به نام زن... ♡

گلابتون

مدیر بازنشسته
يك پسر كوچك از مادرش پرسيد : چرا گريه مي كني ؟
مادرش به او گفت : زيرا من يك زن هستم .
پسر بچه گفت : من نمي فهمم .
بعدها پسر كوچك از پدرش پرسيد چرا مادر بي دليل گريه مي كند ؟
پدرش تنها توانست به او بگويد : تمام زنها براي هيچ چيز گريه مي كنند . پسر كوچك بزرگ شد وبه يك مرد تبديل گشت . ولي هنوز نمي دانست كه چرا زنها بي دليل گريه مي كنند .
بالاخره سوالش را براي خداوند مطرح كرد و مطمئن بود كه خدا جواب را مي داند .
او از خدا پرسيد : خدايا چرا زنها به آساني گريه ميكنند ؟
خدا گفت : زماني كه زن را خلق كردم ، مي خواستم كه او موجودي به خصوصي باشد . بنابراين نشانه هاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار همه دنيا را به دوش بكشد و همچنين شانه هايش آنقدر نرم باشد كه به بقيه آرامش بدهد . من به او يك نيروي دروني قوي دادم تا توانايي تحمل زايمان بچه هايش را داشته باشد و وقتي آنها بزرگ شدند توانايي تحمل بي اعتنايي آنها را نيز داشته باشد .
به او توانايي دادم كه در جايي كه همه از جلو رفتن نا اميد شده اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود .
به او توانايي نگهداري از خانواده اش را دادم حتي زماني كه مريض يا پير شده است بدون اينكه شكايتي كند .
به او عشقي دادم كه در هر شرايطي بچه هايش را عاشقانه دوست داشته باشد ، حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند . به او توانايي دادم كه شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد . هميشه تلاش كند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد . به او شعور را دادم كه درك كند ، يك شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي رساند . اما گاهي اوقات توانايي همسرش را مي آزمايد و به او اين توان را دادم كه تمامي اين مشكلات را حل كرده و با وفاداري كامل در كنار شوهرش باقي بماند و در آخر به او اشكهايي دادم كه بريزد . اين اشكها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست ، در هر زماني كه به آنها نياز داشته باشد ، او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشك مي ريزد .
خدا گفت : مي بيني پسرم ! زيبايي يك زن در لباسهايي كه مي پوشد نيست ، در ظاهر او نيست ، در شيوه آرايش موهايش نيست . بلكه زيبايي يك زن در چشما نش نهفته است . زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست و در قلب او ، جايي كه عشق او به ديگران در آن قرار دارد .





گلابتون :heart:

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

فانوس تنهایی

مدیر بازنشسته
گلاب جان سلام
بازم مثل همیشه تاپیک های قشنگ
میخواستم بگم پس گریه برای ما مردا چی
ها
به نظر من گریه همون بچه ای درونمون
من هیچ وقت رهاش نمیکنم هر وقت دلم گرف میشینم گریه میکنم
باهاش دوستمو عاشقشم
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
ممنون كيوت جان لطف داري:gol:

تنهايي عزيز همه ما چه زن و چه مرد احتياج به اين قطرات معجزه آسا داريم ... قطراتي كه گاهي به غم و گاهي به شادي از چشمه هاي وجودمون سرازير ميشه ... بگذار اين قطرات سحرآميز روحت را و نگاهت را جلا بدهد ...بگذار دلت را مصفا سازد ... بگذار ببارد كه آسمان دلت شفاف ميشود و چه بهتر كه با تنهايي و در تنهايي باشد.. كه به قداست آن جلوه بيشتري خواهد داد.:gol:
 

کافر خداپرست

-
کاربر ممتاز
"زيبايي يك زن در لباسهايي كه مي پوشد نيست ، در ظاهر او نيست ، در شيوه آرايش موهايش نيست . بلكه زيبايي يك زن در چشما نش نهفته است . زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست و در قلب او ، جايي كه عشق او به ديگران در آن قرار دارد ."

راستش همه غرق متن زيبايت شدند آبجي گلاب... اين‌قدر که از عکس زيبايت غافل شدند!
:gol:
 

باران بهاری

عضو جدید
کاربر ممتاز
:gol:
گریه آبی به رخ سوختگان باز آورد
ناله فریاد رس عاشق مسکین آمد

گاهی وقت ها با خودم فکر می کنم اگه اشک_این معجزه ی الهی_در نهاد انسان،چه زن و چه مرد نبود، چه اتفاقی می افتاد...و خدا رو شکر که این نعمت به زن ها بیشتر داده شده،هر چند که گریه ی یک مرد دردناک تره ..
 

