نتایح جستجو

  1. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    بد قولی نرسید آن سه شنبه موعود که بیایی تو به دیدارم که بپرسی ز حال ویرانم که ببینی که بی تو بی تابم برو ! ای بی رحم! ای مغرور! از تو و سه شنبه بیزارم ...
  2. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    صدای عشق این صدای عشق کیست؟ می چکداز ناودان می رود ! اما کجا؟! سر به سوی آسمان * این صدا له می شود زیر پای مردمان چرخ های زندگی رد شده از روی آن * این صدا گم می شود روی چارچوب دروغ در میان دغدغه * مثل خوابی در پتو زیر حجم وسوسه یا شبیه ساعتی بی عقربه * ریشه کن هم می شود این صدا از بیخ و بن...
  3. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    جای پاهای تو کفش های معرفت در پای تو ای شبیه من، بیا نیمه شب در خواب من بی صدای بی صدا * این صدای پای تو آبشار زندگیست بر درخت خواب من * نیمه شب ها می دمی ای مه شب تاب من * شاپرک های نگاهم روی چشمان تو باز آسمانی تر شده رنگ دستان تو باز * مهربانی ، ساده ای یاور تنهای من یک ستون از صبر من پشت...
  4. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    نوشدارو در میان ظهر دیدم یک کلاغ یک کلاغ از روی تیر برق خاست یک نفر از پنجره فریاد کرد: ای مسلمانان ! نگار من کجاست؟ * زین همه آدم ، یکی با معرفت سر به سوی او نتافت یک نفر آهسته گفت: راه سختی پیش پاست * هیچ کس از اشک او غمگین نشد آدم بیچاره گفت: من زمستان را شمردم روزو شب من شکست ها خورده ام...
  5. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    روی بام رفته بودم روی بام خانه ام شاید آن جا غصه هایم کم شود یا به قول عامیانه شایدم در هوای پاک دل بی غم شود * گفتم امشب باید از دنیا جدا روی بام از خود بگویم با خدا آن خدای قادر تنها ترین او که ارزانی نموده این صدا * اول از دل گفتم و بی تابی اش ضجه های هرشب و بی خوابی اش بعد گفتم از نگاه خسته...
  6. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    منتظر باش منتظر باش که بارانی شوم تا ببارم بر کلون خانه ات تا ببوسم جای دستان تو را روی قفل آهنین خانه ات * منتظر باش کبوتر بشوم بپرم تا آشیان سبز تو تو ندانی من که هستم من ولی خیره باشم در دو چشم مست تو * منتظر باش که پاییز شوم خالی از سر سبزی و رنگ بهار تا بماند روی گلدان های تو دست هایم زردو...
  7. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    تا دوباره هیچ کس با من نگفت از پنجره دست هایم را به مهمانی نبرد یک ستاره بر نگاه من ندوخت آسمانم رنگ ایوانش نشد * من گذشتم از تمام قیل و قال از هیاهو ، از هجوم ایینه این همه دیوار در اطراف من این منم ، این آشنای ثانیه * این منم این آفتابگردان تو تو به هر سویی که می خواهی بچرخ من ستاره چیده ام...
  8. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    کبک کبک هایی سر فرو کرده به برف زهد و تقواشان دروغ حرف هاشان مفتِ مفت زندگیشان پوچِ پوچ * می زنند دم از خدا وقت نیرنگ و کلک چه قسم ها می خورند غافلند از روز مرگ * فکر این که بر سرت یک کلاه تازه تر تا بسازند خانه ای جنس آن از سیم و زر * جا نماز آب می کشند بعد از این افکار زشت روی دیوار گناه می...
  9. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    دیوار باز آواز قناری در قفس خاطرات مرده ام را زنده کرد آه ! غمگین است این آواز او زخم های کهنه ام را تازه کرد * چه تماشا دارد؟ مرغ در کنج قفس باز کن در را به او آدم خودخواه پست * من دلم می گیرد چون به او می نگرم مثل اینست که دلم در قفس می میرد * باز هم هدیه دهید آسمان را به پرش او ندارد هوسی جز...
  10. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    چرا تو بنفشه دیده ای؟ آشنایی با پرِ یک شاپرک هیچ دیدی حل شود قندی به چای یا شناور یخ درون آب سرد * تو پرستوی مهاجر دیده ای؟ دیده ای در زیر باران یک درخت گیسوی مجنون بید در میان بادوبرف * آب را فهمیده ای؟ در فراز آبشار کوچه ای را دیده ای مثل یک رنگین کمان * می شناسی ماه را؟ ماه خندان دیده ای از...
