نتایح جستجو

  1. ho_b

    و شکستم، و دویدم، و فتادم درها به طنین های تو وا کردم. هر تکه نگاهم را جایی افکندم، پر کردم...

    و شکستم، و دویدم، و فتادم درها به طنین های تو وا کردم. هر تکه نگاهم را جایی افکندم، پر کردم هستی ز نگاه. بر لب مردابی، پاره لبخند تو بر روی لجن دیدم، رفتم به نماز. در بن خاری، یاد تو پنهان بود، برچیدم، پاشیدم به جهان. بر سیم درختان زدم آهنگ ز خود روییدن، گستردن و به خود گستردن. و شیاریدم شب...
  2. ho_b

    و شکستم، و دویدم، و فتادم درها به طنین های تو وا کردم. هر تکه نگاهم را جایی افکندم، پر کردم...

    و شکستم، و دویدم، و فتادم درها به طنین های تو وا کردم. هر تکه نگاهم را جایی افکندم، پر کردم هستی ز نگاه. بر لب مردابی، پاره لبخند تو بر روی لجن دیدم، رفتم به نماز. در بن خاری، یاد تو پنهان بود، برچیدم، پاشیدم به جهان. بر سیم درختان زدم آهنگ ز خود روییدن، گستردن و به خود گستردن. و شیاریدم شب...
  3. ho_b

    جمله های زیبا

    و شکستم، و دویدم، و فتادم درها به طنین های تو وا کردم. هر تکه نگاهم را جایی افکندم، پر کردم هستی ز نگاه. بر لب مردابی، پتره لبخند تو بر روی لجن دیدم، رفتم به نماز. در بن خاری، یاد تو پنهان بود، برچیدم، پاشیدم به جهان. بر سیم درختان زدم آهنگ ز خود روییدن، گستردن و به خود گستردن. و شیاریدم شب...
  4. ho_b

    و شکستم، و دویدم، و فتادم درها به طنین های تو وا کردم. هر تکه نگاهم را جایی افکندم، پر کردم...

    و شکستم، و دویدم، و فتادم درها به طنین های تو وا کردم. هر تکه نگاهم را جایی افکندم، پر کردم هستی ز نگاه. بر لب مردابی، پتره لبخند تو بر روی لجن دیدم، رفتم به نماز. در بن خاری، یاد تو پنهان بود، برچیدم، پاشیدم به جهان. بر سیم درختان زدم آهنگ ز خود روییدن، گستردن و به خود گستردن. و شیاریدم شب...
  5. ho_b

    و شکستم، و دویدم، و فتادم درها به طنین های تو وا کردم. هر تکه نگاهم را جایی افکندم، پر کردم...

    و شکستم، و دویدم، و فتادم درها به طنین های تو وا کردم. هر تکه نگاهم را جایی افکندم، پر کردم هستی ز نگاه. بر لب مردابی، پتره لبخند تو بر روی لجن دیدم، رفتم به نماز. در بن خاری، یاد تو پنهان بود، برچیدم، پاشیدم به جهان. بر سیم درختان زدم آهنگ ز خود روییدن، گستردن و به خود گستردن. و شیاریدم شب...
  6. ho_b

    و شکستم، و دویدم، و فتادم درها به طنین های تو وا کردم. هر تکه نگاهم را جایی افکندم، پر کردم هستی...

    و شکستم، و دویدم، و فتادم درها به طنین های تو وا کردم. هر تکه نگاهم را جایی افکندم، پر کردم هستی ز نگاه. بر لب مردابی، پتره لبخند تو بر روی لجن دیدم، رفتم به نماز. در بن خاری، یاد تو پنهان بود، برچیدم، پاشیدم به جهان. بر سیم درختان زدم آهنگ ز خود روییدن، گستردن و به خود گستردن. و شیاریدم شب...
  7. ho_b

    تر او درآ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب «نگر» پاشیدم. در سفالینه چشم، «صد برگ» نگه...

    تر او درآ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب «نگر» پاشیدم. در سفالینه چشم، «صد برگ» نگه بنشاندم، بنشستم. آیینه شکستم، تا سرشار تو من باشم و من. جامه نهادم. رشته گسستم. زیبایان خندیدند، خواب «چرا» دادمشان، خوابیدند. غوکی می جست، اندوهش دادم، و نشست. در کشت گمان، هر سبزه لگد کردم. از هر...
  8. ho_b

    تر او درآ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب «نگر» پاشیدم. در سفالینه چشم، «صد برگ» نگه...