JU JU

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
سلام مامان گلاب
میبوسم اشکهای مهربونم رو تا آخر عمرم، همیشه ی همیشه، قطرات اشکی که نشونه ی بزرگیشه، بزرگیه بی حد و وصفش
دلم میخواد باهات صحبت کنم
کی آن میشی ؟ اشکام داره روونه میشه :crying2:
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
يك روز آمدي و گفتي تنهاييت را با من تقسيم كن كه من نيز تنهام .
گفتم تنهايي هاي من پر از اشك و غصه اند .
گفتي من سهمي ميخواهم
گفتم باشد شاديهايم مال تو و تنهايي غمهايم مال خودم
گفتي هردو را ميخواهم
گفتم برو ...هردو را نميتوانم تقسيم كنم ...
من به تو غصه نمي فروشم هردورا نميتوانم به تو بدهم
اصرار كردي ...
سرشب آمدي كه سهمت را بگيري
وقتي زلال اشكهايم را ديدي ترديد كردي !
طاقت نياوردي و رفتي ...
اشكها پرسيدند : پس كجا رفت ؟ ما كه " اشكهاي شادي "را براي او نهاده بوديم




گلاب:gol:
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

گلابتون

مدیر بازنشسته
گريه شبانه

شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت
دوباره گریه ی بی طاقتم بهانه گرفت
شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست
دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت
نشاط زمزمه زاری شد و به شعر نشست
صدای خنده فغان گشت و در ترانه گرفت
زهی پسند کماندار فتنه کز بن تیر
نگاه کرد و دو چشم مرا نشانه گرفت
امید عافیتم بود روزگار نخواست
قرار عیش و امان داشتم زمانه گرفت
زهی بخیل ستمگر که هر چه داد به من
به تیغ باز ستاند و به تازیانه گرفت
چو دود بی سر و سامان شدم که برق بلا
به خرمنم زد و آتش در آشیانه گرفت
چه جای گل که درخت کهن ز ریشه بسوخت
ازین سموم نفس کش که در جوانه گرفت
دل گرفته ی من همچو ابر بارانی
گشایشی مگر از گریه ی شبانه گرفت


هوشنگ ابتهاج (سایه)


گلاب:gol:
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

فانوس تنهایی

مدیر بازنشسته
سلام گلاب جان
چند شب پیش داشتم گریه میکردم
یاد شما افتاده بودم
قطره های اشک از روی گونه هام سر میخورد و صورتم رو خیس کرده بود
خیلی دوست داشتم
خیلی دلم گرفته بود
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
رازقی پرپر شد
باغ در چله نشست
تو به خاک افتادی
کمر عشق شکست
ما نشستیم و تماشا کردیم
دلم می خواد گریه کنم برای قتل عام گل
برای مرگ رازقی
دلم می خواد گریه کنم
برای نابودی عشق واسه زوال عاشقی
وقتی که قلبا و گلا شکسته و پر پر شدن
وقتی که باغچه های عشق سوختن و خاکستر شدن
من و تو از گل کاغذی باغچه ای داشتیم توی خواب
با خشت های مقوایی خونه می ساختیم روی آب
وقتی که ما تو جشن شب ستاره بارون می شدیم
وقتی که پشت، سنگر، سایه ها پنهون می شدیم
از نوک بال کفترا خون پریدن می چکید
صدای بیداری عشق رو خواب شب خط می کشید
از پشت دیوارای شهر انگار صدای پا می یاد
آوازخون دربه در انگار یه هم صدا می خواد
ابر سیاه رفتنی خورشید دوباره درمی یاد
دوباره باغچه گل می ده از عاشقا خبر می یاد
دلم می خواد گریه کنم...
گلاب :gol:
 

