رد پای احساس ...

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
گاهی فکر می‌کنم
آدمیزاد چقدر کم‌توقع می‌شود
وقتی خسته است…
وقتی از زندگی عقب افتاده
و دلش دیگر توانِ توضیح ندارد.

گاهی فقط
یک «رسیدی؟»
می‌تواند شبیه چراغی باشد
در کوچه‌ای که کسی از آن عبور نمی‌کند.

یک «به سلامت رسیدی»
که بیشتر از هزار جمله
معنایش این باشد:
نگرانت بودم.

یک «کجایی؟»
برای اطمینان از این‌که
هنوز گم نشده‌ای
در این دنیا.

عجیب است…
آدم با همین جمله‌های ساده
دلش بند می‌شود به زندگی.
#علي_قاضي_نظام
@baycot ✅
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
میان این همه فرض های به درد نخور دنیا
فرض کن
تو هنوز
دوستم داری
و یکی ازهمین پنجشنبه ها
دلت برایم تنگ می شود
فرض کن
هیچ وقت نرفته ای
و تمام این سالها
که نبودی
شوخی کرده ای
فرض کن
دنیا هنوز به آدم های خیال پرداز وفادار است
و تو
میان چند میلیارد احتمال موجود
یکی از همین پنج شنبه ها
دلت برای من تنگ می شود... :gol:
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
چقدر خوب است ...!!
که میان این همه هیاهوی زندگی
یکی باشد که تو را دیوانه‌‌وار دوست بدارد
و تو را به زندگی دلبسته‌تر کند
خنده‌هایش تو را دور کند از این هیاهو
و تو برای عاشقانه زیستن او را بهانه کنی
چقدر خوب است ...
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
به نام نامی یزدان
تو را من برگزیدم
از میان این همه خوبان
میان این گواهان بر لب
آرم این سخن با تو
برای زیستن با تو
وفادار تو خواهم بود
در هر لحظه در هر جا
پذیرا می‌شوی آیا؟
تو با من این‌ چنین هستی
که من با تو؟

به نام نامی یزدان
پذیرا می‌شوم مهر تو را از جان
هم اکنون باز می‌گویم
میان انجمن با تو
وفادار تو خواهم بود،
در هر لحظه،
در هر جا،
برای زیستن با تو...‌



یادش بخیر
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
شاید روزی بتوانم بدونِ تو، لبخند بزنم ، و زندگی کنم

اما نمی توانم،
دوستت نداشته باشم‌ .

مثل این که به آسمان بگویی، نبارد.

به گل بگویی، شکوفه نزند
و به من بگویی، فراموشم کن

من تنها ، خودم را در انزوای تنهایی گیر خواهم انداخت

آن وقت شب ها قصّه ام را
شاید به ماه گفتم

تا بداند ، عاشقی آسان نیست ، عزیز دلم

#عرفان_یزدانی
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
یکی از حسرتهام این که هیچ وقت رابطه عاشقانه نداشتم.
نمی‌دونم همیشه ته ذهنم فکر میکردم، همچین رابطه ای ممکن باعث پشیمونیهای زیادی بشه، سر همین اصلا به خودم اجازه تجربه کردنش، ندادم.
شاید چون از کودکی از من توقع اشتباه نکردن داشتند واسه همین خودم مسئول میدونستم که اصلا اشتباه نکنم.

امروز به این درک رسیدم، گاهی پشیمونی بهتر از حسرت هست.
همینطور اینکه زندگی کردن کلا بهایی داره، که خیلی اوقات برای فرار از نپرداختن بها عملا زندگی نمی‌کنیم.
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
چِـــه زيبــــاسـت

زَمــــانـي کـِــه در تَنهــــاييــم

بــِـه تــــو فِکــر مـي کُنــم

و چـِــه تَلـــخ

زَمـــانــي کـِـه مــي دانـَــم

در تَنهـــايــي اتـــ

بـــِـه ديگـــري فِکــــر مــي کُنـ
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یه سبد خاطره داره یاد تو وقتی که تنها رو نیمکت میشینم

شکر رویا که هنوزم میتونم توی رویا روی ماهتو ببینم

از خدا می خوام که عطر دلخوشی هر جا باشی به مشامت برسه

ممنونم از شب رویا که بازم وقت دلتنگی به دادم میرسه
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
M *** ♥♥♥ در خلوت احساس ♥♥♥ *** ادبیات 2235

Similar threads

بالا