شک ندارم بالاخره یکی از این شبها
وقتی عاجز ماندم از حل تمرینهای دفترهای مشقم
روی جزوه ها خوابم میبرد
انوقت تازه در عالم خواب از خواب بیدار میشوم
مستقیم میروم پیش خدا
خواب است دیگر
نشد ک ندارد
ب همه میگویم بروند کنار من با خود خدا کار دارم
اما نمیروند
خود خدا میاید پیشم
میدوم بغلش
خدا ک ترس ندارد...