    تر او درآ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب «نگر» پاشیدم. در سفالینه چشم، «صد برگ» نگه بنشاندم، بنشستم. آیینه شکستم، تا سرشار تو من باشم و من. جامه نهادم. رشته گسستم. زیبایان خندیدند، خواب «چرا» دادمشان، خوابیدند. غوکی می جست، اندوهش دادم، و نشست. در کشت گمان، هر سبزه لگد کردم. از هر...
  9. ho_b

    تر او درآ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب «نگر» پاشیدم. در سفالینه چشم، «صد برگ» نگه...

    تر او درآ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب «نگر» پاشیدم. در سفالینه چشم، «صد برگ» نگه بنشاندم، بنشستم. آیینه شکستم، تا سرشار تو من باشم و من. جامه نهادم. رشته گسستم. زیبایان خندیدند، خواب «چرا» دادمشان، خوابیدند. غوکی می جست، اندوهش دادم، و نشست. در کشت گمان، هر سبزه لگد کردم. از هر...
  10. ho_b

    تر او درآ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب «نگر» پاشیدم. در سفالینه چشم، «صد برگ» نگه...

    تر او درآ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب «نگر» پاشیدم. در سفالینه چشم، «صد برگ» نگه بنشاندم، بنشستم. آیینه شکستم، تا سرشار تو من باشم و من. جامه نهادم. رشته گسستم. زیبایان خندیدند، خواب «چرا» دادمشان، خوابیدند. غوکی می جست، اندوهش دادم، و نشست. در کشت گمان، هر سبزه لگد کردم. از هر...
  11. ho_b

    تر او درآ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب «نگر» پاشیدم. در سفالینه چشم، «صد برگ» نگه...

    تر او درآ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب «نگر» پاشیدم. در سفالینه چشم، «صد برگ» نگه بنشاندم، بنشستم. آیینه شکستم، تا سرشار تو من باشم و من. جامه نهادم. رشته گسستم. زیبایان خندیدند، خواب «چرا» دادمشان، خوابیدند. غوکی می جست، اندوهش دادم، و نشست. در کشت گمان، هر سبزه لگد کردم. از هر...
  12. ho_b

    تر او درآ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب «نگر» پاشیدم. در سفالینه چشم، «صد برگ» نگه...

    تر او درآ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب «نگر» پاشیدم. در سفالینه چشم، «صد برگ» نگه بنشاندم، بنشستم. آیینه شکستم، تا سرشار تو من باشم و من. جامه نهادم. رشته گسستم. زیبایان خندیدند، خواب «چرا» دادمشان، خوابیدند. غوکی می جست، اندوهش دادم، و نشست. در کشت گمان، هر سبزه لگد کردم. از هر...
  13. ho_b

    تر او درآ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب «نگر» پاشیدم. در سفالینه چشم، «صد برگ» نگه...

    تر او درآ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب «نگر» پاشیدم. در سفالینه چشم، «صد برگ» نگه بنشاندم، بنشستم. آیینه شکستم، تا سرشار تو من باشم و من. جامه نهادم. رشته گسستم. زیبایان خندیدند، خواب «چرا» دادمشان، خوابیدند. غوکی می جست، اندوهش دادم، و نشست. در کشت گمان، هر سبزه لگد کردم. از هر...
  14. ho_b

    تر او درآ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب «نگر» پاشیدم. در سفالینه چشم، «صد برگ» نگه...

    تر او درآ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب «نگر» پاشیدم. در سفالینه چشم، «صد برگ» نگه بنشاندم، بنشستم. آیینه شکستم، تا سرشار تو من باشم و من. جامه نهادم. رشته گسستم. زیبایان خندیدند، خواب «چرا» دادمشان، خوابیدند. غوکی می جست، اندوهش دادم، و نشست. در کشت گمان، هر سبزه لگد کردم. از هر بیشه،...
  15. ho_b

    سلام. خوبین؟ ممنون بابت عکس.[IMG]

    سلام. خوبین؟ ممنون بابت عکس.[IMG]
  16. ho_b

    جمله های زیبا

    پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آن است که بعد از هر زمین خوردن برخیزی. (مهاتما گاندی)
  17. ho_b

    جمله های زیبا

    هر چیزی که بیرون از محدوده آبرو باشد جز شکست و تباهی نتیجه ای نخواهد داشت. (سامر سومروم)
  18. ho_b

    جمله های زیبا

    انسان آن چیزی خواهد شد که خود باور دارد. (اودنه ساندرول)
  19. ho_b

    جمله های زیبا

    بدی را با عدالت پاسخ دهید، مهربانی را با مهربانی. (کنفسیوس)
  20. ho_b

    جمله های زیبا

    در معامله زندگی، آینده هیچ وقت با گذشته برابر نیست. (آنتونی رابینز)
بالا