آفاق

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تمام مردان این شهر شاعرند!
باور کن ...
حالا یکی شعر می‌نویسد
یکی نشانیِ تمامِ گل فروشی‌ها را می‌داند
یکی از سرِ کار زنگ می‌زند
و یکی هم؛
لابلای خرید‌های روزانه
یک کرمِ مرطوب کننده دست می‌خرد
تمامِ مردان این شهر شاعرند
و می‌دانند
زیباترین شعری که تاکنون
یک مرد سروده است
خنده یک زن است ...
باور میکنی که همه ی زن ها شاعرند؟!
حالا یکی اشعارِ کوتاه و بلند میسراید؛
یکی روزی پنج بار زنگ میزد به معشوق تا حالش را بپرسد!
یکی شعرِ نو میگوید و دیگری؛
خوب میداند ناهارِ ظهرِجمعه باید قرمه سبزی باشد!
یکی نصف شب ها یک بیت ناب به ذهنش خطور میکند؛
آن یکی، نصف شب یادش می آید که باید برای معشوق یک بطری آب بیاورد!
باورکن همه ی زن ها شاعرند،
روزی میرسد که میفهمی!
نگرانی های یک زن
عاشقانه ترین شعر دنیاست😢
 

مآه

کاربر بیش فعال
باور میکنی که همه ی زن ها شاعرند؟!
حالا یکی اشعارِ کوتاه و بلند میسراید؛
یکی روزی پنج بار زنگ میزد به معشوق تا حالش را بپرسد!
یکی شعرِ نو میگوید و دیگری؛
خوب میداند ناهارِ ظهرِجمعه باید قرمه سبزی باشد!
یکی نصف شب ها یک بیت ناب به ذهنش خطور میکند؛
آن یکی، نصف شب یادش می آید که باید برای معشوق یک بطری آب بیاورد!
باورکن همه ی زن ها شاعرند،
روزی میرسد که میفهمی!
نگرانی های یک زن
عاشقانه ترین شعر دنیاست😢

ممنونم بابت حضورتون ❤️🤩

باور کنید متضررترین آدم های دنیا، همان هایی هستند که تنها زن را برای آشپزی و حفظ حریم آشپزخانه شان می خواهند!

باور کنید زن ها برای این خواسته های بدیهی و معمولی خلق نشده اند.

به دست هایشان که خوب نگاه کنید، می فهمید این دست ها از پس چه کارهایی برمی آیند.

از زن ها، عاشقانه های بهتر و بیشتری بخواهید. زن ها همه چیز را خوب بلدند؛ به شرط اینکه هر صبح کسی زیر گوشش شان بگوید: «می دانم که همیشه قرمه سبزی هایت خوب از آب درمی آید، اما این بار که به استقبالم آمدی دامن چین دار بنفشت را بپوش، آهنگ گل پونه های وحشی را بگذار، دیوان حافظ را آماده کن و به استقبال بیا...»

از زن ها کنار آشپزی، خواسته های عمیق تر و عاشقانه تری داشته باشید. بخواهید شب ها برایتان «نادر ابراهیمی» بخوانند و صبح ها از گلدان های شمعدانی توی تراس خانه مثل بچه هایشان مراقبت کنند .

از زن ها بخواهید روزنامه ها را دنبال کنند و شب ها با لطافت صدایشان، سخت ترین بحث های سیاسی را برایتان تحلیل کنند. بخواهید موقع کتاب خریدن برای خودشان، دو جلد کتاب هم برای شما هدیه بیاورند. از زن ها ساعت و هدیه های گران نخواهید... باور کنید این ها برای یک زن بدیهی ترین کاری است که می تواند انجام دهد. از زن ها خواسته های قشنگ تری داشته باشید. از زن ها بخواهید برای هدیه تولدتان غزل بیاورند با کمی آغوش همراه با عطر تن شان! از زن ها بخواهید برایتان نامه بنویسند، گل خشک کنند و لالایی خواندن یاد بگیرند. باور کنید زن ها، بیشتر از خانم آشپزخانه بودن، خوب بلدند مونس و همدم شب های بی قراری تان باشند. زن ها خوب بلدند شبی که خیس از باران بعد از یک پیاده روی طولانی آشفته به خانه برمی گردید، برای روشن کردن سیگارتان فندک بگیرند . زن ها خوب بلدند برایتان عاشقی کنند و دختر موطلایی تان را عاشق ترین دختر دنیا بار بیاورند... زن ها خوب بلدند از پسرتان مردی بسازند که صلابت گام هایش هر نگاهی را خیره می کند. زن ها خوب بلدند برای روزگار پیری تان شهرزاد قصه گو باشند! باور کنید متضررترین آدم دنیا هستید اگر از زن ها فقط خانم آشپزخانه بودن را بخواهید.

1000050012.jpg
 

مآه

کاربر بیش فعال
جای مرا خالی کن میان ِ دو نفس
دو لبخند
دو نگاه
دو بوسه
جای مرا خالی کن
میانـ ِ تمامـ ِ ثانیه هایی که بر تو گذشتند بی من
جای مرا خالی کن میان ِ نوشیدن ِ قهوه ای تلخ
بی گفت و گو
پُر نگاه
فرقی نمی کند کجای ِ جهان ایستاده باشمـ
من در دهلیز ِ تاریک ِ خویش پنهانم...
برای تو که این حوالی پرسه میزنی
تکه ای از روحم را جایی جا گذاشته ام ...
 

