ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
گفتمش دل میخری ؟
پرسید چند؟
گفتمش دل مال تو
تنها بخند
خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز امدم او رفته بود
دل زدستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود
:redface:
فالگيری به من گفت امسال منتظر باش مهمان بيايد
اتفاقی به گرمای خورشيد بين برف زمستان بيايد
تو همان اتفاقی که درمن مثل جوی مذابی دويدی
برف اسفند را آب کردی تا به سمت درختان بيايد
من که سوزی تنم را می آزرد من که بازيچه ی باد بودم
کوه یخهای دی را شکستم ایستادم که طوفان بیاید
تب ندارم که...
تلخترين واقعيت در زندگيم ؟؟
خب دو سه تا واقعه بسيار تلخ در زندگيم داشتم . فعلا يكيشو تعريف ميكنم .
حدود سه سال قبل با اقائي اشنا شدم . به بيماري كليوي مبتلا بود و دياليز ميشد . با اينكه تفاوت سني داشتيم ولي بزودي انس و الفت فوق العاده اي بين ما بوجود امد . او انساني فهيم و وارسته بود .
هر...
دل خوش از آنیم که حج میرویم
غافل از آنیم که کج میرویم
كعبه به دیدار خدا میرویم ؟
او که همینجاست کجا میرویم ؟
حج بخدا جز به دل پاک نیست
شستن غم از دل غمناک نیست
دین که به تسبیح و سر وریش نیست
هرکه علی گفت که درویش نیست
صبح به...
چشم خمار
بگذار تا به چشم خمار تو بنگریم
از هر دو جام چشم می ناب بر خوریم
از دست رفته بود خمار سرم ، نگر
با مهر روی دوست چه سان باده می خوریم
این گیسوی فتاده به رویش سحرگهی
بر باد رفت و گفت که آب تو می بریم
در چین زلف او که وزد باد صبح دم
ای نافه ختن تو برو ما معطریم
این عشق جان فزای تو...