نتایح جستجو

  1. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    ای نسیم سحری آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست؟
  2. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    دوستان عيب كنندم كه چرا دل به تو دادم بايد اول به تو گفتن كه چنين خوب چرايي
  3. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد دیگر از من طمع صبر و دل و هوش مدار کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
  4. Mitra_Galaxy

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    فردریش نیچه : حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست خنده دار است زیرا همه چیز طبق خواست قدرت ما است
  5. Mitra_Galaxy

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید .کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود" لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین" . ۱۰ دلار همراه کاغذ بود.قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت .سگ هم کیسه راگرفت و رفت ...
  6. Mitra_Galaxy

    [IMG]

    [IMG]
  7. Mitra_Galaxy

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    ماهاتما گاندي ميگويد:هفت چيز انسان را از پاي در مي آورد و هلاك ميسازد : 1-سياست بدون شرف 2- لذت بدون وجدان 3- پول بدون كار 4 -شناخت بدون ارزشها 5- تجارت بدون اخلاق 6- دانش بدون انسانيت 7- عبادت بدون فداكاري
  8. Mitra_Galaxy

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    محبت را از ماهی باید آموخت که از آبش بیرون آری بمیرد
  9. Mitra_Galaxy

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    از گرما لذت مي بريم، چون در سرما بوده ايم ، قدر نور را مي دانيم، زيرا در تاريکي بوده ايم. به همين وصف، ما شاد مي شويم، زيرا غم را مي شناسيم . ديويد ودرفورد
  10. Mitra_Galaxy

    [IMG]

    [IMG]
  11. Mitra_Galaxy

    [IMG]

    [IMG]
  12. Mitra_Galaxy

    [IMG]

    [IMG]
  13. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت
  14. Mitra_Galaxy

    ......مشاعره با نام بازیگران ، خوانندگان .......

    احسان خواجه امیری..
  15. Mitra_Galaxy

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت . ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد . مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه...
  16. Mitra_Galaxy

    [IMG]

    [IMG]
بالا