نتایح جستجو

  1. ho_b

    این شعر به نظرتون آشنا نیست؟ ابريق مي مرا شکستي ربي بر من در عيش را ببستي ربي بر خاک بريختي مي...

    این شعر به نظرتون آشنا نیست؟ ابريق مي مرا شکستي ربي بر من در عيش را ببستي ربي بر خاک بريختي مي ناب مرا خاکم به دهن مگر تو مستي ربي دارم گنهي که پشت ايمان شکند بازار تمام بت پرستان شکند باري گنهم اگر به ميزان سنجند ترسم که به روز حشر ميزان شکند ناکرده گنه در اين جهان کيست بگو آن کس که گنه نکرد...
  2. ho_b

    جمله های زیبا

    چنان باش که بتوانی به هر کس بگویی مثل من رفتار کن. (کانت)
  3. ho_b

    ابريق مي مرا شکستي ربي بر من در عيش را ببستي ربي بر خاک بريختي مي ناب مرا خاکم به دهن مگر تو...

    ابريق مي مرا شکستي ربي بر من در عيش را ببستي ربي بر خاک بريختي مي ناب مرا خاکم به دهن مگر تو مستي ربي دارم گنهي که پشت ايمان شکند بازار تمام بت پرستان شکند باري گنهم اگر به ميزان سنجند ترسم که به روز حشر ميزان شکند ناکرده گنه در اين جهان کيست بگو آن کس که گنه نکرد چون زيست بگو من بد کنم و تو بد...
  4. ho_b

    مهندسی

    سپاس;) (سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!!!! ) واقعا عالی بود
  5. ho_b

    زنانی ک ایرانی بودند...

    مرسی. منم یه بیوگرافی در مورد معمار معروف ایرانی خانوم فرشید موسوی واستون میذارم. امیدوارم خوشتون بیاد.;) فرشید موسوی، متولد ۱۳۴۱ در ساری، معمار و استاد ایرانی علوم معماری مدرسه طراحی دانشگاه هاروارد امریکا است. وی در دانشگاه‌های کلمبیا و پرنستون به عنوان مشاور فعالیت می‌کند. وی تا سیزده...
  6. ho_b

    سهراب:smile: منم این شعر حافظو دوست دارم

    سهراب:smile: منم این شعر حافظو دوست دارم
  7. ho_b

    روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید صدایی خشک: استخوان مرده می...

    روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید صدایی خشک: استخوان مرده می لغزد درون گور. دیرگاهی ماند اجاقم سرد و چراغم بی نصیب از نور. خواب دربان را به راهی برد. بی صدا آمد کسی از در، در سیاهی اتشی افروخت. بی خبر اما که نگاهی در تماشا سوخت. گرچه می دانم که چشمی راه دارد...
  8. ho_b

    روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید صدایی خشک: استخوان مرده می...

    روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید صدایی خشک: استخوان مرده می لغزد درون گور. دیرگاهی ماند اجاقم سرد و چراغم بی نصیب از نور. خواب دربان را به راهی برد. بی صدا آمد کسی از در، در سیاهی اتشی افروخت. بی خبر اما که نگاهی در تماشا سوخت. گرچه می دانم که چشمی راه دارد...
  9. ho_b

    روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید صدایی خشک: استخوان مرده می...

    روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید صدایی خشک: استخوان مرده می لغزد درون گور. دیرگاهی ماند اجاقم سرد و چراغم بی نصیب از نور. خواب دربان را به راهی برد. بی صدا آمد کسی از در، در سیاهی اتشی افروخت. بی خبر اما که نگاهی در تماشا سوخت. گرچه می دانم که چشمی راه دارد...
  10. ho_b

    روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید صدایی خشک: استخوان مرده می...

    روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید صدایی خشک: استخوان مرده می لغزد درون گور. دیرگاهی ماند اجاقم سرد و چراغم بی نصیب از نور. خواب دربان را به راهی برد. بی صدا آمد کسی از در، در سیاهی اتشی افروخت. بی خبر اما که نگاهی در تماشا سوخت. گرچه می دانم که چشمی راه دارد...
  11. ho_b

    روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید صدایی خشک: استخوان مرده می...

    روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید صدایی خشک: استخوان مرده می لغزد درون گور. دیرگاهی ماند اجاقم سرد و چراغم بی نصیب از نور. خواب دربان را به راهی برد. بی صدا آمد کسی از در، در سیاهی اتشی افروخت. بی خبر اما که نگاهی در تماشا سوخت. گرچه می دانم که چشمی راه دارد...
  12. ho_b

    روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید صدایی خشک: استخوان مرده می...

    روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید صدایی خشک: استخوان مرده می لغزد درون گور. دیرگاهی ماند اجاقم سرد و چراغم بی نصیب از نور. خواب دربان را به راهی برد. بی صدا آمد کسی از در، در سیاهی اتشی افروخت. بی خبر اما که نگاهی در تماشا سوخت. گرچه می دانم که چشمی راه دارد...
  13. ho_b

    روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید صدایی خشک: استخوان مرده می...

    روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید صدایی خشک: استخوان مرده می لغزد درون گور. دیرگاهی ماند اجاقم سرد و چراغم بی نصیب از نور. خواب دربان را به راهی برد. بی صدا آمد کسی از در، در سیاهی اتشی افروخت. بی خبر اما که نگاهی در تماشا سوخت. گرچه می دانم که چشمی راه دارد...
  14. ho_b

    روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید صدایی خشک: استخوان مرده می...

    روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید صدایی خشک: استخوان مرده می لغزد درون گور. دیرگاهی ماند اجاقم سرد و چراغم بی نصیب از نور. خواب دربان را به راهی برد. بی صدا آمد کسی از در، در سیاهی اتشی افروخت. بی خبر اما که نگاهی در تماشا سوخت. گرچه می دانم که چشمی راه دارد...
  15. ho_b

    روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید صدایی خشک: استخوان مرده می...

    روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از ویرانه های دور. گر به گوش آید صدایی خشک: استخوان مرده می لغزد درون گور. دیرگاهی ماند اجاقم سرد و چراغم بی نصیب از نور. خواب دربان را به راهی برد. بی صدا آمد کسی از در، در سیاهی اتشی افروخت. بی خبر اما که نگاهی در تماشا سوخت. گرچه می دانم که چشمی راه دارد...
  16. ho_b

    ممنونم ازت.

    ممنونم ازت.
  17. ho_b

    ابريق مي مرا شکستي ربي بر من در عيش را ببستي ربي بر خاک بريختي مي ناب مرا خاکم به دهن مگر تو...

    ابريق مي مرا شکستي ربي بر من در عيش را ببستي ربي بر خاک بريختي مي ناب مرا خاکم به دهن مگر تو مستي ربي دارم گنهي که پشت ايمان شکند بازار تمام بت پرستان شکند باري گنهم اگر به ميزان سنجند ترسم که به روز حشر ميزان شکند ناکرده گنه در اين جهان کيست بگو آن کس که گنه نکرد چون زيست بگو من بد کنم و تو بد...
  18. ho_b

    چشم حتما واستون میذارم صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است وقت گل خوش باد کز وی وقت میخواران...

    چشم حتما واستون میذارم صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است وقت گل خوش باد کز وی وقت میخواران خوش است از صبا هر دم مشام جام ما خوش میشود آری آری طیب انفاس هواداران خوش است ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کرد ناله کن بلبل که گلبانگ دل افکاران خوش است مرغ خوشخواران را بشارت باد کاندر راه عشق دوست...
  19. ho_b

    قابل شمارو نداشت دوست جونم

    قابل شمارو نداشت دوست جونم
  20. ho_b

    من الان دقیقا 10 ساله این شعرشو حفظم.واقعا عالیه

    من الان دقیقا 10 ساله این شعرشو حفظم.واقعا عالیه
بالا