دل آزرده ام از این ستم آباد گرفت
نتوان داد مرا زین همه بیداد گرفت
محو پرواز شرارم که به یک چشم زدن
از عدم آمد و راه عدم آباد گرفت
شوق بسیار و سحر دور و شکیبایی کم
شمع ما را که تواند به ره باد گرفت
خوشتر از باغ بهشت است بیابان عدم
رهروی را که دل از عالم ایجاد گرفت...