دیدگانــ تو در قابــ اندوهــ
سردوخاموشــــ
خفتـ ـه بودند
زودتر از تو نا گفته هـ ـا را
با زبان نگاه گفته بودنـ ـد
از من و هرچه در من نهانـ بود
می رمیدیـ
می رهیدیــــــ
یادم امدکه روزی در این راهــــ
ناشکیبا مرا در پی خویشـ ـــ
می کشیدیـــــ
می کشیدیــ
اخرینــ بار
اخرینــــ بار
اخرین لحظه ی تلخــ...