نتایح جستجو

  1. حــامد

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    شبي از شب هاي سرد زمستان ملا خوابيده بود كه ناگاه سر و صداي زيادي از كوچه به گوشش رسيد. ملا براي اين كه ببيند چه خبر است لحافش را به دور خود پيچيد و به كوچه رفت . اتفاقا" H A M I D دست انداخت و لحاف ملا را از دوش او بر داشت و فرار كرد و در همين بين غائله دعوا نيز خوابيد. ملا كه چنين ديد،...
  2. حــامد

    [IMG] اخطار پروفایل دليل: ارسال عکس يا متن زننده و ناپسند...

    [IMG] اخطار پروفایل دليل: ارسال عکس يا متن زننده و ناپسند 2009/10/11 11:50 PM توسط Admin 0 / باطل شده
  3. حــامد

    های هیتلر

    های هیتلر
  4. حــامد

    دی: User: *ملینا* Infraction: ارسال عکس يا متن زننده و ناپسند Points: 0...

    دی: User: *ملینا* Infraction: ارسال عکس يا متن زننده و ناپسند Points: 0 Administrative Note: Message to User: نقل قول: لطفا قوانین رو رعایت کنید و از ارسال عکس های مورد دار در پروفایل دیگر کاربران خودداری کنید
  5. حــامد

    دییییییییییییییی:

    دییییییییییییییی:
  6. حــامد

    سیلام خوبی چی؟

    سیلام خوبی چی؟
  7. حــامد

    آرام پیغومشو رسوندی؟

    آرام پیغومشو رسوندی؟
  8. حــامد

    سلام خوبی ؟ عیدت مبارک

    سلام خوبی ؟ عیدت مبارک
  9. حــامد

    هیییییییییی یوووووووو

    هیییییییییی یوووووووو
  10. حــامد

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    ملا هميشه از دست اذيت هاي دو زن خود در عذاب و ناراحتي به سر مي برد . روزي براي جلب محبت و آسودگي از دست و زبان آن ها دو عدد گردن بند خريد و هر كدام را به يكي از آن ها داد و سفارش كرد ديگري نفهمد، ولي پس از چند روز باز زن ها تصميم گرفتند او را وادار سازند كه اقرار كند به كدام يك بيشتر محبت...
  11. حــامد

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    روزي ملا در بالاخانه بود كه صداي در خانه بلند شد.ملا از بالا پرسيد:كيست؟كسي كه در مي زد، گفت بي زحمت بياييد پايين در را باز كنيد.ملا پايين آمد و در را باز كرد . چشمش به گدايي افتاد كه گفت: محض رضاي خدا يك لقمه نان به من بده. ملا گفت: با من بيا بالا. مرد فقير به دنبال ملا از پله ها بالا رفت،...
  12. حــامد

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    روزي ملا خر خود را به بازار برد تا بفروشد، ولي هر مشتري كه داوطلب خريدن آن درازگوش مي شد. اگر از جلو مي آمد خر مي خواست او را گاز بگيرد و اگر از عقب مي رفت به آن لگد مي زد. شخصي به ملا گفت : با اين بد ادايي هايي كه اين حيوان از خود در مي آورد هيچ كس خريدارش نمي شود. ملا گفت: من هم براي همين...
  13. حــامد

    :w24:

    :w24:
  14. حــامد

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    همسايه ی ملا او را گول زده و زن زشتي را به او تحميل نمود. پس از عروسي وقتي ملا خواست از خانه بيرون رود آن زن گفت: خوب بود به من مي گفتي كه هر يك از نزديكان و دوستانت را چه قسم احترام به گزارم و دوست داشته باشم. ملا گفت: سعي كن از من يكي بدت بيايد، باقي را خود داني هر كه را مي خواهي دوست...
  15. حــامد

    سلام خوبی عید شماهم مبارکککککککککککک

    سلام خوبی عید شماهم مبارکککککککککککک
  16. حــامد

    :w24:

    :w24:
  17. حــامد

    :w24:

    :w24:
  18. حــامد

    :w24:

    :w24:
  19. حــامد

    :w24:

    :w24:
  20. حــامد

    :w24:

    :w24:
بالا