نتایح جستجو

  1. ho_b

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم...

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم و کهکشان تهی تنهایی را نشان دادم، شهاب نگاهش مرده بود. غبار کاروان ها را نشان دادم و تابش بیراهه ها و بیکران ریگستان سکوت را، و او پیکره خاموشی بود. لالایی اندوهی بر ما وزید. تراوش سیاه نگاهش با...
  2. ho_b

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم...

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم و کهکشان تهی تنهایی را نشان دادم، شهاب نگاهش مرده بود. غبار کاروان ها را نشان دادم و تابش بیراهه ها و بیکران ریگستان سکوت را، و او پیکره خاموشی بود. لالایی اندوهی بر ما وزید. تراوش سیاه نگاهش با...
  3. ho_b

    از این به بعد سعی می کنم زود زود بذارم.[IMG]

    از این به بعد سعی می کنم زود زود بذارم.[IMG]
  4. ho_b

    ببینم شما هم متوجه می شین یا نه؟؟

    قنداق اسلحه ها و پاها مشکل دارن
  5. ho_b

    خبر مهم شرکت...

    خبر مهم شرکت مخابرات ایران از تاریخ ۲۰ مهر به بعد به تمام کسانی‌ که از یاهو در ایران استفاده می‌کنند یک ایمیل خواهد زد. عنوان ایمیل:کارت اینترنت مجازی وقتی این ایمل رو باز میکنید فايل ضميمه شده كه‌ با حجم ۳۲...
  6. ho_b

    خبر مهم شرکت...

    خبر مهم شرکت مخابرات ایران از تاریخ ۲۰ مهر به بعد به تمام کسانی‌ که از یاهو در ایران استفاده می‌کنند یک ایمیل خواهد زد. عنوان ایمیل:کارت اینترنت مجازی وقتی این ایمل رو باز میکنید فايل ضميمه شده كه‌ با حجم ۳۲...
  7. ho_b

    خبر مهم شرکت...

    خبر مهم شرکت مخابرات ایران از تاریخ ۲۰ مهر به بعد به تمام کسانی‌ که از یاهو در ایران استفاده می‌کنند یک ایمیل خواهد زد. عنوان ایمیل:کارت اینترنت مجازی وقتی این ایمل رو باز میکنید فايل ضميمه شده كه‌ با حجم ۳۲...
  8. ho_b

    خبر مهم شرکت...

    خبر مهم شرکت مخابرات ایران از تاریخ ۲۰ مهر به بعد به تمام کسانی‌ که از یاهو در ایران استفاده می‌کنند یک ایمیل خواهد زد. عنوان ایمیل:کارت اینترنت مجازی وقتی این ایمل رو باز میکنید فايل ضميمه شده كه‌ با حجم ۳۲...
  9. ho_b

    خجالتم خوب چیزیه. شکلکامو دزدیدی حالا واسه خودم میذاری؟[IMG]

    خجالتم خوب چیزیه. شکلکامو دزدیدی حالا واسه خودم میذاری؟[IMG]
  10. ho_b

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم...

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم و کهکشان تهی تنهایی را نشان دادم، شهاب نگاهش مرده بود. غبار کاروان ها را نشان دادم و تابش بیراهه ها و بیکران ریگستان سکوت را، و او پیکره خاموشی بود. لالایی اندوهی بر ما وزید. تراوش سیاه نگاهش با...
  11. ho_b

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم...

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم و کهکشان تهی تنهایی را نشان دادم، شهاب نگاهش مرده بود. غبار کاروان ها را نشان دادم و تابش بیراهه ها و بیکران ریگستان سکوت را، و او پیکره خاموشی بود. لالایی اندوهی بر ما وزید. تراوش سیاه نگاهش با...
  12. ho_b

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم...

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم و کهکشان تهی تنهایی را نشان دادم، شهاب نگاهش مرده بود. غبار کاروان ها را نشان دادم و تابش بیراهه ها و بیکران ریگستان سکوت را، و او پیکره خاموشی بود. لالایی اندوهی بر ما وزید. تراوش سیاه نگاهش با...
  13. ho_b

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم...

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم و کهکشان تهی تنهایی را نشان دادم، شهاب نگاهش مرده بود. غبار کاروان ها را نشان دادم و تابش بیراهه ها و بیکران ریگستان سکوت را، و او پیکره خاموشی بود. لالایی اندوهی بر ما وزید. تراوش سیاه نگاهش با...
  14. ho_b

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم...

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم و کهکشان تهی تنهایی را نشان دادم، شهاب نگاهش مرده بود. غبار کاروان ها را نشان دادم و تابش بیراهه ها و بیکران ریگستان سکوت را، و او پیکره خاموشی بود. لالایی اندوهی بر ما وزید. تراوش سیاه نگاهش با...
  15. ho_b

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم...

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم و کهکشان تهی تنهایی را نشان دادم، شهاب نگاهش مرده بود. غبار کاروان ها را نشان دادم و تابش بیراهه ها و بیکران ریگستان سکوت را، و او پیکره خاموشی بود. لالایی اندوهی بر ما وزید. تراوش سیاه نگاهش با...
  16. ho_b

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم...

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم و کهکشان تهی تنهایی را نشان دادم، شهاب نگاهش مرده بود. غبار کاروان ها را نشان دادم و تابش بیراهه ها و بیکران ریگستان سکوت را، و او پیکره خاموشی بود. لالایی اندوهی بر ما وزید. تراوش سیاه نگاهش با...
  17. ho_b

    بهم نمیاد؟ حالا کجاشو دیدی. :D

    بهم نمیاد؟ حالا کجاشو دیدی. :D
  18. ho_b

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم...

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم و کهکشان تهی تنهایی را نشان دادم، شهاب نگاهش مرده بود. غبار کاروان ها را نشان دادم و تابش بیراهه ها و بیکران ریگستان سکوت را، و او پیکره خاموشی بود. لالایی اندوهی بر ما وزید. تراوش سیاه نگاهش با...
  19. ho_b

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم...

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم و کهکشان تهی تنهایی را نشان دادم، شهاب نگاهش مرده بود. غبار کاروان ها را نشان دادم و تابش بیراهه ها و بیکران ریگستان سکوت را، و او پیکره خاموشی بود. لالایی اندوهی بر ما وزید. تراوش سیاه نگاهش با...
  20. ho_b

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم...

    آن برتر به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوه بالا بردم و کهکشان تهی تنهایی را نشان دادم، شهاب نگاهش مرده بود. غبار کاروان ها را نشان دادم و تابش بیراهه ها و بیکران ریگستان سکوت را، و او پیکره خاموشی بود. لالایی اندوهی بر ما وزید. تراوش سیاه نگاهش با...
بالا