل...

دنیای دخترانه ام را عاشقانه دوست دارم...
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
🍁 🍃 آخر،

کُجا رَوَم که

یادَت نباشَد

و یادَت نیایَم؟
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
توی دهاتمون فقط زمین ما و کناریمون بود که باغ .
انار بود ، بقیه تا چشم کار میکرد درخت خرمالو بود ، پاییز که میشد بابام چند تا سبدُ پر از انار میکرد و میداد به من تا ببرم واسه دور و بریامون ، باغای بغل ، همسایه ها ، چند تا آشنا ها ، وقتی انارا رو میدادم و با سبد خالیش برمیگشتم خونه جر و بحث مامان و بابام شروع میشد ، مامانم میگفت ببین تا حالا شده دو تا خرمالو بذارن تو سبد و پس بفرستن واست؟ واسه چی هر سال به اینا انار میدی ، آقام میگفت زن این چه حرفیه ، آدم باید معرفت داشته باشه ، من انار نمیدم که به جاش خرمالو بگیرم ، اینو هر سال میگی منم هرسال بهت میگم ، آدم اگه خوبی میکنه هیچ وقت نباید توقع خوبی داشته باشه ، این ذات ما آدماست ، فقط آدمای کمی پیدا میشن که حاضرن بدون چشم داشت خوبی کنن ، بذار حالم با همین خوب باشه ، اصلا ما که خرمالو دوست نداریم ، نه من میخورم نه تو نه حبیب ، همون بهتر که سبدُ خالی پس میفرستن
نمیدونم چرا اما من همیشه از حرفای آقام تاثیر میگرفتم ، تو مدرسه پاک کن اضافیمُ میدادم به دوستام ، میذاشتم از مداد رنگیام استفاده کنن ، خوراکیامُ باهاشون تقسیم میکردم ، بدون اینکه ازشون چیزی بخوام
بزرگتر که شدم با دوچرخه م دوستامو میرسوندم ، بعدها با موتوری که آقام برام خرید ، تا اینکه اونقدر بزرگ شدم که زن گرفتم ، محبت کردم ، محبت کرد ، هواشو داشتم ، هوامو داشت ، دوسش داشتم ، دوسم داشت ، هر سبدی که میدادم دستش خالی برنمیگردوند ، تازه فهمیدم چیزی که تا امروز قانون زندگی و رفاقتم بوده تو عالم زن و شوهری فرق داره ، اینجا تنها جایی هست که هرچی خوبی کنی بهت برمیگرده
فهمیدم اگه به زنت یه سبد انار دادی میتونی منتظر باشی تا واست با خرمالو پرش کنه
اما اگه به رفیقت یه سبد انار دادی نباید توقع داشته باشی که واست پرش کنه
بهتره خودت رو بزنی به اون راه که اصلا خرمالو دوست نداری!

#مسعود_ممیزالاشجار

پ.ن: واقعا دوستش داشتم، تنها جایی که هر خوبی کنی بهت خوبیش برمیگرده، کنار همسفر زندگیت... وگرنه اونهایی که مسافر زندگیت هستن، گاهی باید بخاطر معرفت هم شده خودت بزن به کوچه علی چپ
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
مثل تمام حسرت‌های از دست رفته؛ فراموش نمی‌شود بلکه تلنبار می‌شود در گوشه قلبت تا در میانسالی ناگزیر، سر راهت را بگیرد و بگوید چرا برای من اتفاق نیفتاد؟ چرا ما هیچ‌وقت زیر باران قدم نزدیم؟ چرا باد زلف‌های ما را آشفته نکرد و چرا دلم این‌همه گرفته است؟
ما قرارهای عاشقانه را در فیلم‌های ممنوع می‌دیدیم و فکر می‌کردیم این آدم‌ها چقدر خوشبختند که برای هم آواز می‌خوانند و ترک موتورِ عشقشان جاده چالوس را مالِ خود می‌کنند و وقتی بغض می‌کنند؛ موسیقی ملایمی پخش می‌شود و ناگهان او از راه می‌رسد و احتمالا باران ملایمی می‌بارد و باد می‌وزد..
ما تجربه نکردیم و فقط یواشکی فیلم دیدیم و هرگز به ذهنمان نرسید که شاید از تک‌تک عاشقان و قهرمانان فیلم‌های بی‌کیفیتمان، خوشبخت‌تر باشیم... واقعیت غمبار عشق و شکست و سکوت و آوارگی و تمام شدن در اوج، و کابوس هر شبهُ آن چیزی که نبود ولی تمام شده بود
آنها خاطرات ما را می‌ساختند؛ و ما حسرت می‌خوردیم که چرا خودمان نمی‌توانیم خاطره عاشقانه‌ای داشته باشیم
#نیلوفر_لاری_پور
پ.ن: گاهی باید حرف بزنی،اما سکوت میکنی!
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
هر بار که نگاهت کردم به انتخابم مطمئن تر شدم.
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
M *** ♥♥♥ در خلوت احساس ♥♥♥ *** ادبیات 2235

Similar threads

بالا