خيلي قشنگه نخونيد از دستتون رفته...

elena_75

عضو جدید
کاربر ممتاز
راهی متفاوت برای ابراز عشق


یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید :

آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
​

برخی ازدانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. ​

برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. ​

شماری دیگر هم گفتند « با هم بودن در تحمل رنجها ولذت بردن از خوشبختی » را راه بیان عشق می دانند. ​


در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:
​

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند.
آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند...​

یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.
​

شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.​

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند.
​

ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد...​

همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرارکرد و همسرش را تنها گذاشت. ​

بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ​

ببر رفت و زن زنده ماند...​


داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
​

اما پسرپرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریادمی زد؟​


بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
​


پسرجواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که :

عزیزم ، تو بهترین مونس من بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود...​

قطره های اشک، صورت پسر را خیس کرده بود که ادامه داد:
همه زیست شناسان میدانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار میکند.​


پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد واورا نجات داد.
این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود...:cry:
​
 

negin:-

عضو جدید
کاربر ممتاز
خیلی زیبا بودد از خوندنش یه حسی بهم دس داد :cry:
 

s.zahra1371

عضو جدید
با اینکه قبلا هم خونده بودم ولی به نظرم تکرارش لازم بود.....ممنون
 

Similar threads

بالا