من و او

عضو جدید
يك پسر كوچك از مادرش پرسيد : چرا گريه مي كني ؟
مادرش به او گفت : زيرا من يك زن هستم .
پسر بچه گفت : من نمي فهمم .
بعدها پسر كوچك از پدرش پرسيد چرا مادر بي دليل گريه مي كند ؟
پدرش تنها توانست به او بگويد : تمام زنها براي هيچ چيز گريه مي كنند . پسر كوچك بزرگ شد وبه يك مرد تبديل گشت . ولي هنوز نمي دانست كه چرا زنها بي دليل گريه مي كنند .
بالاخره سوالش را براي خداوند مطرح كرد و مطمئن بود كه خدا جواب را مي داند .
او از خدا پرسيد : خدايا چرا زنها به آساني گريه ميكنند ؟
خدا گفت : زماني كه زن را خلق كردم ، مي خواستم كه او موجودي به خصوصي باشد . بنابراين نشانه هاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار همه دنيا را به دوش بكشد و همچنين شانه هايش آنقدر نرم باشد كه به بقيه آرامش بدهد . من به او يك نيروي دروني قوي دادم تا توانايي تحمل زايمان بچه هايش را داشته باشد و وقتي آنها بزرگ شدند توانايي تحمل بي اعتنايي آنها را نيز داشته باشد .
به او توانايي دادم كه در جايي كه همه از جلو رفتن نا اميد شده اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود .
به او توانايي نگهداري از خانواده اش را دادم حتي زماني كه مريض يا پير شده است بدون اينكه شكايتي كند .
به او عشقي دادم كه در هر شرايطي بچه هايش را عاشقانه دوست داشته باشد ، حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند . به او توانايي دادم كه شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد . هميشه تلاش كند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد . به او شعور را دادم كه درك كند ، يك شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي رساند . اما گاهي اوقات توانايي همسرش را مي آزمايد و به او اين توان را دادم كه تمامي اين مشكلات را حل كرده و با وفاداري كامل در كنار شوهرش باقي بماند و در آخر به او اشكهايي دادم كه بريزد . اين اشكها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست ، در هر زماني كه به آنها نياز داشته باشد ، او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشك مي ريزد .
خدا گفت : مي بيني پسرم ! زيبايي يك زن در لباسهايي كه مي پوشد نيست ، در ظاهر او نيست ، در شيوه آرايش موهايش نيست . بلكه زيبايي يك زن در چشما نش نهفته است . زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست و در قلب او ، جايي كه عشق او به ديگران در آن قرار دارد .



گلابتون :heart:خیلی زیبا بود. از این که خانومم به خود می بالم!
 

کافر خداپرست

-
کاربر ممتاز
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند
دیده‏ام خیره به ره ماند و نداد
نامه‏ای تا دل من شاد کند

خود ندانم چه خطایی کردم
که زمن رشته الفت بگسست
در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده زدیدارم بست

هرکجا می‏نگرم باز هم اوست
که به چشمان ترم خیره شده
درد عشق است که با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چیره شده

گفتم از دیده چو دورش سازم
بی‏گمان زودتر از دل برود
مرگ باید که مرا دریابد
و رنه دردی است که مشکل برود

تا لبی بر لب من می لغزد
میکشم آه که کاش این او بود
کاش این لب که مرا می‏بوسد
لب سوزنده آن بدخو بود

می‏کشندم چو در آغوش به مهر
پرسم از خود که چه شد آغوشش‏؟
چه شد آن آتش سوزنده که بود
شعله بر در نفس خاموشش؟

شعر گفتم که زدل بردارم
بار سنگین غم عشقش را
شعر خود جلوه‏ای از رویش شد
با که گویم ستم عشقش را

مادر این شانه ز مویم بردار
سرمه را پاک کن از چشمانم
بکن این پیرهنم را از تن
زندگی نیست به‌جز زندانم

تا دو چشمش به رخم حیران نیست
به چه کار آیدم این زیبایی؟
بشکن این آینه را ای مادر
حاصلم چیست زخودآرایی؟

در ببندید و بگویید که من
جز ازاو از همه کس بگسستم
کس اگر گفت چرا، باکم نیست
فاش گویید که عاشق هستم

قاصدی آمد اگر از ره دور
زود پرسید که پیغام از کیست
گر از او نیست بگویید آن "زن"
دیرگاهی است در این منزل نیست
:gol:
 

ie student

عضو جدید
کاربر ممتاز
گلاب جان عالی بود...یعنی حرف نداشت...این پستو دارم وقتی می خونم که بغض گلومو

گرفته و دوست دارم گریه کنم...

دستت درد نکنه...

عالی بود...
 

zarnaz_a

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشك مي ريزد .
خدا گفت : مي بيني پسرم ! زيبايي يك زن در لباسهايي كه مي پوشد نيست ، در ظاهر او نيست ، در شيوه آرايش موهايش نيست . بلكه زيبايي يك زن در چشما نش نهفته است . زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست و در قلب او ، جايي كه عشق او به ديگران در آن قرار دارد .



