خدا
اي آخرين فرياد اي چشمه ي اميدها
اي پايگاه آرزوهايم
تو...آيا سينه ي شوق واميدم را
به خاك ياّس مي سايي؟
تو...آيا شاخه ي بي برگ عمرم را
به روي شعله هاي مرگ مي سوزي؟
خدا
خدا بر من مزن رنگ تباهي را
بيا,تنها تو با من باش
كه من را جز تو اي پروردگار آسمانها آشنايي نيست
دلم تار است چشمم بي فروغ...