نتایح جستجو

  1. M

    تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری میتوانی گاهی بادبزنش کنی میتوانی...

    تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری میتوانی گاهی بادبزنش کنی میتوانی مانتوی سفید کوتاه نازک چسبان بپوشی تا گرمت نشود فرض کن اینها بلد نیستند مثل تو باشند فرض کن اینها عادت کرده اند به این پارچه ی سیاه در این گرما فرض کن گرمشان نمیشود فرض کن تو روشنفکری و اینها امل آخر تو چه...
  2. M

    تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری میتوانی گاهی بادبزنش کنی میتوانی...

    تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری میتوانی گاهی بادبزنش کنی میتوانی مانتوی سفید کوتاه نازک چسبان بپوشی تا گرمت نشود فرض کن اینها بلد نیستند مثل تو باشند فرض کن اینها عادت کرده اند به این پارچه ی سیاه در این گرما فرض کن گرمشان نمیشود فرض کن تو روشنفکری و اینها امل آخر تو چه...
  3. M

    تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری میتوانی گاهی بادبزنش کنی میتوانی...

    تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری میتوانی گاهی بادبزنش کنی میتوانی مانتوی سفید کوتاه نازک چسبان بپوشی تا گرمت نشود فرض کن اینها بلد نیستند مثل تو باشند فرض کن اینها عادت کرده اند به این پارچه ی سیاه در این گرما فرض کن گرمشان نمیشود فرض کن تو روشنفکری و اینها امل آخر تو چه...
  4. M

    مشاعرۀ سنّتی

    یا رب ان نوگل خندان که سپردی به منش می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
  5. M

    تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری میتوانی گاهی بادبزنش کنی میتوانی...

    تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری میتوانی گاهی بادبزنش کنی میتوانی مانتوی سفید کوتاه نازک چسبان بپوشی تا گرمت نشود فرض کن اینها بلد نیستند مثل تو باشند فرض کن اینها عادت کرده اند به این پارچه ی سیاه در این گرما فرض کن گرمشان نمیشود فرض کن تو روشنفکری و اینها امل آخر تو چه...
  6. M

    تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری میتوانی گاهی بادبزنش کنی میتوانی...

    تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری میتوانی گاهی بادبزنش کنی میتوانی مانتوی سفید کوتاه نازک چسبان بپوشی تا گرمت نشود فرض کن اینها بلد نیستند مثل تو باشند فرض کن اینها عادت کرده اند به این پارچه ی سیاه در این گرما فرض کن گرمشان نمیشود فرض کن تو روشنفکری و اینها امل آخر تو چه...
  7. M

    گل نرگس کلید درمان افسردگی!

    بازهم بگوئید موعودی و انتظاری در کار نیست!!!!!!!!!!!!!
  8. M

    [IMG]

    [IMG]
  9. M

    [گفتگو] بهترین کتابی که تا به حال خوانده اید ؟

    روزهای باتو اعظم طیاری 20
  10. M

    مشاعرۀ سنّتی

    واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند ... چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس ... توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند گوییا باور نمی‌دارند روز داوری ... کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان ... کاین همه...
  11. M

    داستان ثروت کوروش کبیر (این داستان واقعی است)

    خیلی جالب بود!!!!!!!!!!!!!!!!!
  12. M

    مـن! عاشـق نیسـتــم . . . فقـط گاهی حرف تـو که می شـود دلـم مثـل ایــنکه تـب کنـد! گـرم و سـرد...

    مـن! عاشـق نیسـتــم . . . فقـط گاهی حرف تـو که می شـود دلـم مثـل ایــنکه تـب کنـد! گـرم و سـرد می شـود . . . آب مــی شـود . . . تــنگ مــی شــود . . .
  13. M

    از غضنفر ميپرسن حسين رضازاده در چه مسابقاتي اولين طلاي خود را بدست آورد؟ غضنفر ميگه: بازيهاي...

    از غضنفر ميپرسن حسين رضازاده در چه مسابقاتي اولين طلاي خود را بدست آورد؟ غضنفر ميگه: بازيهاي آسيايي برلين!
  14. M

    میخاهم کنارم باشی تا سرم را روی شانه هایت بگذارم و همه ببینند همه چیز زیر سر من است

    میخاهم کنارم باشی تا سرم را روی شانه هایت بگذارم و همه ببینند همه چیز زیر سر من است
  15. M

    میخاهم کنارم باشی تا سرم را روی شانه هایت بگذارم و همه ببینند همه چیز زیر سر من است

    میخاهم کنارم باشی تا سرم را روی شانه هایت بگذارم و همه ببینند همه چیز زیر سر من است
  16. M

    میخاهم کنارم باشی تا سرم را روی شانه هایت بگذارم و همه ببینند همه چیز زیر سر من است

    میخاهم کنارم باشی تا سرم را روی شانه هایت بگذارم و همه ببینند همه چیز زیر سر من است
  17. M

    میخاهم کنارم باشی تا سرم را روی شانه هایت بگذارم و همه ببینند همه چیز زیر سر من است

    میخاهم کنارم باشی تا سرم را روی شانه هایت بگذارم و همه ببینند همه چیز زیر سر من است
  18. M

    مشاعرۀ سنّتی

    روشن دل ما را بنگر کز عشق درون ما را بنگر ای عشق نکن به این دلم وارد خون تا روز قیامت درون آنرا بنگر
  19. M

    مشاعرۀ سنّتی

    نهال سعی بنشانم در این باغ که بی منت از آن چینم ثمر را نخواهم چون شراب کس به خواری خورم یا کام دل خون جگر ر ا ز من زور و ز تو زر، این به آن در کجا باقی است جا عجب و بطر را؟ فشانم از جبین گوهر در آن خاک ستانم از تو پاداش هنر را نه باقی دارد این دفتر نه فاضل گهر دادی و پس دادم گهر را...
  20. M

    مشاعرۀ سنّتی

    منتظر هیچ کس نیستم تا یه روزی بیاد با دستاش آروم بزنه به شیشه ی پنجره دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
بالا