نتایح جستجو

  1. P

    مشاعرۀ سنّتی

    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
  2. P

    مشاعرۀ سنّتی

    یک شب آتش در نیستانی فتاد سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد شعله تا سرگرم کار خویش شد هر نی‌ای شمع مزار خویش شد نی به آتش گفت: کاین آشوب چیست؟ مر تو را زین سوختن مطلوب چیست؟ گفت آتش بی‌سبب نفروختم دعوی بی‌معنی‌ات را سوختم زانکه می‌گفتی نی ام با صد نمود همچنان در بند خود بودی که بود با...
  3. P

    مشاعرۀ سنّتی

    در خرابات مغان نور خدا میبینم وین عجب بین که چه نوری زکجا میبینم
  4. P

    مشاعرۀ سنّتی

    تو بندگی چو فرمایگان به شرط مزد مکن که خواجه خود روش بنده پروری داند
  5. P

    مشاعرۀ سنّتی

    مرا حالي است با جانان که جانم در نمي گنجد مرا سري است با دلبر که دل در بر نمي گنجد خرابات است و ما سرمست و ساقي جام مي بر دست در اين خلوتسراي دل بجز دلبر نمي گنجد چه غوغايي است درد او که در هر دل نمي باشد چه سودائي است عشق او که در هر سر نمي گنجد
  6. P

    مشاعرۀ سنّتی

    دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر کز آتش درونم دود از کفن برآید بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
  7. P

    مشاعرۀ سنّتی

    در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی خرقه جایی گروو باده و دفتر جایی
  8. P

    مشاعرۀ سنّتی

    رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود
  9. P

    مشاعرۀ سنّتی

    مصلحت دید من آن است که یاران همه کار. بگذارند و خم طره یاری گیرند.
  10. P

    مشاعرۀ سنّتی

    دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
  11. P

    مشاعرۀ سنّتی

    تو بندگی چو فرومایگان به شرط مزد مکن که خواجه خود روش بنده پروری داند
  12. P

    مشاعرۀ سنّتی

    تو کافردل نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو#حافظ
  13. P

    اگر این اتفاق بیافته ؟؟؟

    فاطما نظراتشو ببین و بترس از این بشر خخخخ:biggrin::biggrin::biggrin::biggrin: [/COLOR][/B][/SIZE]
  14. P

    مشاعرۀ سنّتی

    مقامِ اصلیِ ما گوشهٔ خرابات است خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد
  15. P

    مشاعرۀ سنّتی

    تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از مژه چون سیل روانه خواهد به سر آید شب هجران تو یا نه؟ ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
  16. P

    مشاعرۀ سنّتی

    من مست و تو دیوانه مارا که برد خانه صدبار تورا گفتم کم خورد دو سه پیمانه
  17. P

    خلوتی با خدا

    الهی! به صلاح آر که نیک بی سامانیم جمع دار که بد پریشانیم. الهی بر تارک ما خاک خجالت نثار مکن
  18. P

    مشاعرۀ سنّتی

    تو چشم نگردان كه دلم تاب ندارد تردید ندارم كه لبت شاد قشنگ است با خاطره ات زنده ام و شاد چنان كه در گوشه ی زندان كنمت یاد قشنگ است من خانه خرابت شده ام گرچه بگویند در كار جهان خانه ی آباد قشنگ است
  19. P

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    گم گشته ام کجا ندیده ای مرا؟
  20. P

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    درد مارا نیست درمان الغیاث......
بالا