مآه

کاربر بیش فعال
عاشق که میشوی تمام جهان نشانه معشوقه ات دارند، یک موسیقی زیبا
یک فنجان قهوه ی تلخ، یک خیابان خلوت و ساکت،
به آسمان که نگاه میکنی کبوترانی که پرواز میکنند همه تو را امید میدهند،
حتما که نباید هدهد خبری بیاورد، گاهی کلاغی هم از معشوقه ات پیام دارد..
 

مآه

کاربر بیش فعال
باز هم خُوبه
چٰایی داریم
نِسکافه هست
قَهوه هست
تو خونه بعضی هامون تِراس هست
تو خونه بعضی های دیگه اُتاق اختصاصی
تو خونه بعضی های دیگه حَیاط
تو خونه بعضی های دیگه پٰارکینگ
خُلاصه یه جایی هست
که اگه دلمون پُر باشه
اون لیوان داغ هرو برداریم بریم خلوت کنیم و فقط فکر... بازم خُوبه.
 

مآه

کاربر بیش فعال
خبری نیست! تمام جهان را بگردی، به بالاترین ثروت ها و جایگاه ها و دستاوردهای ممکن هم که برسی، دست آخر می رسی به این که واقعا هیچ خبری نیست! نه این سو و نه آن سوی خواسته ها و آرزوها، نه بالای قله و نه پایین دامنه، نه در قعر و نه در اوج روزگار، هیچ خبری نیست. آرام باش و چای ات را بنوش و از تماشای منظره لذت ببر.

IMG_20251108_054732_1.jpg
 

مآه

کاربر بیش فعال
ای كاش..
می توانستم بگويم؛
كه با من چه میكنی..
تو جانی در جانم می آفرينی..
تو تنها سببی هستی كه به خاطر آن
روزهای بيشتر شب های بيشتر
و سهم بيشتری از زندگی میخواهم
تو به من اطمينان میدهی
كه فردايی وجود دارد...
 

مآه

کاربر بیش فعال
چرا اخههه 🤣بیچاره خانمای عاشق قهوه
نمی دونم اینا مال دوسال قبله.‌‌.. :cry:

گره گشایی دلهاست کار خنده ی تو


 

مآه

کاربر بیش فعال
دلم می خواهد پاییز باشد و باران باشد و قهوه باشد و کتاب باشد و موسیقی باشد و آواز باشد و رقص باشد و پنجره ای باشد و کلبه ای باشد و
تو باشی و تو باشی و تو باشی ...
 

مآه

کاربر بیش فعال
ولی از نظر من عاشقی مثل همون قهوه تلخیِ که وقتی میخوریش
از تلخیش صورتت جمع میشه
ولی از شادی و سرحالی بعدش
صورتت مثل لبت میخنده....
 

مآه

کاربر بیش فعال
زنی که با یک کتاب، شعر، آهنگ یا حتی یک فنجان قهوه حالش خوب می شود، هیچ کس در برابر او پیروز نمی شود.
حتی زندگی در مقابلش شکست می خورد.
 

مآه

کاربر بیش فعال
دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارم
به من آهسته میگویی عزیزم دوسـتت دارم
سرم بر شانه ات ، باور ندارم پیش من باشـی
تورا در خواب میبینم بگو یا این که بیدارم ؟
نوازش می کنی با مهربـانی گونه هایم را
چه رقصی دارد انگشتت به روی بغض تب دارم
کنار لحظه های تو دو فنجان قهوه می ریزم
اگرچه تلخ ، شیرین است با لبخندِ هَر بارم
کتابی میگذاری روی میزم مهربان من
و مـی گویی به آرامی که این هم آخرین کارم
غروب شنبه ای دیگر برایم شعر میخوانی تمام هفته را من از هوای عشق سرشارم تنم خورشید میخواهد کنار ساحل امنت من از شبهای برف آلوده ی این شهر بیزارم دلم ابریست از دست تمام بی تو بودن ها اگر باران بیاید باز می آیی به دیدارم ؟!!

1000050760.jpg
 

مآه

کاربر بیش فعال
بپرس دوستم داری؟
بگذار بگویم من؟
شما را؟
به جا نمی آورم!
ولی...شما چقدر زیبایید!
به فنجان قهوه ای دعوتتان کنم؟
لبخند بزن
بگو با کمال میل
بیا دوباره برای اولین بار ببینمت!
در همان دیدار دلت را ببرم
بگذار اولین دوستت دارم را دوباره بگویم!
باز هم عاشقت شوم...
 

مآه

کاربر بیش فعال
روحم را میتوانی پیدا کنی . .
در نم خاک
درخنده نوزاد ها
در گلدون اتاق ام
در قاب عکس قدیمی
در امواج دریا
در شادی چشم ها
در محبت
در چای دارچین
در روزِ بارانی .
 

مآه

کاربر بیش فعال
چه کسی میداند . . .
که تو در پیله تنهایی خودت تنهایی ؟!
چی کسی میداند ؟
که تو در حسرت یک روزنه ی فردایی !
پیله ات را بگشا . . .
 

مآه

کاربر بیش فعال
من از عطرِ آهسته ی هوا می فهمم
تو بايد تازه گی ها
از اينجا گذشته باشی.
گفت وگویِ مخفی ماه و
پرده پوشیِ آب هم
همين را می گويند.
ديگر نيازی به دعای دريا نيست
گلدان ها را آب داده ام
ظرف ها را شسته ام
خانه را رُفت و رو کرده ام
دنيا خيلی خوب است
بيا!
علامتِ خانه بودنِ من
همين پنجره ی رو به جنوبِ آفتاب است
تا تو نيايی
پرده را نخواهم کشيد..1000050835.jpg

خدایا شکرت...
 
بالا