  11. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    گره یک گره در پای من از عشق تو یک گره بر قلب من از هجر تو ... این گره ها را تو بخشیدی به من تو مرا انداختی در این گره ... باید از دولتسرای عشق تو واکنم این بندهای پرگره ... یا بپرسم از تو ای گم گشته ام هیچ می دانی که ماندم در گره ... کاش کور می شد دوچشمم آن دمی که نگاهت روی آن می خورد گره ...
  12. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    فریاد او تو مرا فریاد کن ای همنفس این منم آواره فریاد تو این فضا با بوی تو آغشته است آسمانم پر شده از یادتو * ای خدا من بندها را رسته ام می روم تا انتهای یک نگاه بال و پرهایم پراز رنگین کمان می نشینم روی آب و عکس ماه * باز تن پوشم حریر آرزو روی دستانم شکوفه زار عشق قامتم از این زمین تا آسمان...
  13. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    پند بی نشان از عشق یعنی گم شدن گم شدن در وادی سرد حیات رد شدن از کوچه های بی عبور خالی و خاموش عین جامدات * بی حضور عشق یعنی بی کسی انتهای فرصت بی دغدغه زندگی اما پر از دلمردگی ترس شیطان و گناه و وسوسه * نق زدن از روزگار پر ملال لابه لای قفل و زنجیر سکوت دست و پایی بی هدف در جازدن حظ نبردن از...
  14. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    غریبانه هم صدایم باز کن در رابه من من ندارم طاقت دوری تو من غریبانه گذشتم از دلم تا گزندی ره نیابد سوی تو من اگر یک شب گرفتارت شدم تا ابد هم زنده ام با بوی تو می روم تا از کنارت بگذرم این مسافر می رود از کوی تو کوله بارش خاطرات بی زوال قلب او زنجیر در جادوی تو تو غریبانه گذشتی از دلش این غم...
  15. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    دل پاک ای خدا !تنهای تنها مانده ام می رسد بانگی به گوشم آشنا این صدای پای تصویر دل است می رسد ازکوچه های آشنا * دسته دسته گل نثار مقدمش او که می آید مرا یاری کند در هجوم و حشی این روزگار از امید من پرستاری کند * دل می آید روی چشمم جای او زخم هایم را فقط او مرهم است با خوشحالی می روم پیشباز او...
  16. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    نمی خواهم کی کسی حال مرا پرسیده است ؟ تا ببیند اشک پنهان مرا من نمی خواهم بمیرم در سکوت یا نباشد آتشی جان مرا * باز می گردم به دورانی که بود دختری چابک میان آب و باد روی لبهایش سرود زندگی دستهایش غرق یک رویای شاد * گیسوانش رنگ تاریکی شب خنده هایش بی ریا و بی دروغ می دوید از شاخه های گفتگو روی...
  17. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    منا جات من خدا را دیده ام بین تابش های نور روی اکلیل دعا عمق دریا های شور * آشنا و مهربان مثل شبنم روی گل مثل ذرات عبور روی تنهایی پل * جاری و بی انتها روی امواج غروب زیر پرهای نسیم آبی و تنها و خوب * در سکوت لحظه ها می شود نزدیک من مثل خونی در رگم در شب تاریک من * دانه های سبز عشق در تمام جان...
  18. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    آرزو کاش از دنیا دمی فارغ شوم فارغ و آزاد از این روزگار این ستم ها ¬، نابکاری های زشت خستگی ها ، بیقراری ، انتظار * روزهای مرده در آغوش شب هفته های گم شده در سال و ماه ساعت دلمردۀ بی رنگ و رو هی دروغ و هی خطا واشتباه * خنده های موذی بی بند و بار جمعه های خاموش بی بال و پر روی یک دیوار عکسی وا...
  19. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    قانع آبشار حوصله سر می رود آسمان لبریز باریدن شده گوشه ای از این هوای پرزابر چشم من آمادۀ دیدن شده * من چه می بینم کنار پنجره ؟ یک نفر در زیر باران تر شده کاش من او باشم و او جای من آرزویم یک دل بی غم شده * کاش مهمانی بیاید خانه ام صبر من آمادۀ رفتن شده کاش این باران ببارد بردلم قلب من در فکر...
  20. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    پیله باد می نالد به گوشم بارها تو شبیه هجرت پروانه ای باز کن این پیله را از دور خود تا بیابی گنج در ویرانه ای * خاموشی تن پوش تنهای تو شد تو به این دیوارها خوکرده ای عشق آمد یک شبی ایوان تو تو شتابان سوی او رو کرده ای * پس نگاه آتشینت را بگو تا که زنجیر تو را باور کند یا بگو از بادۀ سودای او یک...
بالا