دیاری دیگر
میان لحظه و خاک، ساقه گرانبار هراسی نیست.
همراه! ما به ابدیت گل ها پیوسته ایم.
تابش چشمانت را به ریگ و ستاره بسپار:
تراوش رمزی در شیار تماشا نیست.
نه در این خاک رس نشانه ترس
و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت.
در صدای پرنده فرو شو.
اظطراب بال و پری سیمای تو را سایه نمی کند.
در پرواز عقاب...
دیاری دیگر
میان لحظه و خاک، ساقه گرانبار هراسی نیست.
همراه! ما به ابدیت گل ها پیوسته ایم.
تابش چشمانت را به ریگ و ستاره بسپار:
تراوش رمزی در شیار تماشا نیست.
نه در این خاک رس نشانه ترس
و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت.
در صدای پرنده فرو شو.
اظطراب بال و پری سیمای تو را سایه نمی کند.
در پرواز عقاب...
دیاری دیگر
میان لحظه و خاک، ساقه گرانبار هراسی نیست.
همراه! ما به ابدیت گل ها پیوسته ایم.
تابش چشمانت را به ریگ و ستاره بسپار:
تراوش رمزی در شیار تماشا نیست.
نه در این خاک رس نشانه ترس
و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت.
در صدای پرنده فرو شو.
اظطراب بال و پری سیمای تو را سایه نمی کند.
در پرواز عقاب...
دیاری دیگر
میان لحظه و خاک، ساقه گرانبار هراسی نیست.
همراه! ما به ابدیت گل ها پیوسته ایم.
تابش چشمانت را به ریگ و ستاره بسپار:
تراوش رمزی در شیار تماشا نیست.
نه در این خاک رس نشانه ترس
و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت.
در صدای پرنده فرو شو.
اظطراب بال و پری سیمای تو را سایه نمی کند.
در پرواز عقاب...
دیاری دیگر
میان لحظه و خاک، ساقه گرانبار هراسی نیست.
همراه! ما به ابدیت گل ها پیوسته ایم.
تابش چشمانت را به ریگ و ستاره بسپار:
تراوش رمزی در شیار تماشا نیست.
نه در این خاک رس نشانه ترس
و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت.
در صدای پرنده فرو شو.
اظطراب بال و پری سیمای تو را سایه نمی کند.
در پرواز عقاب...
دیاری دیگر
میان لحظه و خاک، ساقه گرانبار هراسی نیست.
همراه! ما به ابدیت گل ها پیوسته ایم.
تابش چشمانت را به ریگ و ستاره بسپار:
تراوش رمزی در شیار تماشا نیست.
نه در این خاک رس نشانه ترس
و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت.
در صدای پرنده فرو شو.
اظطراب بال و پری سیمای تو را سایه نمی کند.
در پرواز عقاب...
دیاری دیگر
میان لحظه و خاک، ساقه گرانبار هراسی نیست.
همراه! ما به ابدیت گل ها پیوسته ایم.
تابش چشمانت را به ریگ و ستاره بسپار:
تراوش رمزی در شیار تماشا نیست.
نه در این خاک رس نشانه ترس
و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت.
در صدای پرنده فرو شو.
اظطراب بال و پری سیمای تو را سایه نمی کند.
در پرواز عقاب...
دیاری دیگر
میان لحظه و خاک، ساقه گرانبار هراسی نیست.
همراه! ما به ابدیت گل ها پیوسته ایم.
تابش چشمانت را به ریگ و ستاره بسپار:
تراوش رمزی در شیار تماشا نیست.
نه در این خاک رس نشانه ترس
و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت.
در صدای پرنده فرو شو.
اظطراب بال و پری سیمای تو را سایه نمی کند.
در پرواز عقاب...
دیاری دیگر
میان لحظه و خاک، ساقه گرانبار هراسی نیست.
همراه! ما به ابدیت گل ها پیوسته ایم.
تابش چشمانت را به ریگ و ستاره بسپار:
تراوش رمزی در شیار تماشا نیست.
نه در این خاک رس نشانه ترس
و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت.
در صدای پرنده فرو شو.
اظطراب بال و پری سیمای تو را سایه نمی کند.
در پرواز عقاب...
دیاری دیگر
میان لحظه و خاک، ساقه گرانبار هراسی نیست.
همراه! ما به ابدیت گل ها پیوسته ایم.
تابش چشمانت را به ریگ و ستاره بسپار:
تراوش رمزی در شیار تماشا نیست.
نه در این خاک رس نشانه ترس
و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت.
در صدای پرنده فرو شو.
اظطراب بال و پری سیمای تو را سایه نمی کند.
در پرواز عقاب...
دیاری دیگر
میان لحظه و خاک، ساقه گرانبار هراسی نیست.
همراه! ما به ابدیت گل ها پیوسته ایم.
تابش چشمانت را به ریگ و ستاره بسپار:
تراوش رمزی در شیار تماشا نیست.
نه در این خاک رس نشانه ترس
و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت.
در صدای پرنده فرو شو.
اظطراب بال و پری سیمای تو را سایه نمی کند.
در پرواز عقاب...
دیاری دیگر
میان لحظه و خاک، ساقه گرانبار هراسی نیست.
همراه! ما به ابدیت گل ها پیوسته ایم.
تابش چشمانت را به ریگ و ستاره بسپار:
تراوش رمزی در شیار تماشا نیست.
نه در این خاک رس نشانه ترس
و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت.
در صدای پرنده فرو شو.
اظطراب بال و پری سیمای تو را سایه نمی کند.
در پرواز عقاب...
دیاری دیگر
میان لحظه و خاک، ساقه گرانبار هراسی نیست.
همراه! ما به ابدیت گل ها پیوسته ایم.
تابش چشمانت را به ریگ و ستاره بسپار:
تراوش رمزی در شیار تماشا نیست.
نه در این خاک رس نشانه ترس
و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت.
در صدای پرنده فرو شو.
اظطراب بال و پری سیمای تو را سایه نمی کند.
در پرواز عقاب...
دیاری دیگر
میان لحظه و خاک، ساقه گرانبار هراسی نیست.
همراه! ما به ابدیت گل ها پیوسته ایم.
تابش چشمانت را به ریگ و ستاره بسپار:
تراوش رمزی در شیار تماشا نیست.
نه در این خاک رس نشانه ترس
و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت.
در صدای پرنده فرو شو.
اظطراب بال و پری سیمای تو را سایه نمی کند.
در پرواز عقاب...
دیاری دیگر
میان لحظه و خاک، ساقه گرانبار هراسی نیست.
همراه! ما به ابدیت گل ها پیوسته ایم.
تابش چشمانت را به ریگ و ستاره بسپار:
تراوش رمزی در شیار تماشا نیست.
نه در این خاک رس نشانه ترس
و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت.
در صدای پرنده فرو شو.
اظطراب بال و پری سیمای تو را سایه نمی کند.
در پرواز عقاب...
دلسرد
قصه ام دیگر زنگار گرفت:
با نفس های شبم پیوندی است.
پرتوی لغزد اگر بر لب او،
گویدم دل: هوس لبخندی است.
خیره چشمانشبا من گوید:
کو چراغی که فروزد دل ما؟
هر که افسرد به جان، با من گفت:
آتشی کو که بسوزد دل ما؟
خشت می افتد از این دیوار.
رنج بیهوده نگهبانش برد.
دست باید نرود سوی کلنگ،
سیل اگر...