خودتو با یه شعر وصف کن...!

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
بعضی اوقات
دلت که میگیره هوس
یه لبخند مهربون
با یه دست نوازشگر میاد سراغت میخوای
اروم بهت بگه با یه صدای دل نشین دوستت دارم
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
گفتم
گفته هايم ازجنس دريا
وازغروب ست
خنديدي به اينكه...
درخواب هم زمزمه ميكنم!!
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز



حتی به مرگ هم
امیدی نیست
می‌دانم
سنگ قبر من
از خودم، تنهاتر خواهد بود.
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
میدانی
هرگاه به مزارم امدی
تنها شاخه گلی
به کودکی یتیم به نیت من بده
شاید امرزیده شوم
 

I2ose

عضو جدید
[FONT=&quot] [/FONT]
[FONT=&quot]تنهایی لزجی دارم این روزها[/FONT][FONT=&quot] [/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]برای چشمانم نگرانم [/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]دوست دارم هنوز دنیا را ببینم[/FONT][FONT=&quot] [/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]آن قدر رنگ هست که مرا به زندگی امیدوار کند[/FONT][FONT=&quot] [/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]می ترسم از روزی که چشم نداشته باشم[/FONT][FONT=&quot] [/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]دنیای من این روزها چقدر ترسناک شده[/FONT][FONT=&quot] [/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]هر روز چشم هایم را در آینه می بینم و غصه می خورم[/FONT][FONT=&quot] [/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]کاش دنیا باز هم به من مجال دیدن دهد[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
گاهی ندیدن
کسانی که خیلی ساده دلی میشکنن بهتره
گاهی باید با چشم دل دید
اما یادمان رفته که دلمان سنگیست
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
مهربانا سکوتت
را چه تعبیر کنم
هنوز هم
مرا به یاد داری
چه ساده لوحانه
تو خطابت میکردم
اما تو در فکر یک تو دیگر
بودی
 

پـرنیــــان

عضو جدید

من ، از تو بهاران
من، از تو با درختان
من ، از تو با نسیم سخن گفتم
من ، از تو دور بودم
من ، بی تو کور بودم
من ، چون تو ، راز شیفتگی را
در تنگنای سینه نهفتم
رازی که خواندنش نتوانستی
رازی که گفتنش نتوانستم
وز بیم آنکه در کف نامحرم اوفتد
بس شب که تا سپیده نخفتم
امروز ، چون دو اینه ی روبروی هم
برق نگاه خود را در هم فکنده ایم
تا بوته ی گناه نروید ز باغ دل
بنیاد هر هوس را از سینه کنده ایم
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
اشکهایم برای چشمان
پیرزنی مهربان در گوشه خانه ساالمندان هست
اخر او من هستم
چقدر زیبا میشوم
در پیری
دوست داشتنی
اما از شلوغی هیچ خبری نیست
میخواهم دستش را بگیرم
و اهسته بگویم
نمیشد
قبل از تولد
چشمانت را برای همیشه میبستی
 

dr.known

عضو جدید
دل اشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری
وپایان این بی قراری بهشت است
بهشت است بهشت است
بهشتی که سرخوش زدیدار یاری
نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را به مردم
که بازار یوسف فروشی در این دوره ی بد شدیدا گرفته
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
سکوت پاییزیم را
میبینی میگویی
چه الهه زیبایی
نگاهش پر از غم هست
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
تنهایی یعنی ...
منتظر هیچ کس نباشی
یعنی قراری
دلهره ای
...لحظه ای ...
نداشته باشی.......
تنهایی همان دلتنگی نیست
...
در دلتنگی ها کسی حضور دار
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
سبب هر زخم
نباید بود
اما لحظاتی
که زخم بر دل میزنند
چه باید کرد
تنها
باید ارام در جاده ای خزان زده ای دور شد
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
از آنسوی تنهایی
از آنسوی بغض
از آنسوی باران
کسی صدایم میکند؛
تو بگو

بروم یا بمانم؟!
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
اگر قرار باشد
بگویم برو یا بمان
دیگر احساس خودت چه میشود
اگر هر کس بخواهد میرود و هر کس خواست میماند
سالهاست به تنهایی عادت کردم
برای دیواری سرد اشک میریزم
خودم اشکهایم را پاک میکنم
خیلی وقت هست
دیگر هیچکس محرم حرفهایم نیست
تنها سکوت و تاریک اتاقم
مهمان هر روزه من شده
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
در پشت کوههای بلند
انجا که درختان خزان زده هست
مزاریست
بی گل و برگ
اگر رسیدی انجا
تنها خاک لباست را بتکان
تا محو شود نامم از سنگ قبرم
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
امـان از تکنـولوژی !
تلفـن ها بی سیـم شُـده. . .
و دیگـر نمیتوانـَم
لـرزش صدایم را
گردن کلـاغی که میان سیـم ها نشسته بیندازَم
 

AndanaEnd

عضو جدید
ذهن ما زندان است
ما در آن زندانی
قفل آن را بشکن
در آنرا بگشای
و برون آی ازین
دخمه زندانی

نگشائی گل من
خویش را حبس در آن خواهی کرد
همدم جهل در آن خواهی شد
همدم دانش و دانایی محدوده خویش
و در این ویرانی
همچنان تنگ نظر می مانی...
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
از تمام روزنه های نا امیدی ام که عبور میکنم....

کافیست تنها نام تورا بشنوم....

تمام نا امیدی هایم امید میشود...

خــــــــــــــــــــــــ دایا
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
شاید برایت عجیبست این همه آرامش ام !

خودمانی بگویم ؛

به آخر خط که برسی دیگر فقط نگاه میکنی...
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کـــــــــاش می شد​

دنیـــــا را​

تــــا کرد و گوشــــه ای گذاشت ،​

مثل جانماز مــــــــــادر !​

...​

دلم تنگ سکوت است​
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

حال من تماشایئســــــــت

یک امشب ....

حال مـــــــرا نقاشی کن !
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
معجزه نگاهت را از من دریغ میکنی
معجزه دستان مهربانت را از من دریغ میکنی
اگر سراغاز مهربانی
را فراموش کرده ام ازمن خورده مگیر
خیلیها به جرم مهربانی تنهایم گذاشتند و رفتند
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
باز یقه ام را چسبیده ای…
که برایم شعر بگو،
معشوقه…
شعر تویی
این نوشته ها بهانه اند…
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
نمیدانم زندگی را چه رنگی کنم
تو بگو سیاه خوب هست یا رنگیش کنم
نگاه را چه رنگی کنم غمزده یا شاد تو بگو
لبخند را چه رنگی کنم
مهربانه یا یخ زده
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دستهایم به آرزوهایم نرسید،آنها بسیار دورند...
اما درخت سبز صبرم می گوید:
امیدی هست...
دعایی هست...

خدایی هست
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
خدا را دوست میدارم
اخر همیشه کنارم به ارامی
مینشیند
هرگاه دلم گرفته کافیست سر سجاده اش
گریه کنم
انگاه قلبم را ارام و نگاهم را شاد میکند
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
...در دل من چیزی اسـت،

مثل یک بیشه نور ، مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم ، که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه

دورها آوایی ست که مرا می خواند . . .
 

Similar threads

بالا