نتایح جستجو

  1. حــامد

    شکار لحظه ها در باشگاه مهندسان

    چرا از خود سانسوریش تشکر نکردی؟ اولین پست مهرانه که تشکر تو زیرش نیست دی:
  2. حــامد

    این پیامارو فقط تو میبینی

    این پیامارو فقط تو میبینی
  3. حــامد

    منـــــــــــو

    منـــــــــــو
  4. حــامد

    ........

    ........
  5. حــامد

    ..................

    ..................
  6. حــامد

    معلوم نشد کجا میخوان برن؟

    معلوم نشد کجا میخوان برن؟
  7. حــامد

    نمیدونم چهارشنبه هستی؟

    نمیدونم چهارشنبه هستی؟
  8. حــامد

    سام د علیکم t گرامی! مشتاق دیدار!!

    سام د علیکم t گرامی! مشتاق دیدار!!
  9. حــامد

    چی تو اون کلته؟ فعالیت فعلی: بازدید از مدیران تالار

    چی تو اون کلته؟ فعالیت فعلی: بازدید از مدیران تالار
  10. حــامد

    شکار لحظه ها در باشگاه مهندسان

    فکر کنم ادمین اختیاراتت و بیشتر کرده نه؟
  11. حــامد

    شکار لحظه ها در باشگاه مهندسان

    فکر کنم ادمین اختیاراتت و بیشتر کرده نه؟
  12. حــامد

    شکار لحظه ها در باشگاه مهندسان

    فکر کنم ادمین اختیاراتت و بیشتر کرده نه؟
  13. حــامد

    سلام چطوری زهرا جان؟ تو را من چشم در راهم شباهنگام، كه می گیرند در شاخ تلاجن، سايه ها رنگ سیاهی...

    سلام چطوری زهرا جان؟ تو را من چشم در راهم شباهنگام، كه می گیرند در شاخ تلاجن، سايه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛ تو را من چشم در راهم شباهنگام، در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛ در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پای سرو كوهی دام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی...
  14. حــامد

    تو را من چشم در راهم شباهنگام، كه می گیرند در شاخ تلاجن، سايه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست...

    تو را من چشم در راهم شباهنگام، كه می گیرند در شاخ تلاجن، سايه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛ تو را من چشم در راهم شباهنگام، در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛ در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پای سرو كوهی دام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی كاهم؛ تو را من چشم در راهم
  15. حــامد

    تو را من چشم در راهم شباهنگام، كه می گیرند در شاخ تلاجن، سايه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست...

    تو را من چشم در راهم شباهنگام، كه می گیرند در شاخ تلاجن، سايه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛ تو را من چشم در راهم شباهنگام، در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛ در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پای سرو كوهی دام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی كاهم؛ تو را من چشم در راهم
  16. حــامد

    تو را من چشم در راهم شباهنگام، كه می گیرند در شاخ تلاجن، سايه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست...

    تو را من چشم در راهم شباهنگام، كه می گیرند در شاخ تلاجن، سايه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛ تو را من چشم در راهم شباهنگام، در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛ در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پای سرو كوهی دام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی كاهم؛ تو را من چشم در راهم
  17. حــامد

    [IMG]

    [IMG]
  18. حــامد

    [IMG]

    [IMG]
  19. حــامد

    تو را من چشم در راهم شباهنگام، كه می گیرند در شاخ تلاجن، سايه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست...

    تو را من چشم در راهم شباهنگام، كه می گیرند در شاخ تلاجن، سايه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛ تو را من چشم در راهم شباهنگام، در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛ در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پای سرو كوهی دام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی كاهم؛ تو را من چشم در راهم
بالا