باور میکنی که همه ی زن ها شاعرند؟!تمام مردان این شهر شاعرند!
باور کن ...
حالا یکی شعر مینویسد
یکی نشانیِ تمامِ گل فروشیها را میداند
یکی از سرِ کار زنگ میزند
و یکی هم؛
لابلای خریدهای روزانه
یک کرمِ مرطوب کننده دست میخرد
تمامِ مردان این شهر شاعرند
و میدانند
زیباترین شعری که تاکنون
یک مرد سروده است
خنده یک زن است ...
حالا یکی اشعارِ کوتاه و بلند میسراید؛
یکی روزی پنج بار زنگ میزد به معشوق تا حالش را بپرسد!
یکی شعرِ نو میگوید و دیگری؛
خوب میداند ناهارِ ظهرِجمعه باید قرمه سبزی باشد!
یکی نصف شب ها یک بیت ناب به ذهنش خطور میکند؛
آن یکی، نصف شب یادش می آید که باید برای معشوق یک بطری آب بیاورد!
باورکن همه ی زن ها شاعرند،
روزی میرسد که میفهمی!
نگرانی های یک زن
عاشقانه ترین شعر دنیاست




