از لذتهای کوچک زندگیت بگو

*mahdieh*

کاربر فعال مهندسی مواد و متالورژی ,
کاربر ممتاز
یکی از لذت‌های کوچکی که باعث خوشحالیم میشه،همین روزها داره رقم میخوره برام.
ما توی این 11 سالی که از مراسم عروسیمون میگذره، دوتا خونه فروختیم و الان قراره بریم توی خونه‌ی سوم.
خونه‌ی اول که اسباب کشی خاصی نداشتیم، چون در طول چند ماه، هر سری که وسیله‌ای به عنوان جهیزیه خریده میشد،شوهرم از خونه‌ی مامانم اینا میاورد میزاشت توی خونه‌ی خودمون و یعنی عملا اسباب کشی و جهازبرون به اون معنایی که کامیون بیاد بار بزنه،نداشتیم.
موقع اسباب‌کشی خونه‌ی دوم هم من باردار بودم و دست به هیچی نزدم، حتی برای اینکه من استرس نگیرم هم توی هیچ خریدی و جمع کردن و پهن کردن وسایل اصلا نبودم و همه‌ی کارها رو شوهرم به همراه پدر و مادر من و خودش انجام دادن.
برای همین این مدت اخیری که درگیر فروش خونه بودم، خیلی ذوق داشتم که خونه فروش بره و همه‌ی وسایل رو خودم جمع و پهن کنم.
برای همین این روزها که مشغول جمع کردن وسایل هستم، خیلی خوشحالم، آروم آروم و با آرامش وسایل رو میشورم و بعد جمعشون میکنم.
حس خوبی دارم.
 

yas87

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
علاقه خاصی به ماشین و گوشی و وسایلم پیدا کردم ... مخصوصا ماشینم . دلم میخواد اتفاقی برام اگه خدا نکرده افتاد دست آدم ناتویی نیوفته ! کلا برام احساس علاقه شده
 

*mahdieh*

کاربر فعال مهندسی مواد و متالورژی ,
کاربر ممتاز
مهمونی های یهویی و بی ریا
آره دقیقا، مهمونی هایی که هی نگران نباشی که قراره یه حرفی بشنوی یا یه حرکت ناراحت‌کننده‌ای ببینی، مهمونی ای که توش حس مثبت داشته باشی😍
 

frotan68

کاربر بیش فعال
لحظه ای که شب تموم میشه و خط سفید تو افق دیده میشه (اصطلاحا طلوع فجر )تا طلوع خورشید رو از بالای کوه تماشا کنم.چندبار تجربه کردم و فقط نشستم و به افق خیره شدم برای من خیلی حس خوبی داشت
 

Similar threads

بالا