گلاب عزیزم عالی بود. معرکه بود. محشر بود. یه تشکر واقعا خیلی کمه.
مرسی گلم مرسی
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
[FONT=arial, helvetica, sans-serif]گریه... چه واژه سبک و دلتنگی
گریه...چه واژه آرام كننده اي
گریه...چه واژه شاد و دردمندی
دلم بدجور هوای گریه کرده...
گریه به خاطر تمام نا گفته هام...
گریه برای تمام تنهایی هام...
گریه برای تمام دردهام...
گریه برای تمام نانوشته هام...
[/FONT]


 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

گلابتون

مدیر بازنشسته
ديشب تمام ابرها را گريه کردم در حسرت امروز و فردا گريه کردم
رفتي وپرواز پرستو گونه ات را در سوگ فرداي غزل ها گريه کردم
مانند گل هاي شقايق داغ عشقت مي زد به زخم کهنه ام تا گريه کردم
رفتي خدا حافظ - تو را چشم انتظارم- دور از تو من تنهاي تنها گريه کردم





 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

گلابتون

مدیر بازنشسته
با تو از حادثه ها خواهم گفت
گريه اين گريه اگر بگذارد
به خدا گريه اين گريه اگر بگذارد
با تو از روز ازل خواهم گفت
فتح معراج ازل كافي نيست
با تو از اوج غزل خواهم گفت

مينويسم،همه ي هق هق تنهايي را
تا تو از هيچ، به آرامش دريا برسي
تا تو از همهمه، همراه سكوتم باشي
به حريم خلوت عشق، تو تنها برسي

مينويسم،مينويسم از تو
تا تن كاغذ من جا دارد...

مينويسم همه ي با تو نبودن هارا
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببري
تا تو تكيه گاه امن خستگي ها باشي
تا مرا باز به ديدار خودِ من ببري

مينويسم،مينويسم از تو
تا تن كاغذ من جا دارد



 

ie student

عضو جدید
کاربر ممتاز
گریه قشنگه...

گریه قشنگه...

گریه کن،گریه قشنگه

گریه سهم دله تنگه

گریه کن،گریه غروره

مرهم این راه دوره

سر بده آواز هق هق

خالی کن دلی که تنگه

گریه کن گریه قشنگه

گریه قشنگه

گریه سهم دله تنگه

گریه قشنگه

بزار پروانه ی احساس

دلتو بغل بگیره

بغض کهنه رو رها کن

تا دلت نفس بگیره

نکنه تنها بمونی

دل به غصه ها بدوزی

تو بشی مثل ستاره

تو دل شبا بسوزی

گریه کن،گریه قشنگه

گریه سهم دله تنگه

:cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry::cry:

چقدر دلم می خواهد گریه کنم...
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
نبسته ام به کس دل


نبسته کس به من دل


چو تخته پاره بر موج


رها رها رها من


ز من هر آنکه او دور


چو دل به سینه نزدیک


به من هر آنکه نزدیک


از او جدا جدا من


ستاره ها نهفته در آسمان ابری


دلم گرفته ای دوست...هوای گریه با من...هوای گریه با من


 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

canopus

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
[FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif]خداوند قطرات اشک زن ها را دانه دانه می شمارد و کسانی را که باعث ریختاندن اشک زن [/FONT][FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif]میگردند دوست ندارد .[/FONT]
[FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif]چنانیکه خداوند زن را از پشت و کمر مرد بدنیا آورد نه از فرق سر مرد تا روی سر بگذاردش و نه از کف پای مرد تا زیر پایش کند . از وسط وجود مرد زن را بدنیا آورد تا با او مساوی باشد و از زیر بغل و بازوی مرد تا دست نوازش سرش کشد و از نزدیک قلب مرد بدنیا آورد تا بر او مهربان باشد و دوستش بدارد. [/FONT]
[FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif]زن مادر است زن همسر است [/FONT]
[FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif]زن خواهر است زن دختر است.[/FONT]
[FONT=verdana,arial,helvetica,sans-serif]و خداوند دانه های اشک زن را دانه دانه همچون در گرانبها می شمارد!!![/FONT]​
 

canopus

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
امشب به حال زار خودم گریه می کنم

با ناله ی سه تار خودم گریه می کنم

مانند گردباد پریشان و بی قرار

همواره در مدار خودم گریه می کنم

هر شب کنار آینه ها ضجه میزنم

از بخت و روزگار خودم گریه می کنم

مانند مادری که به داغی نشسته است

چون شمع بر مزار خودم گریه می کنم

در لابه لای خش خش پاییز.بیصدا

بر فصل بی بهار خودم گریه می کنم.
 

canopus

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
نبودی من برایت گریه کردم
برای غصه هایت گریه کردم
من امشب بغض تلخم را شکستم

نشستم بی نهایت گریه کردم
چو در پسکوچه های چشمم امشب
ندیدم رد پایت گریه کردم
تو کوهم بودی و هستی کجایی
که من برشانه هایت گریه کردم
بگو ای آسمان با او که امشب
به یادش پا به پایت گریه کردم
چو بودی گریه میکردی به حالم
نبودی من به جایت گریه کردم
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
naghmeirani 🔺️هوای تو... ♡ ادبیات 823
سرمد حیدری ♡... مـــادر... ♡ ادبیات 153

Similar threads

بالا