نتایح جستجو

  1. ho_b

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس...

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس لبخندی است. خیره چشمانشبا من گوید: کو چراغی که فروزد دل ما؟ هر که افسرد به جان، با من گفت: آتشی کو که بسوزد دل ما؟ خشت می افتد از این دیوار. رنج بیهوده نگهبانش برد. دست باید نرود سوی کلنگ، سیل اگر...
  2. ho_b

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس...

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس لبخندی است. خیره چشمانشبا من گوید: کو چراغی که فروزد دل ما؟ هر که افسرد به جان، با من گفت: آتشی کو که بسوزد دل ما؟ خشت می افتد از این دیوار. رنج بیهوده نگهبانش برد. دست باید نرود سوی کلنگ، سیل اگر...
  3. ho_b

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس...

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس لبخندی است. خیره چشمانشبا من گوید: کو چراغی که فروزد دل ما؟ هر که افسرد به جان، با من گفت: آتشی کو که بسوزد دل ما؟ خشت می افتد از این دیوار. رنج بیهوده نگهبانش برد. دست باید نرود سوی کلنگ، سیل اگر...
  4. ho_b

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس...

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس لبخندی است. خیره چشمانشبا من گوید: کو چراغی که فروزد دل ما؟ هر که افسرد به جان، با من گفت: آتشی کو که بسوزد دل ما؟ خشت می افتد از این دیوار. رنج بیهوده نگهبانش برد. دست باید نرود سوی کلنگ، سیل اگر...
  5. ho_b

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس...

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس لبخندی است. خیره چشمانشبا من گوید: کو چراغی که فروزد دل ما؟ هر که افسرد به جان، با من گفت: آتشی کو که بسوزد دل ما؟ خشت می افتد از این دیوار. رنج بیهوده نگهبانش برد. دست باید نرود سوی کلنگ، سیل اگر...
  6. ho_b

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس...

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس لبخندی است. خیره چشمانشبا من گوید: کو چراغی که فروزد دل ما؟ هر که افسرد به جان، با من گفت: آتشی کو که بسوزد دل ما؟ خشت می افتد از این دیوار. رنج بیهوده نگهبانش برد. دست باید نرود سوی کلنگ، سیل اگر...
  7. ho_b

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس...

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس لبخندی است. خیره چشمانشبا من گوید: کو چراغی که فروزد دل ما؟ هر که افسرد به جان، با من گفت: آتشی کو که بسوزد دل ما؟ خشت می افتد از این دیوار. رنج بیهوده نگهبانش برد. دست باید نرود سوی کلنگ، سیل اگر...
  8. ho_b

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس...

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس لبخندی است. خیره چشمانشبا من گوید: کو چراغی که فروزد دل ما؟ هر که افسرد به جان، با من گفت: آتشی کو که بسوزد دل ما؟ خشت می افتد از این دیوار. رنج بیهوده نگهبانش برد. دست باید نرود سوی کلنگ، سیل اگر...
  9. ho_b

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس...

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس لبخندی است. خیره چشمانشبا من گوید: کو چراغی که فروزد دل ما؟ هر که افسرد به جان، با من گفت: آتشی کو که بسوزد دل ما؟ خشت می افتد از این دیوار. رنج بیهوده نگهبانش برد. دست باید نرود سوی کلنگ، سیل اگر...
  10. ho_b

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس...

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس لبخندی است. خیره چشمانشبا من گوید: کو چراغی که فروزد دل ما؟ هر که افسرد به جان، با من گفت: آتشی کو که بسوزد دل ما؟ خشت می افتد از این دیوار. رنج بیهوده نگهبانش برد. دست باید نرود سوی کلنگ، سیل اگر...
  11. ho_b

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس...

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس لبخندی است. خیره چشمانشبا من گوید: کو چراغی که فروزد دل ما؟ هر که افسرد به جان، با من گفت: آتشی کو که بسوزد دل ما؟ خشت می افتد از این دیوار. رنج بیهوده نگهبانش برد. دست باید نرود سوی کلنگ، سیل اگر...
  12. ho_b

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس...

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس لبخندی است. خیره چشمانشبا من گوید: کو چراغی که فروزد دل ما؟ هر که افسرد به جان، با من گفت: آتشی کو که بسوزد دل ما؟ خشت می افتد از این دیوار. رنج بیهوده نگهبانش برد. دست باید نرود سوی کلنگ، سیل اگر...
  13. ho_b

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس...

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس لبخندی است. خیره چشمانشبا من گوید: کو چراغی که فروزد دل ما؟ هر که افسرد به جان، با من گفت: آتشی کو که بسوزد دل ما؟ خشت می افتد از این دیوار. رنج بیهوده نگهبانش برد. دست باید نرود سوی کلنگ، سیل اگر...
  14. ho_b

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس...

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس لبخندی است. خیره چشمانشبا من گوید: کو چراغی که فروزد دل ما؟ هر که افسرد به جان، با من گفت: آتشی کو که بسوزد دل ما؟ خشت می افتد از این دیوار. رنج بیهوده نگهبانش برد. دست باید نرود سوی کلنگ، سیل اگر...
  15. ho_b

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس...

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس لبخندی است. خیره چشمانشبا من گوید: کو چراغی که فروزد دل ما؟ هر که افسرد به جان، با من گفت: آتشی کو که بسوزد دل ما؟ خشت می افتد از این دیوار. رنج بیهوده نگهبانش برد. دست باید نرود سوی کلنگ، سیل اگر...
  16. ho_b

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس...

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس لبخندی است. خیره چشمانشبا من گوید: کو چراغی که فروزد دل ما؟ هر که افسرد به جان، با من گفت: آتشی کو که بسوزد دل ما؟ خشت می افتد از این دیوار. رنج بیهوده نگهبانش برد. دست باید نرود سوی کلنگ، سیل اگر...
  17. ho_b

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس...

    دلسرد قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی است. پرتوی لغزد اگر بر لب او، گویدم دل: هوس لبخندی است. خیره چشمانشبا من گوید: کو چراغی که فروزد دل ما؟ هر که افسرد به جان، با من گفت: آتشی کو که بسوزد دل ما؟ خشت می افتد از این دیوار. رنج بیهوده نگهبانش برد. دست باید نرود سوی کلنگ، سیل اگر...
  18. ho_b

    نظر لطف شماست. خلایق هر چه لایق;)

    نظر لطف شماست. خلایق هر چه لایق;)
  19. ho_b

    خوشحال میشم بهش سر بزنین.:gol:

    خوشحال میشم بهش سر بزنین.:gol:
  20. ho_b

    اختایر دارین.امیدوارم منم لایق باشم دوست عزیز:gol::gol::gol:

    اختایر دارین.امیدوارم منم لایق باشم دوست عزیز:gol::gol::gol:
بالا