مادرم گندم درون آب مي ريزد
پنجره بر آفتاب گرمي آور مي گشايد
خانه مي روبد غبار چهره آيينه ها را مي زدايد
تا شب نوروز
خرمي در خانه ما پا گذارد
زندگي بركت پذيرد با شگون خويش
بشكفد در ما و سر سبزي برآرد
اي بهار اي ميهمان دير آينده
كم كمك اين خانه آماده است
تك درخت خانه همسايه ما هم
برگ...