از وقتی تاپیکم ادغام شده از نوشتن هر چی مطلبه حالم به هم میخوره. ولی چون دوستان لطف کردن و تا به امروز تو این تاپیک اسپم گذاشتن به احترام دوستان منم اسپم میکنم
راستی بعد اون شکار لحظه ها که امتیاز منفی گرفتم یکی از تاپیکامم رفت زیرگروه یه تاپیک قدیمی دیگه شد.[IMG]
هی ظلم پشت ظلم. بعضی وقتا دلم میخواد بی خیال این باشگاه شم.[IMG]
گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
شیوه رندی و مستی نرود از پیشم
زهد رندان نو آموخته راهی به رهی است
من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم
شاه شوریده سران خوان من بی سامان را
زانکه در کم خردی از همه عالم بیشم
بر جبین نقش کن از خون دل من خالی
تا بدانند که قربان تو کافر کیشم
اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا
تا...
این از شعر
پرده
پنجره ام به تهی باز شد
و من ویران شده ام.
پرده نفس می کشید
دیوار قیر اندود!
از میان برخیز.
پایان تلخ صداهای هوش ربا!
فرو ریز.
لذت خوابم می فشارد.
فراموشی می بارد.
پرده، نفس می کشد:
شکوفه خوابم می پژمرد.
تا دوزخ ها بشکافند،
تا سایه ها بی پایان شوند،
تا نگاهم رها گردد،
درهم...