قالی می باقت به چه قشنگی،ولی در آمدش رو برای خودش خرج نمی کرد. هر چی از این راه در می آورد،یا برای دخترای فقیر جهزیه می خرید و یا برای بچه ها قلم و دفتر. حتی جهزیه خودش رو هم داد به دختر دم بخت، البته با اجازه من.یادمه یه بار برای عیدش یه دست لباس سبز و قرمز خیلی قشنگ خریده بودم. روز عید باهاش...