به نام خدا
جاتون خيلي خالي بود
امروز صبح جاتون خيلي خالي بود.ساعت 9 بود كه نميدونم چي شد,اما يهو دلم لرزيد فهميدم يه خبراييه,درست حدس زده بودم دلم حق داشت بلرزه,آخه برام دعوتنامه اومده بود,اونم بي واسطه مستقيم از دله رئوفش به دل سياه من.ديگه آدم چي مي خواد,وقتي آقاش اين همه مهربونه,با خودم فكر...